تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب خود نوشت

مرثیه‌ای برای شب یلدا

تا به حال خنده‌ی آدم‌های دردمند جامعه رو دیدید در اوج غم و فشار زندگی برای لحظاتی یک دفعه می‌زنند زیر خنده و سعی می‌کنند جمع خانواده رو هم شاد کنند شیرین‌کاری بچه‌های کوچک خونه، حکایت‌های بامزه بزرگترهای مجلس و...
شما وقتی این صحنه رو می‌بینید می‌دونید در دل هر کدام از آن‌ها چه قیامتی از فشارهای روانی برپاست ولی خنده‌های بی‌غل و غش و بدور از تظاهر آن‌ها در عین این که زیباست بسیار زجر آور و دردناکه...
بهترین عبارتی که در عین ایجاز به زیبایی این صحنه‌ها رو توصیف می‌کند جمله «دانته» شاعر پرآوازه ایتالیایی است
دانته می‌گوید: «... دردی بزرگتر از یاد روزگار خوشی در دوران تیره روزی نیست» و از «دانته» زیباتر عبارت «آلفرد دوموسه» در قطعه «خاطره» است که می‌گوید:
«...دانته، چرا گفتی که دردی بزرگتر از خاطره‌ای خوش در روزهای رنج نیست؟ کدام غم این سخن تلخ را که توهینی به بدبختی است، بر دهان تو نهاد؟»


بچه, کودک




حرکت در دالان تاریک اصولگرایی قزوین!

 

1

تقریبا دو هفته به انتخابات مجلس باقی مانده، تنور انتخابات در قزوین داغ است و هر یک از کاندیداها آماده زدن نان بختشان در این تنور داغند اتحاد اصولگراها دیگر یک شوخی است! ... کثرت کاندیدهای منسوب به جریان اصولگرایی باعث ترش شدن خمیر بخت برخی‌ از آن‌ها شده و خمیر اقبال برخی دیگر هم البته به خاطر ریزش باران زیاد قبلا ترشیده بود ...!!
در فضایی که همه احساس تکلیف کردند مگر می‌شود گفت: آقا شما فعلا کوتاه بیایید تا رای اصولگراها نشکند و در نتیجه؛ استان قزوین دو نماینده اصولگرای قوی با پشتوانه خوب مردمی راهی مجلس کند؟!
بعضی‌ها به آب و آتش می‌زنند، شلوغ می‌کنند، می‌زنند و می‌خورند... از همین حالا و یا نه تقریبا یک ماه پیش، بوی امنیتی شدن فضا به مشام می‌رسید... این گونه که آن‌ها گریبان چاک می‌کنند اگر احیانا رای نیاورند معلوم نیست فردای انتخابات، مدل MP3 آشوب 88 را در قزوین دوباره تدارک ببینند! پس آقایانی که کاندید شدند و آقایانی که ناظرند و دغدغه امنیت دارند لطف بفرمایند نگذارند فضای مجازی ایجاد شده بیش از حد کاریکاتوری شود... دور هم هستید این دوره نشد دوره بعد! این پست نشد انشاء الله پست‌های دیگر! شما عزیزان زمین نمی‌مانید کار ملت و درد ملت زمین بماند بگذار بماند! البته شما عزیزید نبایست غباری بر خاطر لطیف‌تر از گل‌تان بنشیند جزاکم الله حوری و پری، همین ور، توی این دنیا نه اون وری!
آدم وقتی بعضی‌ها را می‌بیند می‌خواهد محتویات انباشته شده دل و ذهنش را به یکباره روی این عزیزان بالا بیاورد و بگوید ما را به خیر شما امیدی نیست شر مرسانید.
 روح و قلب ملت را دردی مثل خوره در انزوای غربت و غریبی می‌خورد البته نه از آن دردهایی که امثال هدایت را از فرط خوشی بیش از حد می‌خورد! دردی از جنس کرامت و عزت نفس از دست رفته! دردی که با هیچ یارانه‌ای التیام نمی‌یابد...! اما این آقایان لاف چه چیزی را می‌زنند؟!

