تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب ابر فرهنگی

شان و منزلت «دانشجو» از نظر عبید زاکانی!



لولیی با پسر خود ماجرا می کرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت بسر می بری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.


 «رساله «دلگشا» عبید زاکانی»


صدا و سیما و خوره سانسور

صدا و سیما

تقریبا با احتساب این هفته، سه هفته است، منتظر پخش ادامه برنامه «وضعیت تفکر در ایران» هستم این برنامه از شبکه چهار رو آنتن می‌رفت و هر هفته پنجشنبه شب‌ها حول و حوش ساعت 9.30 پخش می‌شد.

در برنامه اخیر، از دکتر صادق زیبا کلام و دکتر قائمی نیا دعوت شده بود تا در مورد وضعیت تفکر در ایران در حوزه علوم انسانی صحبت کنند، بحث داغی بود البته بیشتر زمان برنامه هم در اختیار مجری یعنی دکتر اسدی و مهمان دیگر برنامه دکتر قائمی نیا بود اما وقتی نوبت آقای زیبا کلام شد ایشان هم طبق رویه و عادت خودش شروع کرد به طرح یک سری انتقادهای تند (و البته غیرمنصفانه) که برای ذائقه برخی ناگوار بود، اما هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود، مجری بحث رو قطع کرد و از ایشان خواست دنباله بحث رو در جلسه بعد طرح کند،  و فعلا هم معلوم نیست وعده مجری برنامه تحقق پیدا بکند یا نه!!
قطع ناگهانی برنامه، توهینی به شعور مخاطب بود، این تصمیم‌های شتاب زده و عجولانه چیزی جز خسارت و بدگمانی بوجود نمی‌آورد. بر فرض که مطالب طرح شده توسط آقای زیباکلام غیر منصفانه و غیر واقعی باشد،  اما این مطلب را قبل از پخش برنامه باید می‌فهمیدند یا بعد از این که روی آنتن رفت و در حین پخش آن؟!! و حالا که برنامه پخش شده، چرا دنباله بحث رو مستدل و مستند پی نمی گیرید؟!!
من معتقدم صدا و سیما یا یک سیاست فرهنگی مدون و مشخصی ندارد و یا مدیران آن توانمندی‌های لازم را در اجرای آن سیاست‌ها ندارند!! به خاطر همین هر از چند گاهی می‌بینیم اعمال سلیقه‌های مسخره‌ای آن هم با توجیهات مضحک‌تر صورت می‌گیرد خنده‌آورتر از همه، ممانعت از پخش برنامه پر مخاطب «دیروز، امروز و فردا» بود و اگر بگویم به چه دلیلی باورتان نمی‌شود!!
دلیلش را از میان گلایه‌های یامین پور مجری آن برنامه می توانید، ببینید.
من مطلبی رو از وبلاگ یامین پور در این پست قرار می دهم اگرچه می‌دانم ایشان راضی به چنین کاری نیستند اما به دلیل اهمیت مساله ناگزیرم این کار را انجام بدهم مطمئن باشید ارزش خواندن را دارد، یامین پور در این پست واکنش برخی از مهمانان این برنامه را بعد از ممانعت از ادامه پخش آن با گزارشی مختصر آورده است:
 



روی عنوان زیر کلیک کنید:

فلسفه مرده پرستی و رماتیسم فرهنگی

فرهنگ جامعه ما مثل یک ساختمان قدیمی و کلنگی است. نفوذ رطوبت زیاد و نابجای مدرنیته در ساختمان فرهنگی این ملت – ملتی که اصرار دارد هویت خود را کماکان حفظ کند- در کنار پوسیدگی تعصبات کورکورانه نسبت به سنت پیشینیان – اعم از باورهای دینی و هنجارهای اختراعی پیشینیان- تصویری مضحکانه از مقوله فرهنگ در جامعه ما بوجود آورده است. و در هر مناسبت و پیشامدی علائم و نشانه‌های این وادادگی فرهنگی نمایان می‌شود. و این یعنی ما بیماریم در واقع ما در جامعه خودمان دچار بیماری رماتیسم فرهنگی شدیم.
یکی از مواردی که در آن می‌توان صریح و بی‌پرده هویت پوسیده و نخ‌نمای فرهنگ مثلا ایرانی- اسلامی خودمان را ببینیم در مراسم یادبود مردگان است.
بین مردم ما حساب مرده‌ها از زنده‌ها جداست تقریبا این مساله به یک قانون تبدیل شده است یعنی «زنده خوب نداریم ولی مرده بد هم نداریم»
وقتی در بین این جماعت مرگ به سراغ‌ات می‌آید تو را از تمام نقائص و آلودگی‌ها پاک می‌کند مهم‌ترین نقص و آلودگی «زنده بودن» و «زندگی کردن» است!!

