تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب فرهنگی

مرثیه‌ای برای شب یلدا

تا به حال خنده‌ی آدم‌های دردمند جامعه رو دیدید در اوج غم و فشار زندگی برای لحظاتی یک دفعه می‌زنند زیر خنده و سعی می‌کنند جمع خانواده رو هم شاد کنند شیرین‌کاری بچه‌های کوچک خونه، حکایت‌های بامزه بزرگترهای مجلس و...
شما وقتی این صحنه رو می‌بینید می‌دونید در دل هر کدام از آن‌ها چه قیامتی از فشارهای روانی برپاست ولی خنده‌های بی‌غل و غش و بدور از تظاهر آن‌ها در عین این که زیباست بسیار زجر آور و دردناکه...
بهترین عبارتی که در عین ایجاز به زیبایی این صحنه‌ها رو توصیف می‌کند جمله «دانته» شاعر پرآوازه ایتالیایی است
دانته می‌گوید: «... دردی بزرگتر از یاد روزگار خوشی در دوران تیره روزی نیست» و از «دانته» زیباتر عبارت «آلفرد دوموسه» در قطعه «خاطره» است که می‌گوید:
«...دانته، چرا گفتی که دردی بزرگتر از خاطره‌ای خوش در روزهای رنج نیست؟ کدام غم این سخن تلخ را که توهینی به بدبختی است، بر دهان تو نهاد؟»


بچه, کودک




ایستگاه اندیشه (گزیده ای از جملات اورهان پاموک)

 

 

چقدر سحر آمیز است که لحظه‌ای نه از سوراخ کلیدی که چشم می‌نامندش بلکه از عدسی منطقی دیگر، دنیا را ببینیم، مگر نه! بچه‌های عاقل این را می‌فهمند بزرگ‌های عاقل به این می‌خندند.

زندگی نو/ اورهان پاموک / صفحه 298

امروز ما بازنده ایم دیگر. غرب ما را بلعید، له کرد و گذشت. به سوپمان، آبنباتمان، حتی تنبانمان وارد شدند و کارمان را ساختند. اما روزی، هزار سال بعد روزی، حتما به این توطئه خاتمه می دهیم و آنها را از سوپمان، شکلاتمان، روحمان بیرون می کشیم، انتقاممان را می گیریم.

زندگی نو/ اورهان پاموک / صص 337 و 338

تمدن‌های بزرگ که سقوط می‌کنند و حافظه‌ها که از بین می‌روند اولین کسانی که فاسد می‌شوند بچه‌هایند آن‌ها چیزهای قدیمی را سریعتر و راحتر فراموش می‌کنند و چیزهای نو را آسانتر می‌پذیرند.

زندگی نو/ اورهان پاموک/ص151

 

موضوعات مرتبط: یکی دو کلمه گفتن بهتر از ساکت ماندن است

 

دروغ می‌گویند و به دروغ خودشان هم تعظیم می‌کنند!

 

 

طرح «سبک زندگی اسلامی» توسط رهبر معظم انقلاب  ضرورتی بود که می‌بایست از طریق نخبگان و متولیان فرهنگی و رسانه‌های جمعی پی‌گیری می‌شد تا با بهره‌گیری از منابع غنی دینی مدلی کاربردی و راهگشا برای زندگی فردی و اجتماعی ارائه شود. این که تا چه اندازه این دغدغه و این مطالبه رهبر معظم انقلاب جدی گرفته شد جای بحث و تامل زیادی دارد اما آنچه جالب است عملکرد ضعیف رسانه‌های جمعی و خصوصا رسانه ملی است!!

صدا و سیما نه تنها قدم مثبت و تاثیرگذاری در این زمینه برنداشته بلکه با سیاست‌های غلط فرهنگی‌اش به نوعی در جهت عکس آن مطالبه به حق رهبری در حرکت است.

سبک نامناسب تبلیغات بازرگانی و پررنگ کردن مصرف‌گرایی یکی از مهم‌ترین ضعف‌هایی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. چارلز تیلور مردم شناس آمریکایی معتقد است: بعد از جنگ جهانی دوم و گسترش امکانات رفاهی ، تمایل افراد برای تشکیل زندگی مرفه بیشتر شد در چنین فضایی رو آوردن به معنویت به شکل سنتی آن از میان رفته است.