2
ولایت‌مداری و بصیرت دو شرط لازم است نه کافی! سواد و دانش قانون‌گذاری، تخصص، داشتن برنامه، آشنا بودن با جغرافیای زیستی و دغدغه‌ها و مشکلات مردم حوزه انتخابی و... چرا به این‌ها توجه نمی‌شود؟!!
بنده کاری با اصلاح‌طلب‌ها ندارم خطابم نسبت به اصولگراهاست همان‌ها که مقام شامخ قسیم الجنه و النار را به صورت لدنّی و غیراکتسابی از حق متعال به ودیعت بردند و به راحتی زمین‌های بهشت خدا را، نه در 99 سال بلکه در چند ثانیه، شش‌دانگ به نام دوستان و هم‌پیاله‌های خودشان می‌زنند و خلایق را به علت قصور و تقصیر در نفهمیدن افاضاتشان مستحق لعن و تکفیر می‌دانند... مخفی شدن این جریان پشت دین و اصل ولایت فقیه و استفاده ابزاری آن‌ها از این ارزش‌ها بر همگان روشن شده و این مساله از آشکاری به فضاحت کشیده شده است.
شنیدم یکی از همین آقایان سینه‌چاک به قزوین آمده در ضرورت ولایت‌مداری سخن‌ها گفته و کار را به آنجا کشانده که صلاحیت امام زمان (ع) را هم با اصل ولایت فقیه سنجیده است!! ... اگرچه امام عصر(ع) شورای نگهبانی در اختیار ندارد و مادر محترم شما را به عزایتان نمی‌نشاند ولی زندگی در همین چند روز خلاصه نمی‌شود آخر بناست محشری باشد و قیامتی! و ما هم البته نگران روی سفید و نورانی شما هستیم تا خدای ناکرده، لک و تیرگی در روز واپسین بر چهره شما ننشیند!! 
دوستان، بزرگواران چرا اکل از قفا می‌کنید؟! تمام اعتبار ولایت فقیه به این بوده که ادامه و دنباله ولایت اهل بیت(ع) است، ضرورت پای‌بندی به این اصل شریف به قول آقایان منطق‌دان، به صورت «قضیه وصفیه» است یعنی التزام به اوامر ولی فقیه مادامی که صفت وفاداری به قرآن و اهل بیت(ع) بر او صدق می‌کند، قابل دفاع بوده و در غیر این صورت بی‌معنا و لغو است!! حالا جمله آن عزیز احساساتی را  حمایت تلقی کنیم یا حماقت!! (قضاوت با شما)
فتنه سال 88 با درایت و مدیریت اعجازگونه رهبر معظم انقلاب خاتمه یافت در حالی که از شما صف شکن‌ها و مبارزین روزهای آرام در آن روزهای ناآرام خبری نبود!! و جالب‌تر اینکه بعد از خوابیدن غائله، شما عالی‌جنابان چه حماسه‌‌هایی از نداشته‌هایتان بافتید...!!

3

قزوین شهری مذهبی است بزرگانی چون علامه رفیعی، آیت‌الله مظفری، آیت‌الله سامت، سیدعباس ابوترابی و ... را به خود دیده است اما هیچ وقت آن‌‌ها را با «شیخ اعظم مرتضی انصاری»(رحمه الله علیه) اشتباه نگرفته و در چهره آن‌ها هم شیخ اعظم را ندیده است!! برخی از حامیانِ خامِ نامزدهای محترم، نسنجیده و نابجا در مدح نامزد مورد علاقه خود حرف‌هایی می‌زنند که ذهن را ناخودآگاه نسبت به نامزد مورد نظر مشوش می‌کند و نحوست بدبینی و سوءظن را در دل ایجاد می‌کند که مبادا خود آن جناب مستطاب هم خوشش آمده و باورش شده!! انشاءالله که ما بر خطا باشیم(استغفر الله من کل خواطر مذموم) البته اسناد این سوءظن نابجا موجود است و اگر رخصت «بگم» داده شود، شاید بگوییم!... اما دلیل دیگری که باعث شده این سوءظن قوت بگیرد ماجرای باران و گریه نوزاد و دفع بلیات سماوی و ارضی به یمن وجود آن عزیز نو رسیده است!!... از آنجا که توجیه کار مومنین و مومنات و حمل آن‌ها بر صحت، وظیفه اخلاقی و شرعی بود مدیحه‌سرایی و گزافه‌گویی مطرح شده در آن متن پر از شائبه ... و ... را به حساب مریدان و حامیان جوان و احساساتی گذاشتیم همان‌ها که دامن تملق را گسترانیده‌اند تا فردا از قِبَل این مجیزگویی‌ها کلاهی آراسته از ریاست، زینت‌ده سر مبارکشان باشد! اما آن عزیز نامزد، انشاءالله از این مجیزگویی‌ها خوشش نمی‌آید و سجاده  را به «می‌» ریا نمی‌آلاید و بی اذن پیر مغان قدم از قدم برنمی‌دارد... 

4
اما از آن‌ها که یک شبه اصولگرا شده‌اند چه می‌توان گفت و چه می‌توان انتظار داشت؟! یک شبه آمده‌اند و زود هم می‌خواهند بروند، مسند شرع و دیانت استان را هم به تعبیر خودشان، همراه کردند (یا این گونه تظاهر می‌کنند!) اردوگاه اصولگرایی فعلا پدر و مادر ندارد و هر کسی سر این سفره نشسته است، گویا غذای چرب و لذیذی سرسفره گذاشته‌اند غذایی اشتهاآور، همان غذایی که برای مولای متقیان پست‌تر از از عطسه بز بود!! اما اگر وسیله‌ای برای احقاق حقی یا اقامه سنتی می‌شد علی(ع) پیشتاز بود اما از این اشباه الرجال و لارجال چنین انتظاری نیست و نمی‌توان داشت...

