تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب ابر شعر

ماهی رنگی

اواخر خرداد ماه بود، تازه وبلاگی را راه انداخته بودم اولین پستی که با اون  کار نوشتن رو شروع کردم یک دوبیتی بود از یک شاعر خوش ذوقی که هیچ وقت نفهمیدم اسمش چیه! ولی تاثیری که شعرش بر من گذاشت برایم خیلی شیرین بود حالا دوباره همان دوبیتی رو به مناسبت نزدیک شدن به عید و سال جدید در این پست قرار می دهم


اگر این ماهیان رنگی نبودند

در این تنگ به تنگی نبودند

 اگر همسایه ها بی سایه بودند
                 
حصار خانه ها سنگی نبودند


ماهی رنگی

زمستان – مهدی اخوان ثالث


اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است......


بدون شرح

...در آیینه خیالم به جسم خود نگاه کردم

روحم را در بند اندیشه‌ام دیدم

آنکه مرا آفرید و وسعتم داد

و بخشید

در درون من جای دارد

مرگ و جایگاه ابدی در من است

بعث و نشر در من است

اگر من زنده نباشم

هرگز نخواهم مرد

و گر نفس را خواهش نباشد

به درون قبر نخواهم خفت

نفس خویش را پرسیدم

«روزگار با آرزوهای بسیار ما چه خواهد کرد؟»

گفت:

«من همان روزگارم»



جبران خلیل جبران



جبران خلیل جبران

منبع: «سرود من سکوت من است»

مترجم: حیدر شجاعی

صفحات: 53 و 54


 مطالب مرتبط:

مه

سکوت

مه

دوستان
                  مپرسید خانه هایمان کجاست!!
ما نه غاری داریم و نه لانه ای
سرگذشتمان را در کتاب ها نگردید
در هیچ کتابی یادی از ما نیست
بسان مه آمدیم و چون برف رفتیم
در هر دو گونه بی باران بودیم
اگر خواهید از کنه ما آگاه شوید
                   مانند ما بمیرید تا به دست آرید.




جبران خلیل جبران
منبع: «سکوت من سرود من است» ص 55
مترجم: حیدر شجاعی

سکوت


خاموش شدیم
خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
مردم سکوت ما را عیب دانستند
سخن گفتیم و لیک گفتند:
                                  بسیار  سخن می گویید
باز خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
                                  گفتند با سکوت ما را می فریبند
سخن گفتیم و پنداشتند
ما نیرنگ داریم

جبران خلیل جبران
منبع: «سکوت من سرود است»صفحه 80
 مترجم حیدر شجاعی

سکوت

ماهی رنگی

اگر این ماهیان رنگی نبودند

                       
در این تنگ به تنگی نبودند


 اگر همسایه ها بی سایه بودند
                 



حصار خانه ها سنگی نبودند



ماهی قرمز