تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب ابر آقازاده

علی مطهری، آقازاده‌ای که آقازاده نبود!


آقازاده

تقریبا چهارسال پیش، سال اول ورودم به دانشگاه تهران بود با چه اشتیاقی وارد کلاس‌ها می شدیم، و چه تصوری از دانشگاه تهران و اساتید آن داشتیم! فکر می‌کردیم با علامه‌های دهر مواجه می‌شویم و...
یکی از تلخ‌ترین خاطرات آن دوره به کلاس‌های آقای دکتر «علی مطهری» (هداه الله الی صراط المستقیم)،  مربوط می‌شد، درس «حکمت متعالیه (1)» بود و منبع این درس هم یکی از سنگین‌ترین کتاب‌های صدرالمتالهین «ره» یعنی  «شواهد الربوبیه»!
باور کنید نمی‌توانید تصور کنید این آقازاده سر کلاس چه بلایی سر ما آورد، تسلطی بر کتاب نداشت، بیانی مغلق و آشفته که شاید خودش هم نمی‌فهمید و...
بچه‌ها از وضعیت کلاس کلافه شده بودند، نامه‌ای در انتقاد از ایشان نوشته شد و همه بچه‌های کلاس آن را امضاء کردند و با انتخاب چند نماینده نامه را تحویل خانم دکتر «زهرا مصطفوی» دادند (خانم مصطفوی دختر امام«ره» در آن دوره مدیر گروه ما بودند).
خانم مصطفوی هم در یک اقدام عجیبی به جای این که درخواست‌های ما را پی‌گیری کنند هم ایشان را در جای خودشان ابقا کردند و هم به نوعی ایشان را در وضعیتی بدتر از گذشته به جان ما انداختند، درست اولین جلسه بعد از تحویل دادن نامه انتقادی به خانم مصطفوی، آقای مطهری با توپی پُر سر کلاس آمدند و شروع کردند به گلایه کردن از بچه‌های کلاس.
‌می‌گفت: «چرا به خودم نگفتید! و اصلا بر فرض مرا تغییر دهید چه کسی را می‌خواهید به جای من سر کلاس بیاورید! اینجا همه ما مثل هم هستیم و اگر بنا باشد یکی مثل خودم را بیاورید من حاضر نیستم کلاس را تحویل او بدهم، اما اگر می‌خواهید کسی مثل استاد فیاضی را بیاورید و یا کسی مثل آیت‌الله جوادی را می‌خواهید بیاورید، اشکالی ندارد من کنار می‌روم و اصلا خودم هم سر کلاس می‌آیم...»
جملات بالا محتوای برخی از صحبت‌های این آقازاده محترم بود و خود جملات، گویای منطق قوی ایشان و میزان انتقاد پذیری جناب آقای مطهری است اما ماجرا به همین جا خاتمه پیدا نکرد ایشان در دنباله صحبت‌های خودشان گفتند:
«... قبل از شهادت پدر، من مهندسی مکانیک می‌خواندم و بعد از این که ایشان به شهادت رسیدند، متولی آثار ایشان شدم خوب من تخصصی در این حوزه نداشتم مجبور شدم فلسفه بخوانم...»
جمله بالا از استدلال‌های کلیدی بعضی آقازاده‌هاست که گویا در انجام برخی تکالیف خود را مجبور یا مکلف من عند الله می‌دانند و این طور فکر می‌کنند که رسالتی تاریخی بر عهده آن‌ها گذاشته شده که فقط و فقط آن‌ها از پس آن برمی‌آیند!
و بعد در ادامه گفتند:
«... جلسه آینده یک امتحانی از شما می‌گیرم تا سطح کلاس دستم بیاید و با همکاری شما و تلاش بنده کلاس را پیش می‌بریم ...»
جلسه بعد امتحان را گرفتند و با بهانه‌های بنی اسرائیلی، نمره غالب بچه‌ها را کم دادند و خودشان هم تنها تلاشی که برای غنی کردن کلاس کردند این بود که سید‌ی‌های درسی استاد حشمت‌پور را گوش می‌کردند و با فهم پریشان خودشان ملقمه‌ای درست می‌کردند که بدتر از گذشته کلاس‌ها را پیش می‌بردند و البته‌ یه مقدار هم خلاقیت داشتند به این شکل که شوخی‌های استاد حشمت‌پور را هم عینا سر کلاس نقل می‌کردند ... آخر ترم هم، سر امتحان، غالب دوستان و مخصوصا منتقدین ایشان نقره داغ شدند...
بنده و امثال بنده که تازه با ایشان آشنا شده بودیم و آثار شهید مطهری را هم قبلا با حرص و ولع خوانده بودیم فکر می‌کردیم با نسخه شماره 2 شهید مطهری مواجه خواهیم شد، اما بد جوری تو برجکمون خورد، این که می‌گویم «بدجوری» فقط وقتی می‌توانید درست تصور کنید که خدای ناکرده در موقعیت  امثال من در برخورد با برخی از آقازاده‌هایی که آقازاده نبودند، قرار بگیرید!!
ترم بعد هم با پی‌گیری‌های مستمر بعضی از دوستان، آیت‌الله دکتر احمد بهشتی عضو مجلس خبرگان رهبری و از اساتید محترم دانشگاه تهران پذیرفتند که باقی کتاب را تدریس کنند، دکتر بهشتی هم بیانی شیوا و روان داشت و نسبت به آقای مطهری حکم عرش با فرش را داشت.