5
گروه اقلیتی از اصولگراها در استان نه در لیستی گنجانده شدند و نه حامیان قرص و محکمی دارند شاید نقاط قوتی هم داشته باشند ولی حضورشان جز شکستن رای اصولگرایان و به هم ریختن انسجام و یکپارچگی آن‌ها و دامن زدن به اختلافات موجود، ثمره و بهره‌ای نخواهد داشت و تلخی عواقب آن هم، کام همه آن‌ها را تلخ خواهد کرد..

6
شرایط و اوضاع سیاسی استان حساس است کمی سعه صدر از جانب برخی نامزدهای اصولگرا، مراقبت از حامیان احساساتی، کمی هم ایثار و از خود گذشتگی تنها راهبرد موفقیت آمیز برای گذر از این مقطع حساس است...
حکایت لطیف و پرمغزی را ضمیمه این نوشتار آورده‌ام که خالی از لطف نیست:
«روزی پرنده کوچک و بازیگوشی از بالای درخت و از آشیانه گرم و نرمش پایین افتاد پرنده کوچک ترسیده بود و از سرما می‌لرزید و با صدای بلند و وحشت‌زده‌ای می‌گفت: «جیک جیک، جیک جیک، ...» و مدام صدایش را بلندتر می‌کرد به امید اینکه مادرش متوجه او شود و به دادش برسد...
گاوی از آن نزدیکی‌ها عبور می‌کرد متوجه پرنده کوچک شد و دلش برایش سوخت برای همین بالای سرش آمد و دم مبارکش را بالا برد و یک تاپاله گرم روی پرنده انداخت...
پرنده کوچک ما دیگر سردش نبود ولی تا خرخره در لجن و کثافت فرو رفته بود برای همین با وحشت بیشتری شروع به «جیک جیک...» کرد. تا این که ناگهان روباهی  از پشت بوته‌ها بیرون آمد و  سراغ پرنده کوچک رفت روباه، همه کثافت‌ها و لجن‌ها را از سر و روی پرنده بینوا پاک کرد ولی وقتی پرنده، خوب تمییز و گرم شد آقا روباهه یکدفعه اونو هلپی انداخت توی دهانش.............»
  
    
 
 
  

 

علامه کاتبی قزوینی



علامه نجم‌الدین ابوالمعالی و ابوالحسن علی بن عمر بن علی معروف به دبیران منطقی، و موصوف به کاتبی قزوینی از منطق‌دان‌های بزرگ قرن هفتم هجری است زادگاه ایشان شهر قزوین بوده و مجالس درس ایشان هم در شهر قزوین از مجالس پر رونق آن زمان بوده است.
شهرت اصلی کاتبی در حوزه منطق است و در میان متفکران و منطق‌دانان مسلمان جزء سرآمدین آن‌ها بوده است وی علاوه بر منطق در علوم دیگری چون فلسفه، ریاضیات، طب و هیئت نیز تبحر داشته است.
خواجه نصیرالدین طوسی و اثیرالدین مفضل ابهری از جمله اساتید بنام کاتبی بوده‌اند کاتبی در سال 650 با دعوت خواجه نصیر به مراغه رفت و در کار رصد و تحقیقات علمی شرکت داشت در این عصر مراغه محفل بزرگان علم و معرفت بود که به دعوت خواجه نصیر از اقصی نقاط جهان اسلام گرد هم آمده بودند.
در مناظرات مکتوبی که از خواجه نصیرالدین طوسی و کاتبی قزوین منتشر شده، خواجه با عبارات قابل تاملی کاتبی را این گونه توصیف می‌کند: «... مولانا، الإمام المعظّم، العالم الكامل، المحقّق المدقّق، نجم الملّة و الدّین، عزّ الإسلام و المسلمین، ملك العلماء فى العالمین، الكامل المحقّق‏ المدقّق، نجم الملّة و الدّین، علّامة العصر، أفضل العالم ...».(اجوبة المسائل النصیریة 153 و 154)
علامه حلی از جمله شاگردان کاتبی قزوین بوده وی نیز استاد خود را اینگونه توصیف می‌کند: «شیخنا السعید، نجم الدین علی ابن عمر بن علی الکاتب القزوینی، یعرف بدبیران، کان من فضلاء العصر، و اعلمهم بالمنطق، له تصانیف کثیره، ... له خلق حسن و مناظرات جیّدة، و كان من أفضل علماء الشّافعیّة، عارفا بالحكمة». (نک: منطق و مباحث الفاظ (مجموعه متون و مقالات تحقیقى)/ مهدى محقق و توشى هیكو ایزوتسو )
علامه کاتبی قزوینی در سال 678 هجری وفات کرد تاریخ مشهور وفات ایشان سال 675 است ولی شواهد و قرائنی موجود است که مرحوم کاتبی در سال 675 در قید حیات بوده (نک:مقدمه رساله منطق العین یا عین القواعد در فن منطق/ زین‌الدین جعفر زاهدی)


ملتها و رویاهایشان!