مرگ

پاهای هشت‌گانه خرافات و کشورهای مثلا صنعتی

منشا خرافات چیست؟ چرا عده‌ای خرافاتی هستند اگر این سئوال را از جماعت روشنفکر ایرانی بپرسید (یا بهتر است بگوییم مدعیان روشنفکری) بادی به غبغبه خود می اندازد و یک نگاه و ژست روشنفکری به خود می‌گیرد: «خوب معلومه، طبق آخرین دستاوردهای محققین خیلی بزرگ، پدیده خرافات فقط در کشورهای توسعه نیافته است مهم‌ترین ویژگی کشورهای توسعه نیافته هم فقر افتصادی است و فقر اقتصادی هم عوامل مختلفی دارد مثلا در همین ایران خودمان، باورهای سنتی دینداران مثل توکل، دعا، توسل و...  باعث روی آوردن آن‌ها به خرافات شده، اصلا همین دین باعث عقب افتادگی می‌شود، هم جلوی رشد اقتصاد را می‌گیرد و هم ذهن مردم را از باورها و رویاهای متافیزیکی بی اساس پر می‌کند و اصلا شما می‌دانید این چیزها در غرب وجود ندارد  و بخاطر همین هم آن‌ها رشد می‌کنند و ما در جا می‌زنیم و ...»
خلاصه اگر کمی میل و رغبت بیشتری نشان بدهید گزیده‌ای از مهم‌ترین دستاورهای محققین برجسته آن ور آبی را برای شما گزارش می‌دهد، محققینی که شما نمی‌دانید چرا خیلی بزرگ‌اند!! و اگر بزرگ‌اند چرا در حوزه غیر تخصصی‌شان دارند نظر می‌دهند!!
به هر حال شما بعد از شنیدن این همه گزارش ملزم می‌شوید این نتیجه را بگیرید: «خوب درست میگند! بی راه نمیگند!! و چه خوب هم میگند!!! همینه، ذهن شرقی اسطوره محوره و ذهن غربی عقلگرا!؟»
اما وقتی بیشتر دقت می‌کنید و زندگی مردم کشورهای صنعتی را از زبان خودشان می‌شنوی (و نه از زبان مداحان و نوحه گرانشان) می‌بینی از این خبرها نیست آنجا هم آسمانش آبی رنگ است و مردم‌اش بیشتر از شما دنبال طالع سعد و نحس خودشان هستند.

ابن سینا
 
کشور آلمان را مسلما می‌شناسید ثروتمندترین کشور عضو اتحادیه اروپا و مهد تفکر فلسفی است یعنی هم عقلانیت و هم ثروت و قدرت را در خود جمع نموده، و نوع حکومتش هم سکولار است، اما شما می‌بیند مربی تیم فوتبالش در هر بازی ژاکت آبی می‌پوشد و حتی می‌گوید تا پایان بازی‌ها آن را به تن خواهد کرد چون برایش خوش یمن است و اما هشت‌پای پیشگو و جنجال‌های این جانور چندش آور توسط آلمانی‌ها هم برای خود حکایتی دارد!! همه این‌ها نمونه‌ای از موارد خیلی کوچک از خرافاتی است که در این نوع کشورها وجود دارد ولی کسی به آن‌ها خرده نمی‌گیرد فرهنگ‌شان را تحقیر نمی‌کند مردم‌شان را نادیده نمی‌گیرد اما شمای جهان سومی چون پول ندارید چون اقتصاد پیشرفته ندارید اگر عمیق‌ترین و ارزشمندترین معارف انسانی‌تان را عرضه کنید برچسب خرافاتی می‌خورید شما عقب افتاده اید! شما عقب مانده اید! شما...
واقعا کشورهای صنعتی کجا رسیدند جز این که در مرداب تکنیک دست و پا می‌زنند و مثل ... در گل مانده‌اند و برای سر پا نگه داشتن خودشان از هزار و یک نوع بازی استفاده می‌کنند تا شمای شرقی سماق حسرت را سق بزنید و بگویید «زندگی اینه، ما که زندگی نمی کنیم!!»

یه جفت گوش شنوا!

