تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب فلسفه

شخصیت عرفانی رهبر معظم انقلاب از دیدگاه بزرگان + دانلود فیلم




مقام معظم رهبری از نگاه علامه حسن‌زاده آملی

رهبر معظم انقلاب در سال 77 سفری به آمل داشتند و در این سفر بزرگان آن دیار همچون استاد معظم علام حسن‌زاده آملی و آیت‌الله جوادی آملی به استقبال ایشان رفتند در این مراسم علامه حسن‌زاده آملی رساله‌ای را به عنوان پیشکش و هدیه تقدیم رهبر معظم انقلاب می‌کنند در ابتدای این کتاب «تقدیم نامه‌ای» به قلم ایشان نگاشته شده که می‌توان دیدگاه علامه حسن‌زاده را نسبت به مقام معظم رهبری بدست آورد این تقدیم نامه دربردارنده نکات مهمی است و بر هر صاحب خرد و بصیرتی حجتی صائب و محکم است.

تقدیم نامه رساله «انسان در عرف عرفان»

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادت بی‌پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله معظم، جناب خامنه‌ای کبیر – متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف - ، این اثر نمونه دوران اعنی، رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب هه شهروندان بزرگوار این بلد طیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می‌دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن.

1377.3.20 ه.ش

حسن حسن‌زاده آملی



دانلود فیلم تقدیم کتاب توسط علامه حسن زاده به رهبر انقلاب   حجم12.7MB


دانلود فیلم بدرقه رهبر انقلاب توسط آیت الله جوادی و علامه حسن زاده  حجم 2/84MB 

 

علامه کاتبی قزوینی



علامه نجم‌الدین ابوالمعالی و ابوالحسن علی بن عمر بن علی معروف به دبیران منطقی، و موصوف به کاتبی قزوینی از منطق‌دان‌های بزرگ قرن هفتم هجری است زادگاه ایشان شهر قزوین بوده و مجالس درس ایشان هم در شهر قزوین از مجالس پر رونق آن زمان بوده است.
شهرت اصلی کاتبی در حوزه منطق است و در میان متفکران و منطق‌دانان مسلمان جزء سرآمدین آن‌ها بوده است وی علاوه بر منطق در علوم دیگری چون فلسفه، ریاضیات، طب و هیئت نیز تبحر داشته است.
خواجه نصیرالدین طوسی و اثیرالدین مفضل ابهری از جمله اساتید بنام کاتبی بوده‌اند کاتبی در سال 650 با دعوت خواجه نصیر به مراغه رفت و در کار رصد و تحقیقات علمی شرکت داشت در این عصر مراغه محفل بزرگان علم و معرفت بود که به دعوت خواجه نصیر از اقصی نقاط جهان اسلام گرد هم آمده بودند.
در مناظرات مکتوبی که از خواجه نصیرالدین طوسی و کاتبی قزوین منتشر شده، خواجه با عبارات قابل تاملی کاتبی را این گونه توصیف می‌کند: «... مولانا، الإمام المعظّم، العالم الكامل، المحقّق المدقّق، نجم الملّة و الدّین، عزّ الإسلام و المسلمین، ملك العلماء فى العالمین، الكامل المحقّق‏ المدقّق، نجم الملّة و الدّین، علّامة العصر، أفضل العالم ...».(اجوبة المسائل النصیریة 153 و 154)
علامه حلی از جمله شاگردان کاتبی قزوین بوده وی نیز استاد خود را اینگونه توصیف می‌کند: «شیخنا السعید، نجم الدین علی ابن عمر بن علی الکاتب القزوینی، یعرف بدبیران، کان من فضلاء العصر، و اعلمهم بالمنطق، له تصانیف کثیره، ... له خلق حسن و مناظرات جیّدة، و كان من أفضل علماء الشّافعیّة، عارفا بالحكمة». (نک: منطق و مباحث الفاظ (مجموعه متون و مقالات تحقیقى)/ مهدى محقق و توشى هیكو ایزوتسو )
علامه کاتبی قزوینی در سال 678 هجری وفات کرد تاریخ مشهور وفات ایشان سال 675 است ولی شواهد و قرائنی موجود است که مرحوم کاتبی در سال 675 در قید حیات بوده (نک:مقدمه رساله منطق العین یا عین القواعد در فن منطق/ زین‌الدین جعفر زاهدی)


ملتها و رویاهایشان!