1
بیشتر مردم بعد از گذراندن یا در حین دوران سخت مبارزات سیاسی و پرداختن هزینه‌های سنگین، دچار نوعی توهم می‌شوند، توهم خودبزرگ‌بینی!!
در حین مطالعه کتاب «خودزندگی نامه‌ی جواهر لعل نهرو» مطلبی به ذهنم خطور کرد که قابل تامل بود البته هنوز جای کار دارد و نیاز به چکش‌کاری ...
 نهرو وقتی مبارزات مردم  هند را در دهه بیست و سی (1920و 1930) توصیف می‌کند به مساله مهمی اشاره می‌کند.
 وی معتقد است مردم هند در آن سال‌ها بر این باور بودند که نوعی رسالت جهانی برای آن‌ها وجود دارد به این صورت که با تحمل رنج‌ها و مشقت‌های مبارزه علیه استعمار انگلیس نه تنها استقلال سیاسی کشورشان را تامین خواهند کرد بلکه رهبری همه جریان‌های ضد استعماری را نیز می‌توانند به عهده بگیرند و...
این احساس‌های برتری جویانه در بیشتر انقلاب‌ها وجود داشته است انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب کبیر فرانسه نمونه‌های بارز این احساس‌های کاذب هستند احساساتی که نه تنها واقعی نیستند بلکه به نوعی به رویاهای اسکیزوفرنی بیشتر شباهت دارند.
افرادی که در اثر وارد شدن فشارهای زیاد روحی و روانی دچار نوعی از هم پاشیدگی شخصیتی می‌شوند دیگر ارتباط آن‌ها با واقعیت بریده می‌شود و قوه خیالشان تمام ظرفیت‌های واقعیت را برای آن‌ها فراهم می‌کند.
این واکنش‌های روانی بیشتر زمانی شکل می‌گیرد که شخص در اثر وارد شدن رنج‌ها و مصیبت‌های سنگین دچار نوعی آزردگی روانی شدید می‌شود و در نتیجه از پذیرفتن واقعیت طفره می‌رود این طفره معمولا به این شکل است که یا اساسا منکر واقعیت می‌شوند و یا به گونه‌ای اغراق شده به تفسیر واقعیت‌ها می‌پردازند.
ملتی که برای بدست آوردن استقلال سیاسی خود هزینه‌های زیادی پرداخته و حتی نزدیک‌ترین افراد خود را از دست داده، برایش تحمل این دردها، ناگوار و بسیار تلخ است و به همین دلیل، آن‌ها برای تحمل تلخی و سختی این فجایع به اسطوره‌پردازی روی می‌آورند از قربانی‌های خود، قهرمان‌هایی دست نیافتنی درست می‌کنند و موقعیت جغرافیایی تحقق اهدافشان را هم فراتر از زادگاه خودشان می‌دانند و بلکه دچار نوعی توهم رسالت جهانی برای عزیزانشان می‌شوند و نجات بشریت را مرهون زحمات و فداکاری‌ها و...
 این گونه است که ملت‌ها، هم می‌بافند و هم می‌تراشند حماسه‌هایی در مورد قهرمان‌های غیرواقعی و تندیس‌هایی پوشالی‌ از حباب‌هایی تو خالی!! ... و همه‌ی این کارها برای این است که اندکی از درد عزیز از دست رفته خود بکاهند یا توجیهی برای وضعیت بد و نامناسب خودشان بیابند.
برای من، آدم‌ها موجوداتی عجیب و غیرقابل درک‌اند مخصوصا زمانی که می‌خواهند باورها و رفتارهای غیرواقعی خودشان را توجیه کنند در آن لحظه از هر چیزی استفاده می‌کنند و به هر چیزی متوسل می‌شوند و از کاه، کوهی از توهمات می‌سازند و... دنیای امروز ما آدم‌ها، خیلی افسرده، یخ زده و وهم آلود است درست مثل یک کابوس!!

