تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب ابر انتخابات مجلس

حرکت در دالان تاریک اصولگرایی قزوین!

 

1

تقریبا دو هفته به انتخابات مجلس باقی مانده، تنور انتخابات در قزوین داغ است و هر یک از کاندیداها آماده زدن نان بختشان در این تنور داغند اتحاد اصولگراها دیگر یک شوخی است! ... کثرت کاندیدهای منسوب به جریان اصولگرایی باعث ترش شدن خمیر بخت برخی‌ از آن‌ها شده و خمیر اقبال برخی دیگر هم البته به خاطر ریزش باران زیاد قبلا ترشیده بود ...!!
در فضایی که همه احساس تکلیف کردند مگر می‌شود گفت: آقا شما فعلا کوتاه بیایید تا رای اصولگراها نشکند و در نتیجه؛ استان قزوین دو نماینده اصولگرای قوی با پشتوانه خوب مردمی راهی مجلس کند؟!
بعضی‌ها به آب و آتش می‌زنند، شلوغ می‌کنند، می‌زنند و می‌خورند... از همین حالا و یا نه تقریبا یک ماه پیش، بوی امنیتی شدن فضا به مشام می‌رسید... این گونه که آن‌ها گریبان چاک می‌کنند اگر احیانا رای نیاورند معلوم نیست فردای انتخابات، مدل MP3 آشوب 88 را در قزوین دوباره تدارک ببینند! پس آقایانی که کاندید شدند و آقایانی که ناظرند و دغدغه امنیت دارند لطف بفرمایند نگذارند فضای مجازی ایجاد شده بیش از حد کاریکاتوری شود... دور هم هستید این دوره نشد دوره بعد! این پست نشد انشاء الله پست‌های دیگر! شما عزیزان زمین نمی‌مانید کار ملت و درد ملت زمین بماند بگذار بماند! البته شما عزیزید نبایست غباری بر خاطر لطیف‌تر از گل‌تان بنشیند جزاکم الله حوری و پری، همین ور، توی این دنیا نه اون وری!
آدم وقتی بعضی‌ها را می‌بیند می‌خواهد محتویات انباشته شده دل و ذهنش را به یکباره روی این عزیزان بالا بیاورد و بگوید ما را به خیر شما امیدی نیست شر مرسانید.
 روح و قلب ملت را دردی مثل خوره در انزوای غربت و غریبی می‌خورد البته نه از آن دردهایی که امثال هدایت را از فرط خوشی بیش از حد می‌خورد! دردی از جنس کرامت و عزت نفس از دست رفته! دردی که با هیچ یارانه‌ای التیام نمی‌یابد...! اما این آقایان لاف چه چیزی را می‌زنند؟!

2
ولایت‌مداری و بصیرت دو شرط لازم است نه کافی! سواد و دانش قانون‌گذاری، تخصص، داشتن برنامه، آشنا بودن با جغرافیای زیستی و دغدغه‌ها و مشکلات مردم حوزه انتخابی و... چرا به این‌ها توجه نمی‌شود؟!!
بنده کاری با اصلاح‌طلب‌ها ندارم خطابم نسبت به اصولگراهاست همان‌ها که مقام شامخ قسیم الجنه و النار را به صورت لدنّی و غیراکتسابی از حق متعال به ودیعت بردند و به راحتی زمین‌های بهشت خدا را، نه در 99 سال بلکه در چند ثانیه، شش‌دانگ به نام دوستان و هم‌پیاله‌های خودشان می‌زنند و خلایق را به علت قصور و تقصیر در نفهمیدن افاضاتشان مستحق لعن و تکفیر می‌دانند... مخفی شدن این جریان پشت دین و اصل ولایت فقیه و استفاده ابزاری آن‌ها از این ارزش‌ها بر همگان روشن شده و این مساله از آشکاری به فضاحت کشیده شده است.
شنیدم یکی از همین آقایان سینه‌چاک به قزوین آمده در ضرورت ولایت‌مداری سخن‌ها گفته و کار را به آنجا کشانده که صلاحیت امام زمان (ع) را هم با اصل ولایت فقیه سنجیده است!! ... اگرچه امام عصر(ع) شورای نگهبانی در اختیار ندارد و مادر محترم شما را به عزایتان نمی‌نشاند ولی زندگی در همین چند روز خلاصه نمی‌شود آخر بناست محشری باشد و قیامتی! و ما هم البته نگران روی سفید و نورانی شما هستیم تا خدای ناکرده، لک و تیرگی در روز واپسین بر چهره شما ننشیند!! 
دوستان، بزرگواران چرا اکل از قفا می‌کنید؟! تمام اعتبار ولایت فقیه به این بوده که ادامه و دنباله ولایت اهل بیت(ع) است، ضرورت پای‌بندی به این اصل شریف به قول آقایان منطق‌دان، به صورت «قضیه وصفیه» است یعنی التزام به اوامر ولی فقیه مادامی که صفت وفاداری به قرآن و اهل بیت(ع) بر او صدق می‌کند، قابل دفاع بوده و در غیر این صورت بی‌معنا و لغو است!! حالا جمله آن عزیز احساساتی را  حمایت تلقی کنیم یا حماقت!! (قضاوت با شما)
فتنه سال 88 با درایت و مدیریت اعجازگونه رهبر معظم انقلاب خاتمه یافت در حالی که از شما صف شکن‌ها و مبارزین روزهای آرام در آن روزهای ناآرام خبری نبود!! و جالب‌تر اینکه بعد از خوابیدن غائله، شما عالی‌جنابان چه حماسه‌‌هایی از نداشته‌هایتان بافتید...!!