از صبح تا حالا دارم به این مساله فکر می‌کنم که چی میشه ما آدم‌ها حداقل بعضی وقت‌ها سعی کنیم فقط یک شنونده خوب باشیم و کمتر موضع‌گیری کنیم، و این قدر جبهه نگیریم!!
 این احساس امروز برای من پیش اومد وقتی که توی ماشین نشسته بودیم و راننده‌ که به نظر کمی هم عصبی و ناراحت می‌اومد شروع کرد به صحبت کردن، به هر حال از اهالی ساکن در شهر ما نبود. وقتی رسیدیم به مقصد، بی‌مقدمه گفت: «شهر تمییزیه ولی خیلی دلگیره تو شهر ما با این که به تمییزیه اینجا نیست اما شلوغی گرم و دلنشینی داره» بعد آقایی که کنار دست ما نشسته بود با یه تندی غیرمنتظره‌ای گفت: «این شهر به مراتب وضعیت فرهنگی بهتری نسبت به جاهای دیگه داره!!»
راننده که انتظار چنین واکنشی رو نداشت سریع بحث رو عوض کرد و از محاسن و خوبی‌های شهر گفت اما معلوم بود دلخور شده شاید انتظار چنین برخوردی رو نداشت و ... 
حالا از اون موقع تا حالا دارم به خودم میگم مگه چی میشه ما آدم‌ها بعضی وقت‌ها فقط به حرف‌های دیگران گوش بدیم و کمتر اظهار فضل کنیم!! تعصبات و حب وبغض‌های الکی رو کنار بگذاریم و سعی کنیم مرهمی برای دل خسته مردم باشیم و لو شده با گوش دادن به حرف‌‌هایی که از سر دلتنگی می‌زنند!!!


برچسب ها: فرهنگی گوش شنوا

تفاوتهای تربیتی بچه شرقی و بچه غربی!

بچه غربی سرفه می‌کند. مادر یک دستمال درمی‌آورد و به بچه می‌دهد ...
بچه شرقی شدید سرفه می‌کند. مادر به او می‌گوید "نکن". بعد هم بچه را دعوا می‌کند. بچه حالا
علاوه بر سرفه، زر هم می‌زند...!
________________________________________
بچه غربی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. پدر به او می‌گوید که راه خروج را
بلد نیست و از بچه می‌خواهد خروجی را نشانش بدهد...
بچه یورتمه کنان بطرف در می‌رود و خوشحال است. احساس می‌کند کار مهمی انجام می‌دهد...
بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. او را بزور و کشان کشان بیرون
می‌برند، بچه زر می‌زند. بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. قربان
صدقه‌اش می‌روند و وعده شکلات و بستنی می‌دهند. بچه رشوه را قبول می‌کند اما همچنان غر
می‌زند و از مغازه خارج می‌شود و مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی است...!
________________________________________
بچه غربی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند. مادر گوش می‌دهد،
اما عکس‌العملی نشان نمی‌دهد.
بچه شرقی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند. مادر درحالیکه سعی
دارد باقیمانده غذا را از لای دندانش بیرون بکشد، گوش می‌دهد. به بچه می‌گوید: "اون فقیره!
واسه همین بی‌تربیته تو باهاش بازی نکن!"
( من غرق در منطق و فراست این جورمادرها شده‌ام !!!)
________________________________________
بچه غربی بستنی می‌خورد. مادر به او دستمال می‌دهد تا دهانش را پاک کند...
بچه شرقی بستنی می‌خورد. مادر دور دهانش را پاک می‌کند ...!

________________________________________
بچه شرقی زر می‌زند. مادر دعوایش می‌کند. پدر به مادر می‌توپد که بچه را دعوا نکن. بچه
لگدی حواله پدر می‌کند. مادر می‌خندد. پدر بچه را دعوا می‌کند ...
بچه شرقی زر می‌زند. باز هم به او وعده و رشوه می‌دهند ..!!!
بچه غربی کلاً زیاد زر نمی‌زند !!!

________________________________________
بچه غربی زمین خورده‌است. بلند می‌شود و به بازی ادامه می‌دهد.
بچه شرقی زمین خورده‌است. مادر توی سرش می‌زند و بچه را بلند می‌کند و مثل کیسه
سیب‌زمینی می‌تکاند. بچه می‌ترسد و جیغ می‌کشد. مادر گونه می‌خراشد. هر دو مفصل هوار
می‌کشند. بعد بچه می‌رود بازی کند. مادر آینه در‌می‌آورد تا آرایشش را کنترل کند...!!!
________________________________________
در مطب دکتر، حوصله بچه غربی سر رفته ‌است...
مادر از کیفش کاغذ و مداد‌رنگی بیرون می‌آورد و بچه مشغول می‌شود...
در مطب دکتر، حوصله بچه شرقی سر رفته‌ است. مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد. یک
صورتحساب از کیفش درمی‌آورد. یک خودکار ته کیفش پیدا می‌کند. اول کلی "ها" می‌کند و
نوک زبانش می‌زند تا بنویسد. بچه دو خط می‌کشد. رنگ ندارد و جذبش نمی‌کند. از جایش بلند
می‌شود تا دور اتاق چرخی بزند. مادر مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد لاینقطع می‌گوید
"نرو، نکن، نگو، دست نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت میگم ...".
اعصاب همه خرد شده‌است. دلت می‌خواهد بلند شوی و دودستی بکوبی توی سر مادر شرقی !!!
و این ماجرا ها تمام نشدنی است وشاید بهتر باشه بازهم بگیم : والدین شرقی خود نیاز به یک
تربیت اساسی دارند!!!

 
 

 
1 2