2
در جهان‌بینی دینی، یعنی دنیایی که با چهارچوب‌ها و کلیدواژه‌های دینی فهم و تفسیر می‌شود ماجرای انقلاب‌ها به گونه‌ای دیگر روایت می‌شوند هر چیزی در جای خود قرار دارد و برای تحمل مشقت‌ها و سختی‌ها هم نیازی به افسانه‌سازی یا اسطوره‌پردازی نیست عالم محضر خداست و در محضر خدا هیچ چیز نادیده گرفته نمی‌شود هر فعالیتی و لو در حد یک فریاد، بی‌ارزش نخواهد بود درک اصل «حضور» در انقلاب‌های دینی آدم‌های بی‌نام و نشانی را پرورش می‌دهد که تمام هم و غم‌شان تحقق مدینه فاضله‌ی انسانی است همان آرمان شهری که عدالت اجتماعی مقدمه تحقق آن است نه هدف آن! هدف در آن آرمان شهر به فعلیت رساندن استعداهای انسانی و الهی در نظام هستی است. تلقی دینی، به انقلاب انرژی مضاعف می دهد و مانع انحراف آن می شود مشروط به این که مولفه ها و شاخص های اصلی انقلاب دینی درست شناخته شود و به درستی هم تبیین شود. 
نظام‌های کمونیستی، سکولار، لائیک و .... هر کدام به دنبال تحقق هدفی هستند استقلال، خودکفایی، پیشرفت صنعت و تکنولوژی، تحقق عدالت اجتماعی و...
اهداف فوق، اختصاص به انقلابی خاص و یا ایدئولوژی خاصی ندارد یعنی یک انقلاب سکولار هم می‌تواند و حتی ممکن است بیشتر از یک انقلاب دینی، سطح رفاه اجتماعی را بالا ببرد اما تفاوت از اینجا آغاز می‌شود که انقلاب‌های سکولار، رفاه را برای رفاه ولی انقلاب‌های دینی، رفاه را برای تعالی انسانی و برای تحقق همان طبیعت عِلوی و ملکوتی انسان می‌خواهند پس اگر پیشرفت تکنولوژی و صنعت، خودکفایی و استقلال و ... را به حساب انقلاب دینی گذاشتیم یا انقلاب را نشناخته‌ایم یا در صدد رنگ کردن کلاغ‌ها هستیم...
انقلاب دینی و بازخورد حقیقی آن را می‌بایست در علوم انسانی بیابیم علومی که مستقیما با انسان‌ها سر و کار دارند و دین هم برای ساختن همین انسان آمده است پس میوه حقیقی انقلاب دینی و ثمره اصلی آن در آیینه‌ی تمام نمای علوم انسانی و تمام رشته‌ها و گرایش‌های آن تحقق می‌یابد.
در ایام دهه فجر؛ رسانه مثلا ملی، به بازخوانی دستاوردهای انقلاب می‌پردازد از صنعت و تکنولوژی می‌گوید از پزشکی و سلول‌های بنیادین و... همه این گزارشات خوب است و اعتماد به نفس می‌دهد اما وقتی می‌بینید همه‌ی همت عالی جنابان در بازتاب همین‌ دستاوردهاست به فکر فرو می‌روید پس علوم انسانی چه شد؟!! سی و سه سال از انقلاب گذشت و دریغ از یک دستاورد قابل تامل در حوزه علوم انسانی!! انقلاب اسلامی، علوم انسانی را فراموش کرده یا علوم انسانی، انقلاب را؟
بازتاب و بازخورد انقلاب در علوم انسانی با تمام شاخه‌های آن؛ فلسفه، ادبیات، حقوق، جامعه‌شناسی، تاریخ، روان‌شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، و... چه بوده است؟!!
به یاد دارم سخنان آن خطیبی که می‌گفت پیش از انقلاب جرات نداشتیم یک نهج البلاغه به دست بگیریم و با خیال راحت مطالعه کنیم اما به برکت انقلاب الان این همه جوان‌های ....
سئوال بنده از امثال آن آقایان این است این جوان‌های نهج البلاغه بدست بعد از انقلاب چرا نتواستند یا... تحولی را بعد از سی و سه سال در علوم انسانی ایجاد کنند؟! مشکل از کجاست؟


ادامه دارد...
  