3

قزوین شهری مذهبی است بزرگانی چون علامه رفیعی، آیت‌الله مظفری، آیت‌الله سامت، سیدعباس ابوترابی و ... را به خود دیده است اما هیچ وقت آن‌‌ها را با «شیخ اعظم مرتضی انصاری»(رحمه الله علیه) اشتباه نگرفته و در چهره آن‌ها هم شیخ اعظم را ندیده است!! برخی از حامیانِ خامِ نامزدهای محترم، نسنجیده و نابجا در مدح نامزد مورد علاقه خود حرف‌هایی می‌زنند که ذهن را ناخودآگاه نسبت به نامزد مورد نظر مشوش می‌کند و نحوست بدبینی و سوءظن را در دل ایجاد می‌کند که مبادا خود آن جناب مستطاب هم خوشش آمده و باورش شده!! انشاءالله که ما بر خطا باشیم(استغفر الله من کل خواطر مذموم) البته اسناد این سوءظن نابجا موجود است و اگر رخصت «بگم» داده شود، شاید بگوییم!... اما دلیل دیگری که باعث شده این سوءظن قوت بگیرد ماجرای باران و گریه نوزاد و دفع بلیات سماوی و ارضی به یمن وجود آن عزیز نو رسیده است!!... از آنجا که توجیه کار مومنین و مومنات و حمل آن‌ها بر صحت، وظیفه اخلاقی و شرعی بود مدیحه‌سرایی و گزافه‌گویی مطرح شده در آن متن پر از شائبه ... و ... را به حساب مریدان و حامیان جوان و احساساتی گذاشتیم همان‌ها که دامن تملق را گسترانیده‌اند تا فردا از قِبَل این مجیزگویی‌ها کلاهی آراسته از ریاست، زینت‌ده سر مبارکشان باشد! اما آن عزیز نامزد، انشاءالله از این مجیزگویی‌ها خوشش نمی‌آید و سجاده  را به «می‌» ریا نمی‌آلاید و بی اذن پیر مغان قدم از قدم برنمی‌دارد... 

4
اما از آن‌ها که یک شبه اصولگرا شده‌اند چه می‌توان گفت و چه می‌توان انتظار داشت؟! یک شبه آمده‌اند و زود هم می‌خواهند بروند، مسند شرع و دیانت استان را هم به تعبیر خودشان، همراه کردند (یا این گونه تظاهر می‌کنند!) اردوگاه اصولگرایی فعلا پدر و مادر ندارد و هر کسی سر این سفره نشسته است، گویا غذای چرب و لذیذی سرسفره گذاشته‌اند غذایی اشتهاآور، همان غذایی که برای مولای متقیان پست‌تر از از عطسه بز بود!! اما اگر وسیله‌ای برای احقاق حقی یا اقامه سنتی می‌شد علی(ع) پیشتاز بود اما از این اشباه الرجال و لارجال چنین انتظاری نیست و نمی‌توان داشت...

5
گروه اقلیتی از اصولگراها در استان نه در لیستی گنجانده شدند و نه حامیان قرص و محکمی دارند شاید نقاط قوتی هم داشته باشند ولی حضورشان جز شکستن رای اصولگرایان و به هم ریختن انسجام و یکپارچگی آن‌ها و دامن زدن به اختلافات موجود، ثمره و بهره‌ای نخواهد داشت و تلخی عواقب آن هم، کام همه آن‌ها را تلخ خواهد کرد..