 دینداران سنتی، گذشته خود را با بی دین‌ها و یا افراد لاقید نسبت به دین مقایسه می‌کنند و چون آن‌ها را در امور مادی و رفاهی زندگی موفق‌تر از خود می‌یابند تمایلشان به حضور در مناسک دینی و انجام شعائر دینی کاهش می‌یابد و عملا به نوعی احساس فردی و شخصی نسبت به امر مقدس اکتفا می‌کنند تیلور قسمتی از یادداشت‌های یک کشیش را می‌آورد که این حقیقت در آن به خوبی به تصویر کشیده شده است:

«آدم‌ها دیگر وقت ندارند که غم دین را داشته باشند کار زیاد است. باید پول داشت ، آسایش داشت، همه‌ی این چیزها را داشت، همه گرفتار این چیزها شده‌اند ، بقیه‌ی چیزها را ولش کن ! »(تنوع دین در روزگار ما/ ص165)

مشکلاتی که جوامع غربی دچار آن شدند با چهره‌ای کریه‌تر و زشت‌تر در داخل جامعه خود ما در حال اتفاق افتادن است و  رسانه ملی با پخش تبلیغات پر زرق و برق و با هزینه‌های سرسام آور البته مدعی تبلیغ سبک زندگی اسلامی است!!

هر ثانیه آگهی در تلویزیون ایران در طبقه یک، دو‌هزارتومان و در طبقه ۳۵ که بالاترین طبقه آگهی‌‌هاست، یک‌ میلیون‌ و۸۰‌ هزار‌ تومان قیمت دارد. البته برای برخی از برنامه‌های بسیار پرمخاطب، به آخرین طبقه، ‌درصدی هم اضافه می‌شود. این روزها، گران‌ترین آگهی به برنامه ورزشی «۹۰» تعلق دارد که هر ثانیه آن هشت‌میلیون‌و۱۴۳‌هزارو۲۰۰‌تومان قیمت دارد.!!

وقتی این گزارش‌ها را در سایت‌ها و نشریات مطالعه می‌کنیم و یا احیانا خدای ناکرده برای دقایقی برنامه‌های توخالی این رسانه‌ی  مثلا ملی را نظاره می‌کنیم شاید شما هم مثل من این جمله داستایوسکی به ذهنتان خطور کند:

«از آن می‌سوزم که دروغ می‌گویند و به دروغ خودشان هم تعظیم می‌کنند.»(جنایت و مکافات / ص206)

حرکت در دالان تاریک اصولگرایی قزوین!

 

1

تقریبا دو هفته به انتخابات مجلس باقی مانده، تنور انتخابات در قزوین داغ است و هر یک از کاندیداها آماده زدن نان بختشان در این تنور داغند اتحاد اصولگراها دیگر یک شوخی است! ... کثرت کاندیدهای منسوب به جریان اصولگرایی باعث ترش شدن خمیر بخت برخی‌ از آن‌ها شده و خمیر اقبال برخی دیگر هم البته به خاطر ریزش باران زیاد قبلا ترشیده بود ...!!
در فضایی که همه احساس تکلیف کردند مگر می‌شود گفت: آقا شما فعلا کوتاه بیایید تا رای اصولگراها نشکند و در نتیجه؛ استان قزوین دو نماینده اصولگرای قوی با پشتوانه خوب مردمی راهی مجلس کند؟!
بعضی‌ها به آب و آتش می‌زنند، شلوغ می‌کنند، می‌زنند و می‌خورند... از همین حالا و یا نه تقریبا یک ماه پیش، بوی امنیتی شدن فضا به مشام می‌رسید... این گونه که آن‌ها گریبان چاک می‌کنند اگر احیانا رای نیاورند معلوم نیست فردای انتخابات، مدل MP3 آشوب 88 را در قزوین دوباره تدارک ببینند! پس آقایانی که کاندید شدند و آقایانی که ناظرند و دغدغه امنیت دارند لطف بفرمایند نگذارند فضای مجازی ایجاد شده بیش از حد کاریکاتوری شود... دور هم هستید این دوره نشد دوره بعد! این پست نشد انشاء الله پست‌های دیگر! شما عزیزان زمین نمی‌مانید کار ملت و درد ملت زمین بماند بگذار بماند! البته شما عزیزید نبایست غباری بر خاطر لطیف‌تر از گل‌تان بنشیند جزاکم الله حوری و پری، همین ور، توی این دنیا نه اون وری!
آدم وقتی بعضی‌ها را می‌بیند می‌خواهد محتویات انباشته شده دل و ذهنش را به یکباره روی این عزیزان بالا بیاورد و بگوید ما را به خیر شما امیدی نیست شر مرسانید.
 روح و قلب ملت را دردی مثل خوره در انزوای غربت و غریبی می‌خورد البته نه از آن دردهایی که امثال هدایت را از فرط خوشی بیش از حد می‌خورد! دردی از جنس کرامت و عزت نفس از دست رفته! دردی که با هیچ یارانه‌ای التیام نمی‌یابد...! اما این آقایان لاف چه چیزی را می‌زنند؟!