1
بیشتر مردم بعد از گذراندن یا در حین دوران سخت مبارزات سیاسی و پرداختن هزینه‌های سنگین، دچار نوعی توهم می‌شوند، توهم خودبزرگ‌بینی!!
در حین مطالعه کتاب «خودزندگی نامه‌ی جواهر لعل نهرو» مطلبی به ذهنم خطور کرد که قابل تامل بود البته هنوز جای کار دارد و نیاز به چکش‌کاری ...
 نهرو وقتی مبارزات مردم  هند را در دهه بیست و سی (1920و 1930) توصیف می‌کند به مساله مهمی اشاره می‌کند.
 وی معتقد است مردم هند در آن سال‌ها بر این باور بودند که نوعی رسالت جهانی برای آن‌ها وجود دارد به این صورت که با تحمل رنج‌ها و مشقت‌های مبارزه علیه استعمار انگلیس نه تنها استقلال سیاسی کشورشان را تامین خواهند کرد بلکه رهبری همه جریان‌های ضد استعماری را نیز می‌توانند به عهده بگیرند و...
این احساس‌های برتری جویانه در بیشتر انقلاب‌ها وجود داشته است انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب کبیر فرانسه نمونه‌های بارز این احساس‌های کاذب هستند احساساتی که نه تنها واقعی نیستند بلکه به نوعی به رویاهای اسکیزوفرنی بیشتر شباهت دارند.
افرادی که در اثر وارد شدن فشارهای زیاد روحی و روانی دچار نوعی از هم پاشیدگی شخصیتی می‌شوند دیگر ارتباط آن‌ها با واقعیت بریده می‌شود و قوه خیالشان تمام ظرفیت‌های واقعیت را برای آن‌ها فراهم می‌کند.
این واکنش‌های روانی بیشتر زمانی شکل می‌گیرد که شخص در اثر وارد شدن رنج‌ها و مصیبت‌های سنگین دچار نوعی آزردگی روانی شدید می‌شود و در نتیجه از پذیرفتن واقعیت طفره می‌رود این طفره معمولا به این شکل است که یا اساسا منکر واقعیت می‌شوند و یا به گونه‌ای اغراق شده به تفسیر واقعیت‌ها می‌پردازند.
ملتی که برای بدست آوردن استقلال سیاسی خود هزینه‌های زیادی پرداخته و حتی نزدیک‌ترین افراد خود را از دست داده، برایش تحمل این دردها، ناگوار و بسیار تلخ است و به همین دلیل، آن‌ها برای تحمل تلخی و سختی این فجایع به اسطوره‌پردازی روی می‌آورند از قربانی‌های خود، قهرمان‌هایی دست نیافتنی درست می‌کنند و موقعیت جغرافیایی تحقق اهدافشان را هم فراتر از زادگاه خودشان می‌دانند و بلکه دچار نوعی توهم رسالت جهانی برای عزیزانشان می‌شوند و نجات بشریت را مرهون زحمات و فداکاری‌ها و...
 این گونه است که ملت‌ها، هم می‌بافند و هم می‌تراشند حماسه‌هایی در مورد قهرمان‌های غیرواقعی و تندیس‌هایی پوشالی‌ از حباب‌هایی تو خالی!! ... و همه‌ی این کارها برای این است که اندکی از درد عزیز از دست رفته خود بکاهند یا توجیهی برای وضعیت بد و نامناسب خودشان بیابند.
برای من، آدم‌ها موجوداتی عجیب و غیرقابل درک‌اند مخصوصا زمانی که می‌خواهند باورها و رفتارهای غیرواقعی خودشان را توجیه کنند در آن لحظه از هر چیزی استفاده می‌کنند و به هر چیزی متوسل می‌شوند و از کاه، کوهی از توهمات می‌سازند و... دنیای امروز ما آدم‌ها، خیلی افسرده، یخ زده و وهم آلود است درست مثل یک کابوس!!