6
شرایط و اوضاع سیاسی استان حساس است کمی سعه صدر از جانب برخی نامزدهای اصولگرا، مراقبت از حامیان احساساتی، کمی هم ایثار و از خود گذشتگی تنها راهبرد موفقیت آمیز برای گذر از این مقطع حساس است...
حکایت لطیف و پرمغزی را ضمیمه این نوشتار آورده‌ام که خالی از لطف نیست:
«روزی پرنده کوچک و بازیگوشی از بالای درخت و از آشیانه گرم و نرمش پایین افتاد پرنده کوچک ترسیده بود و از سرما می‌لرزید و با صدای بلند و وحشت‌زده‌ای می‌گفت: «جیک جیک، جیک جیک، ...» و مدام صدایش را بلندتر می‌کرد به امید اینکه مادرش متوجه او شود و به دادش برسد...
گاوی از آن نزدیکی‌ها عبور می‌کرد متوجه پرنده کوچک شد و دلش برایش سوخت برای همین بالای سرش آمد و دم مبارکش را بالا برد و یک تاپاله گرم روی پرنده انداخت...
پرنده کوچک ما دیگر سردش نبود ولی تا خرخره در لجن و کثافت فرو رفته بود برای همین با وحشت بیشتری شروع به «جیک جیک...» کرد. تا این که ناگهان روباهی  از پشت بوته‌ها بیرون آمد و  سراغ پرنده کوچک رفت روباه، همه کثافت‌ها و لجن‌ها را از سر و روی پرنده بینوا پاک کرد ولی وقتی پرنده، خوب تمییز و گرم شد آقا روباهه یکدفعه اونو هلپی انداخت توی دهانش.............»
  
    
 
 
  

 

ارتباط مرموز غذای نذری با انتخابات مجلس

الف) غذای نذری
1
خطیب سخنرانی‌اش را تمام کرده، چراغ‌ها خاموش شده، مداح مدیحه سرایی می‌کند، حسینیه پر شده از عزاداران حسینی، شور حسینی همه را مجذوب خود کرده، بغل‌دستی‌ام با صدای بلند گریه می‌کند شانه‌ها بالا و پایین می‌آید و پشت هم نعره می‌کشد در دلم احساس خوبی به او پیدا می‌کنم خدا توفیقاتش را زیاد کند و به قول رفقا «کثّر الله امثالهم» توی تاریکی با کورسو  نور داخل حسینیه چهره‌اش را با دقت نگاه می‌کنم آدم رو یاد شهدا می‌اندازد چه بی‌ادعا!

2
شب‌های پایانی محرم است توی حیاط حسینیه، غذای نذری می‌دهند مردم ازدحام کردند فشار جمعیت، داد و فریاد، و... از همه بدتر مسئول توزیع غذا سر مردم داد می‌زند «صف را رعایت کنید به قابلمه‌های تکراری غذا نمی‌دهیم آقا برو تو صف!» جوان سیگاری لاغر اندامی با صدای بلند و با ناراحتی می‌گه: «توی صفم» دوباره صدا بلندتر و با تحکم بیشتر تکرار میشه «برو تو صف» جوان دلخور شده قید غذا را می‌زند دوباره صدا بلند میشه «...غذای امام حسین لیاقت می‌خواد تو برو سیگارت رو بکش ...».
 ازدحام جمعیت بیشتر و بیشتر میشه یکی از ته صف با فشار جلو میاد بی‌تفاوت به اعتراض مردم، خانم‌ها صدایشان در می‌آید «آقا چرا تنه می‌زنی!» چند نفر صدای آخ و اوخشان بلند میشه «آقا مگه کوری پای بچه رو له کردی!»
خوب که نگاه می‌کنم می‌فهمم همون فردیه که توی حسینیه خیلی نور بالا می‌زد! و شور حسینی بدجوری مجذوبش کرده بود! زیر نور چراغ با دقت بیشتری می‌بینم، یک مرد میانسال با قد بلند و چهارشانه و البته به همراه شکمی بزرگ!
وقتی جلو رسید دیدم تند تند نفس ‌می‌کشد قبقب آویزان و گوشتی‌اش با هر بار نفس کشیدن، زشت و زننده می‌لرزد... مسئول توزیع غذا با شنیدن صدای مردم آماده داد زدن سر تازه وارد شده، ولی یکدفعه نیشش تا بناگوش باز می‌شود «حاجی جان چرا زحمت کشیدی تا اینجا اومدی! غدات رو ریختم و گذاشتم کنار... خودم میدم بچه‌ها بیارن دم در خونه‌تون» بعد آروم درگوشش میگه «... به منزل بگید تا یک هفته از پخت و پز معاف‌اند!...»
با رفتن مرد چاق دوباره اوضاع به حالت اول برگشته ولی این بار صدای فریادهای مسئول غذا بیشتر شده بود «خانم‌ها چه خبره! این قابلمه است یا دیگه!... بابا خواهر من، غذای امام حسین رو واسه تبرکش می‌برند اینجا که رستوران نیست...!»       