2
ولایت‌مداری و بصیرت دو شرط لازم است نه کافی! سواد و دانش قانون‌گذاری، تخصص، داشتن برنامه، آشنا بودن با جغرافیای زیستی و دغدغه‌ها و مشکلات مردم حوزه انتخابی و... چرا به این‌ها توجه نمی‌شود؟!!
بنده کاری با اصلاح‌طلب‌ها ندارم خطابم نسبت به اصولگراهاست همان‌ها که مقام شامخ قسیم الجنه و النار را به صورت لدنّی و غیراکتسابی از حق متعال به ودیعت بردند و به راحتی زمین‌های بهشت خدا را، نه در 99 سال بلکه در چند ثانیه، شش‌دانگ به نام دوستان و هم‌پیاله‌های خودشان می‌زنند و خلایق را به علت قصور و تقصیر در نفهمیدن افاضاتشان مستحق لعن و تکفیر می‌دانند... مخفی شدن این جریان پشت دین و اصل ولایت فقیه و استفاده ابزاری آن‌ها از این ارزش‌ها بر همگان روشن شده و این مساله از آشکاری به فضاحت کشیده شده است.
شنیدم یکی از همین آقایان سینه‌چاک به قزوین آمده در ضرورت ولایت‌مداری سخن‌ها گفته و کار را به آنجا کشانده که صلاحیت امام زمان (ع) را هم با اصل ولایت فقیه سنجیده است!! ... اگرچه امام عصر(ع) شورای نگهبانی در اختیار ندارد و مادر محترم شما را به عزایتان نمی‌نشاند ولی زندگی در همین چند روز خلاصه نمی‌شود آخر بناست محشری باشد و قیامتی! و ما هم البته نگران روی سفید و نورانی شما هستیم تا خدای ناکرده، لک و تیرگی در روز واپسین بر چهره شما ننشیند!! 
دوستان، بزرگواران چرا اکل از قفا می‌کنید؟! تمام اعتبار ولایت فقیه به این بوده که ادامه و دنباله ولایت اهل بیت(ع) است، ضرورت پای‌بندی به این اصل شریف به قول آقایان منطق‌دان، به صورت «قضیه وصفیه» است یعنی التزام به اوامر ولی فقیه مادامی که صفت وفاداری به قرآن و اهل بیت(ع) بر او صدق می‌کند، قابل دفاع بوده و در غیر این صورت بی‌معنا و لغو است!! حالا جمله آن عزیز احساساتی را  حمایت تلقی کنیم یا حماقت!! (قضاوت با شما)
فتنه سال 88 با درایت و مدیریت اعجازگونه رهبر معظم انقلاب خاتمه یافت در حالی که از شما صف شکن‌ها و مبارزین روزهای آرام در آن روزهای ناآرام خبری نبود!! و جالب‌تر اینکه بعد از خوابیدن غائله، شما عالی‌جنابان چه حماسه‌‌هایی از نداشته‌هایتان بافتید...!!