رویاها

سیرت جاودانه

 
«اهمیت جایگاه سیره و زندگانی رسول خدا(ص) آن چنان است که اصولا تاریخ‌نگاری مسلمانان با تالیف و تدوین در همین حوزه آغاز گشت...»
یکی از مهم‌ترین مشکلات مطالعه سیره و زندگی اهل بیت علیهم السلام کمبود کتاب‌ها و منابعی به زبان فارسی در مورد ایشان است که حداقل دو ویژگی را داشته باشد:
 الف) مستند و علمی نگاشته شده باشد
 ب) رویکردی تحلیلی نسبت به احادیث داشته باشد.
احادیث زیادی وجود دارد که مدلول و محتوای آن‌ها در تعارض با هم‌اند و یا غیرواقعی و افسانه‌ای به نظر می‌رسند و یا شبهات تاریخی زیادی بوجود آمده و نیاز به پاسخی مستدل و علمی دارند و...
کتاب «الصحیح من سیره النبی الاعظم(ص)» اثر ارزشمند «علامه سید جعفر مرتضی عاملی» از جمله کتاب‌هایی است که در حد مطلوبی دو ویژگی فوق را داراست از این مجموعه تاکنون ده جلد به زبان عربی منتشر شده است کتاب مذکور برای استفاده فارسی زبانان ترجمه شده، و برای سهولت استفاده از آن در دو جلد خلاصه شده است.
کار ترجمه و خلاصه مجموعه فوق توسط «دکتر محمد سپهری» انجام شد و از سوی انتشارات «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» با نام «سیرت جاودانه» به طبع رسیده است.
در کتاب «سیرت جاودانه» نحوه نفوذ اهل کتاب ـ خصوصا یهود ـ در جامعه اسلامی تشریح شده و انحرافات برخی صحابه نزدیک، جعل حدیث‌ها، نسبت‌های ناروایی که به پیامبر(ص) داده شده، و... بررسی شده‌اند مولف با روحیه‌ای علمی و به دور از تعصبات فرقه‌ای، تلقی برادران اهل تسنن را نسبت به پیامبر(ص) نقد و بررسی نموده است.
 

 

سلام غزه

 

مردی را پیش روی چشمان کودکش می‌زنند، مادری با چشم‌های گریان، آوار را با چنگ و دندان کنار می‌زند و چهره‌ی متلاشی شده کودکش را از زیر خاک بیرون می‌کشد، سفره‌های خالی، سفره‌های پر از درد، سینه‌های رنجور، چشم‌های منتظر...
اینجا اشک‌های گرم کودکان، بر شکوه پوشالی کاخ‌های لیبرال دموکراسی پوزخند می‌زند! بغض‌های فرو خورده پدران با گرده‌هایی خسته و چشمانی بی‌فروغ، چهره‌ی عریان تمدن را ناظرند.
آدمی، معجزه آفرینش است و امروز روی صورت کودکان شیرخوار، اعجاز خود را به تمسخر می‌گیرد و به یکباره ...! قرن بیستم، توحش چند هزار ساله‌ی این موجود دوپا را در این منطقه یک تنه به دوش می‌کشد...
انفجار، آوار، تکه پاره شدن، اهانت و البته ... درد! اینجا «درد حقیقت است؛ جز این، همه چیز جای شک و تردید دارد»(1) وعده‌های شیک و اتو کشیده، تن‌های معطر به ادکلن و غبقب‌های آویزان، و نامی بی‌محتوا از حقوق بشر،...  نمایش‌هایی طنزآلود و نخ‌نما از سازمان صلح جهانی!
اینجا چوپان‌ها با گرگ هم پیاله شدند، اینجا «شغال دارد دل و روده‌ی خرگوش را بیرون می‌ریزد، ولی دنیا همچنان به راه خود می‌رود.»!(2)
وجدان بشر دچار سردی مزاج شده، تمدن از دیدن چهره‌ی خود بیمناک است، «در جهان واقعیت‌هایی وجود دارد که انسان از افشای آن‌ها، حتی در ضمیر خویش، بیمناک است»(3)

...................................

و حالا در طلیعه قرن بیست و یکم روزنه‌هایی از امید، گرمایی از خون‌های جوشیده و تازه به زمین ریخته، فریاد، فریاد، ... «ملت، خود را نجات خواهد داد و ما با او نجات خواهیم یافت؛ زیرا هنوز نور از پایین می‌تابد»(4) آبی از روشنفکران رذل گرم نمی‌شود، مشکلی در پشت میزها و روی صندلی‌های نرم، حل نخواهد شد و باز هم ملت خود گره‌گشای دردهایش خواهد بود و اما دین تنها سنگ صبور مردمی پابرهنه ... به یاری‌اش خواهد شتافت.
اما خدا کند فراموش نکنیم، خدا کند بیاموزیم آنچه آموختنی است و در دل محفوظش بداریم درد فراموشی، دردی بزرگتر از درد‌های پیشین است «آخر عاقبت هم ما عبرت‌بگیر نیستیم. گویا چیزی در ته توی وجود همه‌ی ما سفت و سخت و آموزش‌ناپذیر هست. با وجود جنونی که توی خیابان‌هاست، هیچ کس راستی راستی باورش نمی‌شود که دنیای یقین‌های آرامش بخشی که ما توش چشم باز کرده‌ایم بساطش ورچیده می‌شود.»(5) ...

اللهم عجل فرج مولانا امام زمان علیه اسلام

 

پاورقی:

جملات شماره (1، 2و 5) از «کوتزی» نویسنده و برنده جایزه نوبل ادبی 2003 است و جملات شماره (3 و 4) از داستایفسکی نویسنده معروف روسیه.