2
در جهان‌بینی دینی، یعنی دنیایی که با چهارچوب‌ها و کلیدواژه‌های دینی فهم و تفسیر می‌شود ماجرای انقلاب‌ها به گونه‌ای دیگر روایت می‌شوند هر چیزی در جای خود قرار دارد و برای تحمل مشقت‌ها و سختی‌ها هم نیازی به افسانه‌سازی یا اسطوره‌پردازی نیست عالم محضر خداست و در محضر خدا هیچ چیز نادیده گرفته نمی‌شود هر فعالیتی و لو در حد یک فریاد، بی‌ارزش نخواهد بود درک اصل «حضور» در انقلاب‌های دینی آدم‌های بی‌نام و نشانی را پرورش می‌دهد که تمام هم و غم‌شان تحقق مدینه فاضله‌ی انسانی است همان آرمان شهری که عدالت اجتماعی مقدمه تحقق آن است نه هدف آن! هدف در آن آرمان شهر به فعلیت رساندن استعداهای انسانی و الهی در نظام هستی است. تلقی دینی، به انقلاب انرژی مضاعف می دهد و مانع انحراف آن می شود مشروط به این که مولفه ها و شاخص های اصلی انقلاب دینی درست شناخته شود و به درستی هم تبیین شود. 
نظام‌های کمونیستی، سکولار، لائیک و .... هر کدام به دنبال تحقق هدفی هستند استقلال، خودکفایی، پیشرفت صنعت و تکنولوژی، تحقق عدالت اجتماعی و...
اهداف فوق، اختصاص به انقلابی خاص و یا ایدئولوژی خاصی ندارد یعنی یک انقلاب سکولار هم می‌تواند و حتی ممکن است بیشتر از یک انقلاب دینی، سطح رفاه اجتماعی را بالا ببرد اما تفاوت از اینجا آغاز می‌شود که انقلاب‌های سکولار، رفاه را برای رفاه ولی انقلاب‌های دینی، رفاه را برای تعالی انسانی و برای تحقق همان طبیعت عِلوی و ملکوتی انسان می‌خواهند پس اگر پیشرفت تکنولوژی و صنعت، خودکفایی و استقلال و ... را به حساب انقلاب دینی گذاشتیم یا انقلاب را نشناخته‌ایم یا در صدد رنگ کردن کلاغ‌ها هستیم...
انقلاب دینی و بازخورد حقیقی آن را می‌بایست در علوم انسانی بیابیم علومی که مستقیما با انسان‌ها سر و کار دارند و دین هم برای ساختن همین انسان آمده است پس میوه حقیقی انقلاب دینی و ثمره اصلی آن در آیینه‌ی تمام نمای علوم انسانی و تمام رشته‌ها و گرایش‌های آن تحقق می‌یابد.
در ایام دهه فجر؛ رسانه مثلا ملی، به بازخوانی دستاوردهای انقلاب می‌پردازد از صنعت و تکنولوژی می‌گوید از پزشکی و سلول‌های بنیادین و... همه این گزارشات خوب است و اعتماد به نفس می‌دهد اما وقتی می‌بینید همه‌ی همت عالی جنابان در بازتاب همین‌ دستاوردهاست به فکر فرو می‌روید پس علوم انسانی چه شد؟!! سی و سه سال از انقلاب گذشت و دریغ از یک دستاورد قابل تامل در حوزه علوم انسانی!! انقلاب اسلامی، علوم انسانی را فراموش کرده یا علوم انسانی، انقلاب را؟
بازتاب و بازخورد انقلاب در علوم انسانی با تمام شاخه‌های آن؛ فلسفه، ادبیات، حقوق، جامعه‌شناسی، تاریخ، روان‌شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، و... چه بوده است؟!!
به یاد دارم سخنان آن خطیبی که می‌گفت پیش از انقلاب جرات نداشتیم یک نهج البلاغه به دست بگیریم و با خیال راحت مطالعه کنیم اما به برکت انقلاب الان این همه جوان‌های ....
سئوال بنده از امثال آن آقایان این است این جوان‌های نهج البلاغه بدست بعد از انقلاب چرا نتواستند یا... تحولی را بعد از سی و سه سال در علوم انسانی ایجاد کنند؟! مشکل از کجاست؟


ادامه دارد...
  

رویاها

بایسته های نقد و ارزیابی وضعیت نقد در جامعه امروز

نقد و چگونگی آن در فرهنگ امروز جامعه ایرانی ما تبدیل به معضلی بزرگ شده است، ابهام در معنا، نداشتن متدولوژی و اصول روش شناختی منسجم و قابل دفاع، عدم توجه به معیارهای معرفت شناختی پژوهش در غرب و غفلت از مسائل و دغدغه های بومی و بسیاری دیگر از عوامل باعث شده طرح این مساله به صورت نظام مند و علمی ضرورت پیدا کند.
در این پست جدید مطلبی را از استاد ملکیان در مورد بایسته های نقد و ارزیابی وضعیت نقد در جامعه امروز آورده ام و مطمئن هستم برای افرادی که فارغ از گرایشات سیاسی به مباحث فرهنگی می پردازند مفید خواهد بود.