3

قزوین شهری مذهبی است بزرگانی چون علامه رفیعی، آیت‌الله مظفری، آیت‌الله سامت، سیدعباس ابوترابی و ... را به خود دیده است اما هیچ وقت آن‌‌ها را با «شیخ اعظم مرتضی انصاری»(رحمه الله علیه) اشتباه نگرفته و در چهره آن‌ها هم شیخ اعظم را ندیده است!! برخی از حامیانِ خامِ نامزدهای محترم، نسنجیده و نابجا در مدح نامزد مورد علاقه خود حرف‌هایی می‌زنند که ذهن را ناخودآگاه نسبت به نامزد مورد نظر مشوش می‌کند و نحوست بدبینی و سوءظن را در دل ایجاد می‌کند که مبادا خود آن جناب مستطاب هم خوشش آمده و باورش شده!! انشاءالله که ما بر خطا باشیم(استغفر الله من کل خواطر مذموم) البته اسناد این سوءظن نابجا موجود است و اگر رخصت «بگم» داده شود، شاید بگوییم!... اما دلیل دیگری که باعث شده این سوءظن قوت بگیرد ماجرای باران و گریه نوزاد و دفع بلیات سماوی و ارضی به یمن وجود آن عزیز نو رسیده است!!... از آنجا که توجیه کار مومنین و مومنات و حمل آن‌ها بر صحت، وظیفه اخلاقی و شرعی بود مدیحه‌سرایی و گزافه‌گویی مطرح شده در آن متن پر از شائبه ... و ... را به حساب مریدان و حامیان جوان و احساساتی گذاشتیم همان‌ها که دامن تملق را گسترانیده‌اند تا فردا از قِبَل این مجیزگویی‌ها کلاهی آراسته از ریاست، زینت‌ده سر مبارکشان باشد! اما آن عزیز نامزد، انشاءالله از این مجیزگویی‌ها خوشش نمی‌آید و سجاده  را به «می‌» ریا نمی‌آلاید و بی اذن پیر مغان قدم از قدم برنمی‌دارد... 

4
اما از آن‌ها که یک شبه اصولگرا شده‌اند چه می‌توان گفت و چه می‌توان انتظار داشت؟! یک شبه آمده‌اند و زود هم می‌خواهند بروند، مسند شرع و دیانت استان را هم به تعبیر خودشان، همراه کردند (یا این گونه تظاهر می‌کنند!) اردوگاه اصولگرایی فعلا پدر و مادر ندارد و هر کسی سر این سفره نشسته است، گویا غذای چرب و لذیذی سرسفره گذاشته‌اند غذایی اشتهاآور، همان غذایی که برای مولای متقیان پست‌تر از از عطسه بز بود!! اما اگر وسیله‌ای برای احقاق حقی یا اقامه سنتی می‌شد علی(ع) پیشتاز بود اما از این اشباه الرجال و لارجال چنین انتظاری نیست و نمی‌توان داشت...

5
گروه اقلیتی از اصولگراها در استان نه در لیستی گنجانده شدند و نه حامیان قرص و محکمی دارند شاید نقاط قوتی هم داشته باشند ولی حضورشان جز شکستن رای اصولگرایان و به هم ریختن انسجام و یکپارچگی آن‌ها و دامن زدن به اختلافات موجود، ثمره و بهره‌ای نخواهد داشت و تلخی عواقب آن هم، کام همه آن‌ها را تلخ خواهد کرد..