 

غزه

کرامت و عزت حسینی


توجیه و تبیین «اخلاق» در جامعه‌ی مدرن، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فیلسوفان و متفکران معاصر است در چند سده‌ی اخیر، مکاتب فلسفی زیادی ظهور کردند از فلسفه‌های مادی گرفته تا فلسفه‌های الهی، همه به نوعی با این مساله درگیر بودند که «فعل اخلاقی چیست؟»، «معیار و ملاک فعل اخلاقی چیست؟» و ...
برخی ملاک را «زیبایی» دانستند و برخی دیگر ملاک‌هایی چون؛ «منفعت»، «عاطفه و محبت»، «وجدان اخلاقی»، «معرفت»، «اراده آزاد» و...
ملاک و معیار «فعل اخلاقی» در تفکر اسلامی، «کرامت و عزت نفس» است و مراد از «نفس» همان «منِ انسانی» و البته «منِ عِلوی» است بنابراین هر فعلی که در راستای حفظ و دفاع و یا تعالی کرامت انسانی باشد فعلی اخلاقی است و هر فعلی که به نوعی آن را تضعیف کند، فعلی غیراخلاقی است.
وقتی جریان‌ها و مکاتب مختلف فلسفی در مورد ملاک «فعل اخلاقی» را مطالعه می‌کردم ناخودآگاه ذهنم متوجه جامعه فعلی خودمان شد با خودم گفتم البته در ایران هم نظرات بدیعی در این زمینه وجود دارد! به عنوان مثال؛ «انتساب» شما به جریان سیاسی خاص به «ملاک و معیار مسلّمی» در ارزش‌گذاری کارهای شما تبدیل شده است! و یا یک مثال دیگرـ البته فقط به عنوان مثال ـ شما اگر جزء جریان اصولگرا باشید از همین انتساب نتیجه گرفته می‌شود که کارهای شما عین اخلاق و عین عدالت است! (البته از نظر حامیان شما) و در مقابل، مخالفین اصولگراها همین «انتساب» را عین ضداخلاق و عین ظلم می‌دانند!
وقتی ملاک و معیار اصلی فراموش بشود و همه چیز در چارچوب معیارهای حزبی و سیاسی ارزیابی شود، نتیجه همین می‌شود و جز این هم انتظاری نداریم ...
در تعریف اصولگرایی تاکید بر ولایت و ولایت‌مداری شده است و ما از این تعریف به توصیف افراد می‌رسیم! یعنی صرفا داعیه فرد را بر اصولگرایی، دلیل بر اصولگرا بودن وی می‌دانیم! مثل این که شما می‌گویید اصولگرا باید تابع قرآن و ولایت اهل بیت(ع) باشد و بر این اساس باید تابع ولی فقیه جامع شرایط ـ که مورد تایید اهل بیت(ع)  است ـ باشد و هم چنین اصولگرا باید به فکر مستضعفین و اصلاح امور مسلمین باشد و باید به فکر احیای شعائر دینی باشد و باید... و باید...و باید... در نهایت شمای اصولگرا از این همه بایدها نتیجه می‌گیرید: «پس هست!» یعنی به سرعت از تعریف به مصداق منتقل می‌شویم بدون این که به ملاک‌ها و معیارهای این بایدها و نبایدها توجه کنیم!  حالا اگر به هزار و یک دلیل، فرد مذکور نه دین دارد و نه چیزی از انسانیت برای او باقی مانده، و فقط عنوان اصولگرایی را یدک می‌کشد ـ ولی چه می‌شود کرد! ـ چون عِرق حزبی، شما را  بر حمایت وامی‌دارد، پس حمایت می‌کنید!
البته در میان جریان اصولگرایی، هنوز افرادی هستند که واقعا و حقیقتا پای‌بند اصول‌اند و درد دین و مردم کشورشان را دارند افرادی که نه آلوده فساد فکری‌اند و نه آلوده فساد اقتصادی‌ و نه آلوده فساد اخلاقی و ...
هشدار جدی رهبر معظم انقلاب در مورد خودی‌های نفوذی را ضمیمه خطر حضور اصولگراهای ساده‌لوح و یا فاسد کنید تا علت عدم اتحاد اصولگراها و اختلافات درونی آن‌ها را بیابید امروز جریان اصولگرایی نیاز به یک پالایش و تصفیه جدی دارد خطر نفوذی‌ها بیشتر از خطر اصولگراهای آلوده و ساده لوح نیست همان‌هایی که با چندتا جزوه، دین شناس شدند و با چندتا بولتن سطحی و بی‌پایه سیاست‌مدار! و دستانشان تا مِرفق آلوده فساد است!
برخی اصولگراها، تفکرات ماکیاولی دارند یعنی همانطور که ماکیاول می‌گفت: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» این گروه هم برای رسیدن به اهدافشان ـ البته اگر این اهداف مقدس باشد ـ دست به هر کاری می‌زنند! به عنوان مثال؛ «جلوگیری از ورود افراد نالایق به مجلس» یک هدف مقدسی است منتها نه به هر قیمتی و نه به هر شکل و صورتی! پلیدی با پلیدی تطهیر نمی‌شود برای جلوگیری از دروغ، دروغ بگوییم! برای جلوگیری از قدرت طلبی، قدرت طلب بشویم! برای حذف آدم‌های نالایق، آدم‌های نالایق دیگری را روی کار بیاوریم! «خودی‌های نفوذی» از حماقت برخی از همین اصولگرایان و دامن آلوده برخی دیگر از آن‌ها برای ایجاد اختلاف و ناامید کردن مردم سوء استفاده می‌کنند. و البته راه چاره این نیست به هر کسی که انتقادی به جریان اصولگرایی می‌کند «عنوان نفوذی» را بدهیم! بلکه بهتر است با بازگشت به معیارهای اصیل دین، جریان مذکور را تصفیه و پالایش کنیم تا زمینه سوء استفاده را از بین ببریم.
دروغ، غیبت، پیروی کردن از انسان‌های پست به هر دلیلی و به خاطر هر هدف مقدسی موجب از بین رفتن عزت نفس و کرامت یک آدم و در مقابل صدق، اطاعت از انسان‌های متعالی،... سیراب کننده عظمت و کرامت آدم است کرامت و عزت حسینی، چراغ و راهنمای ابدی تمام محبان ایشان است شهید مطهری می‌فرمایند:

«جمله معروف‏ ایشان{امام حسین علیه السلام}: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ عجیب است و از آن جمله‏هایى است كه تا دامنه قیامت، از آن حرارت و نور مى‏تابد، حماسه و كرامت و عزت و شرافت نفس مى‏بارد:
الا وَ انَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! یَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ  وَ انوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفوسٌ ابیه مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرامِ...
{در روز عاشورا امام حسین‏} گاهى سوار اسب مى‏شد و با مردم صحبت مى‏كرد. یك نوبت كه مى‏خواست صدایش را همه بشنوند سوار شتر شد كه بلند باشد و در وسط میدان همه او را ببینند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ما كجا و تن به خوارى دادن كجا؟! تفاوت از زمین تا آسمان است. خداى ما براى ما ذلت را نمى‏پسندد، پیامبر نمى‏پسندد؛ آن دامن‌هایى كه ما در آن دامن‌ها پرورش یافته‏ایم، دامن على و زهرا به ما اجازه نمى‏دهد. اگر از مؤمنین جهان تا دامنه قیامت بپرسند، رفراندوم كنند كه شما براى حسین ذلت را مى‏پسندید یا شمشیر را، تمام مؤمنین عالم خواهند گفت ما شمشیر را مى‏پسندیم نه ذلت را. مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارعِ الْكِرامِ آنها نمى‏پسندند كه ما اطاعت لئیمان و پست فطرتان را ترجیح بدهیم بر خوابگاه مردمان بزرگوار، یعنى بر مقاتل و كشتنگاه‌ها.
از سخنان امام در روز عاشوراست: لا وَ اللَّهِ لا اعْطیهِمْ بیَدى اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ
 همچنین از سخنان آن حضرت است: الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْكِذْبُ عَجْزٌ (نظیر این جمله‏ها در كلمات ائمه زیاد داریم) راستى عزت است و دروغ از ناتوانى است.
... به این دلیل باید دنبال راستى بود كه راستى عزت است و یك انسان‏ دنبال عزت و شرف است، و به این دلیل از دروغ باید پرهیز كرد كه دروغ عجز و ناتوانى است. آدم دروغگو به دلیل احساس عجز و ناتوانى و زبونى‏اى كه در روح خودش مى‏كند دروغ مى‏گوید؛ یعنى محال است یك انسان در روح خودش احساس عزت و نیرو و شرف بكند و حاضر باشد یك كلمه دروغ به زبان خودش بیاورد.
از على علیه السلام است: الْغیبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ غیبت حداكثرِ كوشش آدم‌هاى ناتوان است؛ یعنى یك آدم شریف، یك آدم قوى، یك آدمى كه در روح خودش احساس عزت و قدرت و قوّت و شرف مى‏كند، همان عزت و شرفش اجازه نمى‏دهد كارى چنین پست را، كه پشت سر مردم بدگویى بكند. آدمهاى خاك بر سر، ضعیف، زبون، ذلیل، عاجز و ناتوان هستند كه وقت خودشان را به غیبت كردن مى‏گذرانند و پشت سر این و آن بد مى‏گویند. غیبت ناشى از عجز است.»(مجموعه آثار جلد 22 صفحات 400 و 401)
    
    
 

1 2 3 4