نقد

کرامت و عزت حسینی


توجیه و تبیین «اخلاق» در جامعه‌ی مدرن، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فیلسوفان و متفکران معاصر است در چند سده‌ی اخیر، مکاتب فلسفی زیادی ظهور کردند از فلسفه‌های مادی گرفته تا فلسفه‌های الهی، همه به نوعی با این مساله درگیر بودند که «فعل اخلاقی چیست؟»، «معیار و ملاک فعل اخلاقی چیست؟» و ...
برخی ملاک را «زیبایی» دانستند و برخی دیگر ملاک‌هایی چون؛ «منفعت»، «عاطفه و محبت»، «وجدان اخلاقی»، «معرفت»، «اراده آزاد» و...
ملاک و معیار «فعل اخلاقی» در تفکر اسلامی، «کرامت و عزت نفس» است و مراد از «نفس» همان «منِ انسانی» و البته «منِ عِلوی» است بنابراین هر فعلی که در راستای حفظ و دفاع و یا تعالی کرامت انسانی باشد فعلی اخلاقی است و هر فعلی که به نوعی آن را تضعیف کند، فعلی غیراخلاقی است.
وقتی جریان‌ها و مکاتب مختلف فلسفی در مورد ملاک «فعل اخلاقی» را مطالعه می‌کردم ناخودآگاه ذهنم متوجه جامعه فعلی خودمان شد با خودم گفتم البته در ایران هم نظرات بدیعی در این زمینه وجود دارد! به عنوان مثال؛ «انتساب» شما به جریان سیاسی خاص به «ملاک و معیار مسلّمی» در ارزش‌گذاری کارهای شما تبدیل شده است! و یا یک مثال دیگرـ البته فقط به عنوان مثال ـ شما اگر جزء جریان اصولگرا باشید از همین انتساب نتیجه گرفته می‌شود که کارهای شما عین اخلاق و عین عدالت است! (البته از نظر حامیان شما) و در مقابل، مخالفین اصولگراها همین «انتساب» را عین ضداخلاق و عین ظلم می‌دانند!
وقتی ملاک و معیار اصلی فراموش بشود و همه چیز در چارچوب معیارهای حزبی و سیاسی ارزیابی شود، نتیجه همین می‌شود و جز این هم انتظاری نداریم ...
در تعریف اصولگرایی تاکید بر ولایت و ولایت‌مداری شده است و ما از این تعریف به توصیف افراد می‌رسیم! یعنی صرفا داعیه فرد را بر اصولگرایی، دلیل بر اصولگرا بودن وی می‌دانیم! مثل این که شما می‌گویید اصولگرا باید تابع قرآن و ولایت اهل بیت(ع) باشد و بر این اساس باید تابع ولی فقیه جامع شرایط ـ که مورد تایید اهل بیت(ع)  است ـ باشد و هم چنین اصولگرا باید به فکر مستضعفین و اصلاح امور مسلمین باشد و باید به فکر احیای شعائر دینی باشد و باید... و باید...و باید... در نهایت شمای اصولگرا از این همه بایدها نتیجه می‌گیرید: «پس هست!» یعنی به سرعت از تعریف به مصداق منتقل می‌شویم بدون این که به ملاک‌ها و معیارهای این بایدها و نبایدها توجه کنیم!  حالا اگر به هزار و یک دلیل، فرد مذکور نه دین دارد و نه چیزی از انسانیت برای او باقی مانده، و فقط عنوان اصولگرایی را یدک می‌کشد ـ ولی چه می‌شود کرد! ـ چون عِرق حزبی، شما را  بر حمایت وامی‌دارد، پس حمایت می‌کنید!
البته در میان جریان اصولگرایی، هنوز افرادی هستند که واقعا و حقیقتا پای‌بند اصول‌اند و درد دین و مردم کشورشان را دارند افرادی که نه آلوده فساد فکری‌اند و نه آلوده فساد اقتصادی‌ و نه آلوده فساد اخلاقی و ...
هشدار جدی رهبر معظم انقلاب در مورد خودی‌های نفوذی را ضمیمه خطر حضور اصولگراهای ساده‌لوح و یا فاسد کنید تا علت عدم اتحاد اصولگراها و اختلافات درونی آن‌ها را بیابید امروز جریان اصولگرایی نیاز به یک پالایش و تصفیه جدی دارد خطر نفوذی‌ها بیشتر از خطر اصولگراهای آلوده و ساده لوح نیست همان‌هایی که با چندتا جزوه، دین شناس شدند و با چندتا بولتن سطحی و بی‌پایه سیاست‌مدار! و دستانشان تا مِرفق آلوده فساد است!
برخی اصولگراها، تفکرات ماکیاولی دارند یعنی همانطور که ماکیاول می‌گفت: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» این گروه هم برای رسیدن به اهدافشان ـ البته اگر این اهداف مقدس باشد ـ دست به هر کاری می‌زنند! به عنوان مثال؛ «جلوگیری از ورود افراد نالایق به مجلس» یک هدف مقدسی است منتها نه به هر قیمتی و نه به هر شکل و صورتی! پلیدی با پلیدی تطهیر نمی‌شود برای جلوگیری از دروغ، دروغ بگوییم! برای جلوگیری از قدرت طلبی، قدرت طلب بشویم! برای حذف آدم‌های نالایق، آدم‌های نالایق دیگری را روی کار بیاوریم! «خودی‌های نفوذی» از حماقت برخی از همین اصولگرایان و دامن آلوده برخی دیگر از آن‌ها برای ایجاد اختلاف و ناامید کردن مردم سوء استفاده می‌کنند. و البته راه چاره این نیست به هر کسی که انتقادی به جریان اصولگرایی می‌کند «عنوان نفوذی» را بدهیم! بلکه بهتر است با بازگشت به معیارهای اصیل دین، جریان مذکور را تصفیه و پالایش کنیم تا زمینه سوء استفاده را از بین ببریم.
دروغ، غیبت، پیروی کردن از انسان‌های پست به هر دلیلی و به خاطر هر هدف مقدسی موجب از بین رفتن عزت نفس و کرامت یک آدم و در مقابل صدق، اطاعت از انسان‌های متعالی،... سیراب کننده عظمت و کرامت آدم است کرامت و عزت حسینی، چراغ و راهنمای ابدی تمام محبان ایشان است شهید مطهری می‌فرمایند:

«جمله معروف‏ ایشان{امام حسین علیه السلام}: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ عجیب است و از آن جمله‏هایى است كه تا دامنه قیامت، از آن حرارت و نور مى‏تابد، حماسه و كرامت و عزت و شرافت نفس مى‏بارد:
الا وَ انَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! یَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ  وَ انوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفوسٌ ابیه مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرامِ...
{در روز عاشورا امام حسین‏} گاهى سوار اسب مى‏شد و با مردم صحبت مى‏كرد. یك نوبت كه مى‏خواست صدایش را همه بشنوند سوار شتر شد كه بلند باشد و در وسط میدان همه او را ببینند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ما كجا و تن به خوارى دادن كجا؟! تفاوت از زمین تا آسمان است. خداى ما براى ما ذلت را نمى‏پسندد، پیامبر نمى‏پسندد؛ آن دامن‌هایى كه ما در آن دامن‌ها پرورش یافته‏ایم، دامن على و زهرا به ما اجازه نمى‏دهد. اگر از مؤمنین جهان تا دامنه قیامت بپرسند، رفراندوم كنند كه شما براى حسین ذلت را مى‏پسندید یا شمشیر را، تمام مؤمنین عالم خواهند گفت ما شمشیر را مى‏پسندیم نه ذلت را. مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارعِ الْكِرامِ آنها نمى‏پسندند كه ما اطاعت لئیمان و پست فطرتان را ترجیح بدهیم بر خوابگاه مردمان بزرگوار، یعنى بر مقاتل و كشتنگاه‌ها.
از سخنان امام در روز عاشوراست: لا وَ اللَّهِ لا اعْطیهِمْ بیَدى اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ
 همچنین از سخنان آن حضرت است: الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْكِذْبُ عَجْزٌ (نظیر این جمله‏ها در كلمات ائمه زیاد داریم) راستى عزت است و دروغ از ناتوانى است.
... به این دلیل باید دنبال راستى بود كه راستى عزت است و یك انسان‏ دنبال عزت و شرف است، و به این دلیل از دروغ باید پرهیز كرد كه دروغ عجز و ناتوانى است. آدم دروغگو به دلیل احساس عجز و ناتوانى و زبونى‏اى كه در روح خودش مى‏كند دروغ مى‏گوید؛ یعنى محال است یك انسان در روح خودش احساس عزت و نیرو و شرف بكند و حاضر باشد یك كلمه دروغ به زبان خودش بیاورد.
از على علیه السلام است: الْغیبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ غیبت حداكثرِ كوشش آدم‌هاى ناتوان است؛ یعنى یك آدم شریف، یك آدم قوى، یك آدمى كه در روح خودش احساس عزت و قدرت و قوّت و شرف مى‏كند، همان عزت و شرفش اجازه نمى‏دهد كارى چنین پست را، كه پشت سر مردم بدگویى بكند. آدمهاى خاك بر سر، ضعیف، زبون، ذلیل، عاجز و ناتوان هستند كه وقت خودشان را به غیبت كردن مى‏گذرانند و پشت سر این و آن بد مى‏گویند. غیبت ناشى از عجز است.»(مجموعه آثار جلد 22 صفحات 400 و 401)
    