6
شرایط و اوضاع سیاسی استان حساس است کمی سعه صدر از جانب برخی نامزدهای اصولگرا، مراقبت از حامیان احساساتی، کمی هم ایثار و از خود گذشتگی تنها راهبرد موفقیت آمیز برای گذر از این مقطع حساس است...
حکایت لطیف و پرمغزی را ضمیمه این نوشتار آورده‌ام که خالی از لطف نیست:
«روزی پرنده کوچک و بازیگوشی از بالای درخت و از آشیانه گرم و نرمش پایین افتاد پرنده کوچک ترسیده بود و از سرما می‌لرزید و با صدای بلند و وحشت‌زده‌ای می‌گفت: «جیک جیک، جیک جیک، ...» و مدام صدایش را بلندتر می‌کرد به امید اینکه مادرش متوجه او شود و به دادش برسد...
گاوی از آن نزدیکی‌ها عبور می‌کرد متوجه پرنده کوچک شد و دلش برایش سوخت برای همین بالای سرش آمد و دم مبارکش را بالا برد و یک تاپاله گرم روی پرنده انداخت...
پرنده کوچک ما دیگر سردش نبود ولی تا خرخره در لجن و کثافت فرو رفته بود برای همین با وحشت بیشتری شروع به «جیک جیک...» کرد. تا این که ناگهان روباهی  از پشت بوته‌ها بیرون آمد و  سراغ پرنده کوچک رفت روباه، همه کثافت‌ها و لجن‌ها را از سر و روی پرنده بینوا پاک کرد ولی وقتی پرنده، خوب تمییز و گرم شد آقا روباهه یکدفعه اونو هلپی انداخت توی دهانش.............»
  
    
 
 
  

 

ملتها و رویاهایشان!


1
بیشتر مردم بعد از گذراندن یا در حین دوران سخت مبارزات سیاسی و پرداختن هزینه‌های سنگین، دچار نوعی توهم می‌شوند، توهم خودبزرگ‌بینی!!
در حین مطالعه کتاب «خودزندگی نامه‌ی جواهر لعل نهرو» مطلبی به ذهنم خطور کرد که قابل تامل بود البته هنوز جای کار دارد و نیاز به چکش‌کاری ...
 نهرو وقتی مبارزات مردم  هند را در دهه بیست و سی (1920و 1930) توصیف می‌کند به مساله مهمی اشاره می‌کند.
 وی معتقد است مردم هند در آن سال‌ها بر این باور بودند که نوعی رسالت جهانی برای آن‌ها وجود دارد به این صورت که با تحمل رنج‌ها و مشقت‌های مبارزه علیه استعمار انگلیس نه تنها استقلال سیاسی کشورشان را تامین خواهند کرد بلکه رهبری همه جریان‌های ضد استعماری را نیز می‌توانند به عهده بگیرند و...
این احساس‌های برتری جویانه در بیشتر انقلاب‌ها وجود داشته است انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب کبیر فرانسه نمونه‌های بارز این احساس‌های کاذب هستند احساساتی که نه تنها واقعی نیستند بلکه به نوعی به رویاهای اسکیزوفرنی بیشتر شباهت دارند.
افرادی که در اثر وارد شدن فشارهای زیاد روحی و روانی دچار نوعی از هم پاشیدگی شخصیتی می‌شوند دیگر ارتباط آن‌ها با واقعیت بریده می‌شود و قوه خیالشان تمام ظرفیت‌های واقعیت را برای آن‌ها فراهم می‌کند.
این واکنش‌های روانی بیشتر زمانی شکل می‌گیرد که شخص در اثر وارد شدن رنج‌ها و مصیبت‌های سنگین دچار نوعی آزردگی روانی شدید می‌شود و در نتیجه از پذیرفتن واقعیت طفره می‌رود این طفره معمولا به این شکل است که یا اساسا منکر واقعیت می‌شوند و یا به گونه‌ای اغراق شده به تفسیر واقعیت‌ها می‌پردازند.
ملتی که برای بدست آوردن استقلال سیاسی خود هزینه‌های زیادی پرداخته و حتی نزدیک‌ترین افراد خود را از دست داده، برایش تحمل این دردها، ناگوار و بسیار تلخ است و به همین دلیل، آن‌ها برای تحمل تلخی و سختی این فجایع به اسطوره‌پردازی روی می‌آورند از قربانی‌های خود، قهرمان‌هایی دست نیافتنی درست می‌کنند و موقعیت جغرافیایی تحقق اهدافشان را هم فراتر از زادگاه خودشان می‌دانند و بلکه دچار نوعی توهم رسالت جهانی برای عزیزانشان می‌شوند و نجات بشریت را مرهون زحمات و فداکاری‌ها و...
 این گونه است که ملت‌ها، هم می‌بافند و هم می‌تراشند حماسه‌هایی در مورد قهرمان‌های غیرواقعی و تندیس‌هایی پوشالی‌ از حباب‌هایی تو خالی!! ... و همه‌ی این کارها برای این است که اندکی از درد عزیز از دست رفته خود بکاهند یا توجیهی برای وضعیت بد و نامناسب خودشان بیابند.
برای من، آدم‌ها موجوداتی عجیب و غیرقابل درک‌اند مخصوصا زمانی که می‌خواهند باورها و رفتارهای غیرواقعی خودشان را توجیه کنند در آن لحظه از هر چیزی استفاده می‌کنند و به هر چیزی متوسل می‌شوند و از کاه، کوهی از توهمات می‌سازند و... دنیای امروز ما آدم‌ها، خیلی افسرده، یخ زده و وهم آلود است درست مثل یک کابوس!!