ب) انتخابات مجلس
1
ایام ثبت نام انتخابات مجلس است افراد مختلفی از طیف‌های مختلف کاندید می‌شوند همه آن‌ها در مصاحبه با خبرنگارها بر رعایت اخلاق انتخاباتی تاکید می‌کنند حتی بعضی از آن‌ها کلی حدیث و آیه در مورد اهمیت اخلاق و ارزش‌های دینی  می‌خوانند و حتی آن‌ها که حافظه ضعیفی دارند از روی ارشاد القلوب دیلمی متن حدیث رو با کلی اشتباه برای شما می‌خوانند و تاکید می‌کنند بعثت پیامبر(ص) برای احیای مکارم اخلاق و... بوده و البته و صد البته با تاکید فراوانی روی وحدت و پرهیز از تفرقه هم تاکید می‌کنند و با یک شور و شعف مضاعفی می‌گویند ما همه برادر هم هستیم چرا با هم دشمنی کنیم مثلا شما در حکم برادر من هستید و بعد با شتابزدگی و بدون توجه، یک خانم خبرنگار را نشان می‌دهد و می‌گوید همه برادر هم هستیم حتی ایشان هم در حکم برادر من هست...
خبرنگار می‌پرسد هدف شما از کاندید شدن برای انتخابات چیست؟ می‌گوید احساس تکلیف کردم دیشب خواب دیدم دوست دوران.... به خوابم آمد و ...» یعنی خلاصه خیلی سربسته و مختصر بگم همه شهدای اولین و آخرین رو عقبه خود می‌داند و معتقد است همان‌ها چنین احساس تکلیفی را در او ایجاد کردند.

2
زمان تبلیغات انتخاباتی رسیده، اون آدم‌ها دیگه نیستند یعنی هستند ولی دیگه خبری از اون حرف‌های موقع ثبت نام نیست دروغ، تهمت و افترا، خالی کردن زیر پای هم و...
دیگر خبری از احساس تکلیف نیست جای مکارم اخلاق را مکابره و فریب گرفته، خبری از شهدا نیست یعنی چرا اسمشون سر زبون‌هاست منتها از رسمشان خبری نیست (مثلا اگر شهید همت  هم بیاید این شهید همت سر زبان‌ها را هم نمی‌شناسد).
همان‌ها که احساس تکلیف کردند حالا زیر بار تکلف خدعه و فریب رفتند،.... چرا؟!
یکدفعه مسئول ستاد انتخابات یکی از کاندیداها، زیر گوش نامزد مورد حمایتش آروم می‌گوید «... پات به مجلس برسه تمومه، بارت رو  واسه هفت نسلت بستی، به منزل بگید نذر کنند......!!»

پول

ج) ته ماجرا
اگر به ادعا باشد میدان سخن فراتر از حد تصور است ولی اگر پای مردانگی و صداقت در میان است مساله عمل است! ته این ماجراها می‌شود مفاد آیه «والعاقبه للمتقین» و البته خدا هم در وعده‌هایش صادق است ولی در غیر این صورت هر چه قدر هم جامعه فعلی خودمان را با کلمات و عبارت زیبا آرایش کنیم بوی تعفن انحطاط و بی‌اخلاقی را نمی‌توانیم پنهان کنیم...! این حرف‌ها از سر ناامیدی نیست هشدار و نهیب آیات قرآن و اهل بیت(ع) هست... دین خدا به ما احتیاجی ندارد ما به دین احتیاج داریم در واقع دین الهی مثل خورشید می‌ماند که اگر در نقطه‌ای غروب کند در همان لحظه در نقطه دیگر طلوع می‌کند... پس لطفا با دین شوخی نکنید ...!