    
 

کوتاه و فشرده از ماهیت فلسفه


1
قدمت فلسفه مکتوب به دوهزار و پانصد سال پیش باز‌می‌گردد و با تالس، حکیم یونانی قرن ششم قبل از میلاد شروع می‌شود ولی پیدایش فلسفه شفاهی همزاد آدمی بوده و تاریخ پیدایش آن با پیدایش انسان عجین است.
تعاریف مختلفی از فلسفه و ماهیت آن ارائه شده ولی تعریفی جامع و مانع که همه شاخه‌های فلسفه و همه مسائل آن را در بربگیرد، نداریم تعاریف فلسفه یا کلی و گنگ‌اند و یا جامع نیستند و همه مباحث فلسفی را در برنمی‌گیرند. مخصوصا در دو قرن اخیر با تخصصی شدن شاخه‌های مختلف فلسفه و پیدایش فلسفه‌های مضاف برخی بر این باورند که نمی‌توان تعریفی جامع و مانع ارائه داد و اساسا اطلاق عنوان فلسفه بر این شاخه‌ها به صورت اشتراک لفظی است و هیچ وجه اشتراکی بین آن‌ها نیست ولی در مقابل برخی دیگر ضمن پذیرش تنوع شاخه‌ها و مباحث مطرح شده فلسفی، قائل به اطلاق عنوان فلسفه به صورت اشتراک معنوی و وجود حقیقتی مشترک میان تمام این شاخه‌ها هستند.

2
کم اشکال‌ترین تعریف فلسفه از نظر گروه دوم عبارت است از؛ «بررسی پرسش‌های بنیادین انسان به روش پیشین» از محاسن این تعریف، کوتاهی و رسا بودن مفهوم آن است.
 مراد از «پرسش‌های بنیادین» در تعریف فوق پرسش‌هایی نظیر؛ 1. آیا خدا وجود دارد؟ 2. آیا انسان مختار است؟ 3. آیا انسان دارای نفسی غیر از بدن است؟ 4. ارتباط نفس و بدن به چه صورتی است؟ 5. آیا نفس جاودانه است یا فناپذیر؟ 6. معرفت چیست؟ 7. به چه می‌توان معرفت داشت؟ 8. محدودیت‌های معرفتی ما کدامند؟ 9. مراد از خوب و بد چیست؟ و ملاک خوبی و بدی چیست؟ 10. چه باید کرد؟ چه وظایفی در این عالم به عهده ماست؟ و...
مساله مهم در تمییز بین پرسش‌های بنیادین از پرسش‌های غیر بنیادین این است که هیچ معیاری غیر از شهودگرایی در ارائه ملاک و معیار نداریم. یعنی هر فردی با مراجعه به خود برخی از پرسش‌های فوق را بنیادین و برخی دیگر را غیربنیادین تلقی می‌کند.
مراد از «روش پیشین» ارائه استدلال‌ها و تبیین‌های عقلانی بدون مراجعه به عالم خارج است و در مقابل آن «روش پسین» قرار دارد که در آن استدلال‌ها و تبیین‌های ارائه شده مستند و یا متکی بر عالم خارج است به عنوان مثال برهان «وجوب و امکان» در فلسفه برای اثبات وجود خدا یک روش پیشین است ولی «برهان نظم» یک استدلال پسین است. قید «روش پیشین» در تعریف فلسفه قید مناسبی نیست چون برخی از مباحث را از تعریف خارج می‌کند. در فلسفه گریزی از ارائه برخی مباحث به صورت پسین نیست.
و در نهایت مراد از قید «بررسی»: الف) تحلیل گزاره‌ها: یعنی واکاوی مفاهیمی که در یک گزاره بنیادین به کار رفته است. ب) نقد کردن و صحت و سقم گزاره‌ها را سنجیدن ج) یافتن مبانی و لوازم گزاره‌های بنیادین
بررسی به معنای فوق به پاسخ‌های پرسش‌های بنیادین تعلق می‌گیرد.

3
در دو قرن اخیر فلسفه نیز همچون علوم دیگر تمایل زیادی به تخصص گرایی پیدا کرده است شاخه‌های مختلف فلسفه عبارتند از؛

 الف) وجود شناسی
1. هستی چیست؟ 2. چه چیزهایی هستند؟ و...

ب)معرفت‌شناسی
1. معرفت چیست؟ 2. منابع معرفت چیست؟ 3. آیا شناخت ممکن است؟ 4. قلمرو و محدوده معرفت چیست؟و...