2
در جهان‌بینی دینی، یعنی دنیایی که با چهارچوب‌ها و کلیدواژه‌های دینی فهم و تفسیر می‌شود ماجرای انقلاب‌ها به گونه‌ای دیگر روایت می‌شوند هر چیزی در جای خود قرار دارد و برای تحمل مشقت‌ها و سختی‌ها هم نیازی به افسانه‌سازی یا اسطوره‌پردازی نیست عالم محضر خداست و در محضر خدا هیچ چیز نادیده گرفته نمی‌شود هر فعالیتی و لو در حد یک فریاد، بی‌ارزش نخواهد بود درک اصل «حضور» در انقلاب‌های دینی آدم‌های بی‌نام و نشانی را پرورش می‌دهد که تمام هم و غم‌شان تحقق مدینه فاضله‌ی انسانی است همان آرمان شهری که عدالت اجتماعی مقدمه تحقق آن است نه هدف آن! هدف در آن آرمان شهر به فعلیت رساندن استعداهای انسانی و الهی در نظام هستی است. تلقی دینی، به انقلاب انرژی مضاعف می دهد و مانع انحراف آن می شود مشروط به این که مولفه ها و شاخص های اصلی انقلاب دینی درست شناخته شود و به درستی هم تبیین شود. 
نظام‌های کمونیستی، سکولار، لائیک و .... هر کدام به دنبال تحقق هدفی هستند استقلال، خودکفایی، پیشرفت صنعت و تکنولوژی، تحقق عدالت اجتماعی و...
اهداف فوق، اختصاص به انقلابی خاص و یا ایدئولوژی خاصی ندارد یعنی یک انقلاب سکولار هم می‌تواند و حتی ممکن است بیشتر از یک انقلاب دینی، سطح رفاه اجتماعی را بالا ببرد اما تفاوت از اینجا آغاز می‌شود که انقلاب‌های سکولار، رفاه را برای رفاه ولی انقلاب‌های دینی، رفاه را برای تعالی انسانی و برای تحقق همان طبیعت عِلوی و ملکوتی انسان می‌خواهند پس اگر پیشرفت تکنولوژی و صنعت، خودکفایی و استقلال و ... را به حساب انقلاب دینی گذاشتیم یا انقلاب را نشناخته‌ایم یا در صدد رنگ کردن کلاغ‌ها هستیم...
انقلاب دینی و بازخورد حقیقی آن را می‌بایست در علوم انسانی بیابیم علومی که مستقیما با انسان‌ها سر و کار دارند و دین هم برای ساختن همین انسان آمده است پس میوه حقیقی انقلاب دینی و ثمره اصلی آن در آیینه‌ی تمام نمای علوم انسانی و تمام رشته‌ها و گرایش‌های آن تحقق می‌یابد.
در ایام دهه فجر؛ رسانه مثلا ملی، به بازخوانی دستاوردهای انقلاب می‌پردازد از صنعت و تکنولوژی می‌گوید از پزشکی و سلول‌های بنیادین و... همه این گزارشات خوب است و اعتماد به نفس می‌دهد اما وقتی می‌بینید همه‌ی همت عالی جنابان در بازتاب همین‌ دستاوردهاست به فکر فرو می‌روید پس علوم انسانی چه شد؟!! سی و سه سال از انقلاب گذشت و دریغ از یک دستاورد قابل تامل در حوزه علوم انسانی!! انقلاب اسلامی، علوم انسانی را فراموش کرده یا علوم انسانی، انقلاب را؟
بازتاب و بازخورد انقلاب در علوم انسانی با تمام شاخه‌های آن؛ فلسفه، ادبیات، حقوق، جامعه‌شناسی، تاریخ، روان‌شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، و... چه بوده است؟!!
به یاد دارم سخنان آن خطیبی که می‌گفت پیش از انقلاب جرات نداشتیم یک نهج البلاغه به دست بگیریم و با خیال راحت مطالعه کنیم اما به برکت انقلاب الان این همه جوان‌های ....
سئوال بنده از امثال آن آقایان این است این جوان‌های نهج البلاغه بدست بعد از انقلاب چرا نتواستند یا... تحولی را بعد از سی و سه سال در علوم انسانی ایجاد کنند؟! مشکل از کجاست؟