 ج) ارزش‌شناسی
1. ارزش چیست؟ 2. انواع ارزش کدامند؟(اخلاقی، حقوقی، زیبایی شناختی،اقتصادی، حسی، دینی ـ مذهبی و...) 3. روش تحقیق در گزاره‌های ارزشی چیست؟
 
 
 اندیشه
 
 
 

زهر خندهای سیاست‌زدگی و مظلومیت فلسفه

1
امروز سیاست در جامعه ما تبدیل شده به یک امر مبتذل، و در هر مناسبتی و به هر بهانه‌ای بالاخره باید کلیشه‌ها تکرار بشه تا خدای ناکرده کسی در برادری شما تردید نکنه و شما رو به جریان‌های معلوم الحال نسبت نده! یعنی شما وقتی توی یک مجلس ختم در یک روستا مقابل یک جمع روستایی بی‌نوا با هزار و یک جور مشکل نشسته‌اید فرقی نمی‌کند و می‌بایست تیزرهای سیاسی‌تان هم چنان گرم و با حرارت بیان بشه تا احیانا نعوذبالله در تایید صلاحیت شما در فلان ارگان سیاسی یا در پذیرش شما در فلان اداره و... اختلالی بوجود نیاید. و همین طور باقی اقتضائات و ضروریات را البته خودتان می‌توانید حدس بزنید. و این وسط مشکلات حقیقی مردم و سفره‌های خالی کارگران آواره و دانشگاه‌های بی‌در و پیکر با دانشجویان بی‌‌حال و بی‌انگیزه زیاد مهم نیست.

2
 دانشجویان محترم‌ علوم انسانی شما متاسفانه تاکنون در این 33 سال بیهوده سرکلاس می‌رفتید و آنچه فراگرفته‌اید یک مشت ترهات بوده، بیایید از این به بعد علوم انسانی اسلامی را از زبان خسروپناه و رهدار و... یاد بگیرید ببینید نوعی معجون اسلامی در دست این بزرگان است که یک شب مس آموخته‌های شما را به طلا تبدیل می‌کند ...!!

3
 جماعت سیاست‌زده – و صد البته عوام‌های نخبه‌‌نما ـ باید دم به دم شعار «چهارپا خوب ـ دو پا بد» را بدهند تا احیانا جامعه از حرارت و شور انقلابی خالی نشود فعلا تیزرهای سیاسی و مصالح فلان حزب حاکم و فلان جریان نظر کرده و شخصیت آقای ... مهم‌تر از هر حقیقت و هر نیازی در جامعه است ....
این مصلحت اندیشی تا به جایی پیش می‌رود که کسی مثل عبدالحسین خسروپناه کرسی ریاست موسسه حکمت و فلسفه را از زیر پای استاد مسلمی چون دکتر غلامرضا اعوانی بیرون می‌کشد همانطور که حداد عادل در ماجرای روز جهانی فلسفه، در سال گذشته سر سفره خون دل‌های اعوانی نشست و میزبان میهمانان شد!
 و از همه خنده‌دارتر زمانی بود که در اوایل آذر ماه امسال همایش علوم انسانی اسلامی و علامه طباطبایی در موسسه حکمت و فلسفه با ریاست جاه طلبی چون خسروپناه برپا شد!! همه این‌ها نشان می‌دهد دغدغه اسلامی شدن علوم انسانی مطرح نیست بلکه رو راست به شما بگویم دعوا سر «لحاف» گرم و نرمی است و حالا آقایان در حال کشیدن آن‌ هستند تا بالاخره کدام گروه  غلبه کند! اگر بزرگوارانی امثال خسروپناه به جای تصاحب میزهای قدرت و به جای کتاب‌سازی ـ مثل کتاب فلسفه فلسفه اسلامی و یا کتاب کلام نوین اسلامی و ... ـ به تالیف کتاب و نظریه‌پردازی حقیقی روی می‌آوردند شاید فرصت دعوا سر کرسی ریاست و ... پیش نمی‌آمد این آقایان اول دنبال پهن کردن سفره‌اند و بعد به دنبال تدارک غذا!!
متفکران بزرگی چون علامه طباطبایی زمانی زیر باز مصلحت اندیشی‌های سیاسی جلسات درسشان تعطیل می‌شد، حالا مصلحت‌اندیشی دیگری از همان سنخ، به بازخوانی اندیشه‌های وی می‌پردازد البته خودتان می‌دانید در این بازخوانی‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد بناست تاریخ تحریف شود بناست اندیشه مسخ شود و بناست.. .......
خاطره زیر از دکتر دینانی است و توصیه می کنم حتما مطالعه کنید.
4
مرحوم علامه طباطبایی جلساتی را با هانری کربن داشتند و در این جلسات در مورد موضوعات مختلفی گفتگو می‌شد ایشان از قم در روزهای گرم تابستان برای شرکت در این جلسات به تهران می‌آمدند و به منزل مرحوم محیط طباطبایی می‌رفتند و برخی دیگر از اساتید فلسفه همچون داریوش شایگان، سیدحسین نصر و...  هم در این جلسات حاضر می‌شدند.

علامه طباطبایی

دکتر دینانی می‌گویند: برای من سئوال بود که چرا این پیرمرد با این وضعیت مزاجی‌اش در این گرمای تابستان و با این مشکلات اصرار دارند در این جلسات شرکت کنند! این مساله در ذهن من بود تا این که در جریان انقلاب و درگیری دوستان با مسائل سیاسی آن زمان، گروهی  نزد من آمدند و از من خواستند تا پیغامی را برای علامه ببرم آن‌ها از من خواسته بودند به علامه بگویم مصلحت نیست در چنین شرایطی این جلسات ادامه پیدا کند! (حالا یا به خاطر حضور برخی افراد در این جلسات که به خاطر سوابقشان نزد انقلابیون افراطی، چهره‌ای منفور بودند و یا شاید این افراد فکر می‌کردند در آن زمان اشتغال به این گونه فعالیت‌ها بی‌معنی است و مبارزه سیاسی باید مهم‌ترین دغدغه باشد!)
دکتر دینانی می‌گوید من خجالت می‌کشیدم چنین پیغامی را به مرحوم علامه برسانم بالاخره تحت فشار این افراد، روزی به علامه گفتم: «جاج آقا عده‌ای از دوستان پیغامی دارند و من مجبورم پیغام را برسانم دوست ندارم بگویم ولی پیغامی است اگر اجازه بفرمایید بگویم؟»
فرمودند: «بگید»
گفتم: «این افراد انتظار دارند جلسه تعطیل بشود می‌گویند این جلسه حالا صلاح نیست ادامه پیدا کند!»
دکتر دینانی می‌گوید: «تا این جمله را گفتم الان هم که یادش می‌افتم غمگین می‌شوم! ... ایشان صورت سرخی داشت چند برابر سرخ‌تر شد و یک رعشه مختصری هم داشتند که رعشه ایشان هم بیشتر شد خیلی حالش بد شد یک لحظه سکوت کرد... من چیزی نگفتم اما معلوم بود که خیلی ناراحت شدند و من هم پشیمان و مضطرب از این که چرا گفتم!... ایشان بعد از لحظه‌ای سکوت دوبار گفتند: عجب، عجب، و در ادامه با صدای لرزانی گفتند: من به عنوان کسی که دست به قلم گرفتم و در جهان اسلام چیزی می‌نویسم تنها راهی که دارم، به این که بدانم در جهان غرب چه می‌گذرد این جلسه است و این جلسه را هم این‌ها نمی‌توانند ببینند!»
دکتر دینانی می‌گوید: بعد از این بود که تازه متوجه شدم که مرحوم علامه در این گرما و با این سختی در این جلسات شرکت می‌کنند به خاطر چیست! ایشان یک متفکرند و می‌خواهند بدانند تازه‌ترین مسائل فلسفی مطرح شده در مغرب زمین چیست، تا درست بیندشند و تصمیم درستی بگیرند این جلسات، این فایده برای علامه داشت البته برای اونها بیشتر فایده داشت مرحوم کربن هم یک متفکر معنوی بود و از این جلسات بسیار استفاده می‌کرد....» 

5
حالا شما مخاطب محترم با دقت روی خاطره دکتر دینانی فکر کنید... متفکری همانند علامه طباطبایی شناخت غرب را مقدم بر نقد غرب می‌دانست و با کهولت سن و با آن سختی‌ها به دنبال شناخت واقعی و حقیقی از غرب بود ولی امثال خسروپناه نقد را مقدم بر شناخت، تخریب را مقدم بر سازندگی می‌داند امثال وی تا چه اندازه با بزرگانی چون علامه طباطبایی، علامه جعفری و شهید مطهری فاصله دارد...؟!
 متاسفانه مدتی است به خاطر روی کارآمدن جریان سیاسی خاصی متعاقبا در پیکره فرهنگی کشورمان هم دلال‌های بی‌اصل و نسبی روی کار آمدند که نه چیزی از مدیریت می‌دانند و نه فرهنگ را می‌شناسند.....!    


1 2 3