ادامه دارد...
  

رویاها

مقدس نماها و شهدای قلابی

استاد فاطمی نیا

آقا بیست دفعه رفته عمره. می‌گویند بیا دفعه بیست و یکم پول را بده خرج ازدواج یک دختر آبرودار بشود. می‌گوید نه، نمی‌توانم. حالا پول را می‌داد خرج آن دختر چه می‌شد؟ اجازه بدهید یک حدیث بخوانم ببینیم چقدر ما غافلیم! در حدیث داریم که وقتی مؤمن می‌میرد، یک صورت خوش با او وارد قبر می‌شود (قبلا توضیح دادیم که این قبر، قبر قبرستان نیست. منظور قبر برزخی است) و با او انس می‌گیرد. به مؤمن می‌گوید: «نترس! من با تو هستم. این آفت‌های مربوط به قبر برزخی به تو نمی‌رسد.»

تا زمانی که قیامت برپا می‌شود. مؤمن را از آتش‌ها و آفت‌ها به راحتی عبور می‌دهد و او را به در بهشت می‌رساند. مؤمن می‌پرسد: تو کیستی؟ خدا رحمتت کند که این همه من را کمک کردی! این جواب را اگر آن آقا بشنود چمدان عمره را می‌گذارد زمین. (هرچیزی که قداست ندارد. تشخیص قداست با خداست. فردی بود زمان پیامبر در جنگ کشته شد. اصحاب می‌گفتند شهادتت مبارک! پیامبر فرمود: دست نگه دارید. این مرد شهید راه خر است. در لشگر دشمن خری دیده بود که به طمع آن در جنگ شرکت کرد و در نهایت هم در راه همان خر کشته شد.) حالا آن صورت خوش به مؤمن این جواب را می‌دهد: من آن شادی هستم که تو داخل قلب برادر و خواهر دینی خود کردی.
عزیز من! دل مردم را شاد کن حالا پول را بده به این، سال بعد برو سفر عمره!





بایسته های نقد و ارزیابی وضعیت نقد در جامعه امروز

نقد و چگونگی آن در فرهنگ امروز جامعه ایرانی ما تبدیل به معضلی بزرگ شده است، ابهام در معنا، نداشتن متدولوژی و اصول روش شناختی منسجم و قابل دفاع، عدم توجه به معیارهای معرفت شناختی پژوهش در غرب و غفلت از مسائل و دغدغه های بومی و بسیاری دیگر از عوامل باعث شده طرح این مساله به صورت نظام مند و علمی ضرورت پیدا کند.
در این پست جدید مطلبی را از استاد ملکیان در مورد بایسته های نقد و ارزیابی وضعیت نقد در جامعه امروز آورده ام و مطمئن هستم برای افرادی که فارغ از گرایشات سیاسی به مباحث فرهنگی می پردازند مفید خواهد بود.


نقد
1 2 3