تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب آذر 1390

زهر خندهای سیاست‌زدگی و مظلومیت فلسفه

1
امروز سیاست در جامعه ما تبدیل شده به یک امر مبتذل، و در هر مناسبتی و به هر بهانه‌ای بالاخره باید کلیشه‌ها تکرار بشه تا خدای ناکرده کسی در برادری شما تردید نکنه و شما رو به جریان‌های معلوم الحال نسبت نده! یعنی شما وقتی توی یک مجلس ختم در یک روستا مقابل یک جمع روستایی بی‌نوا با هزار و یک جور مشکل نشسته‌اید فرقی نمی‌کند و می‌بایست تیزرهای سیاسی‌تان هم چنان گرم و با حرارت بیان بشه تا احیانا نعوذبالله در تایید صلاحیت شما در فلان ارگان سیاسی یا در پذیرش شما در فلان اداره و... اختلالی بوجود نیاید. و همین طور باقی اقتضائات و ضروریات را البته خودتان می‌توانید حدس بزنید. و این وسط مشکلات حقیقی مردم و سفره‌های خالی کارگران آواره و دانشگاه‌های بی‌در و پیکر با دانشجویان بی‌‌حال و بی‌انگیزه زیاد مهم نیست.

2
 دانشجویان محترم‌ علوم انسانی شما متاسفانه تاکنون در این 33 سال بیهوده سرکلاس می‌رفتید و آنچه فراگرفته‌اید یک مشت ترهات بوده، بیایید از این به بعد علوم انسانی اسلامی را از زبان خسروپناه و رهدار و... یاد بگیرید ببینید نوعی معجون اسلامی در دست این بزرگان است که یک شب مس آموخته‌های شما را به طلا تبدیل می‌کند ...!!

3
 جماعت سیاست‌زده – و صد البته عوام‌های نخبه‌‌نما ـ باید دم به دم شعار «چهارپا خوب ـ دو پا بد» را بدهند تا احیانا جامعه از حرارت و شور انقلابی خالی نشود فعلا تیزرهای سیاسی و مصالح فلان حزب حاکم و فلان جریان نظر کرده و شخصیت آقای ... مهم‌تر از هر حقیقت و هر نیازی در جامعه است ....
این مصلحت اندیشی تا به جایی پیش می‌رود که کسی مثل عبدالحسین خسروپناه کرسی ریاست موسسه حکمت و فلسفه را از زیر پای استاد مسلمی چون دکتر غلامرضا اعوانی بیرون می‌کشد همانطور که حداد عادل در ماجرای روز جهانی فلسفه، در سال گذشته سر سفره خون دل‌های اعوانی نشست و میزبان میهمانان شد!
 و از همه خنده‌دارتر زمانی بود که در اوایل آذر ماه امسال همایش علوم انسانی اسلامی و علامه طباطبایی در موسسه حکمت و فلسفه با ریاست جاه طلبی چون خسروپناه برپا شد!! همه این‌ها نشان می‌دهد دغدغه اسلامی شدن علوم انسانی مطرح نیست بلکه رو راست به شما بگویم دعوا سر «لحاف» گرم و نرمی است و حالا آقایان در حال کشیدن آن‌ هستند تا بالاخره کدام گروه  غلبه کند! اگر بزرگوارانی امثال خسروپناه به جای تصاحب میزهای قدرت و به جای کتاب‌سازی ـ مثل کتاب فلسفه فلسفه اسلامی و یا کتاب کلام نوین اسلامی و ... ـ به تالیف کتاب و نظریه‌پردازی حقیقی روی می‌آوردند شاید فرصت دعوا سر کرسی ریاست و ... پیش نمی‌آمد این آقایان اول دنبال پهن کردن سفره‌اند و بعد به دنبال تدارک غذا!!
متفکران بزرگی چون علامه طباطبایی زمانی زیر باز مصلحت اندیشی‌های سیاسی جلسات درسشان تعطیل می‌شد، حالا مصلحت‌اندیشی دیگری از همان سنخ، به بازخوانی اندیشه‌های وی می‌پردازد البته خودتان می‌دانید در این بازخوانی‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد بناست تاریخ تحریف شود بناست اندیشه مسخ شود و بناست.. .......
خاطره زیر از دکتر دینانی است و توصیه می کنم حتما مطالعه کنید.
4
مرحوم علامه طباطبایی جلساتی را با هانری کربن داشتند و در این جلسات در مورد موضوعات مختلفی گفتگو می‌شد ایشان از قم در روزهای گرم تابستان برای شرکت در این جلسات به تهران می‌آمدند و به منزل مرحوم محیط طباطبایی می‌رفتند و برخی دیگر از اساتید فلسفه همچون داریوش شایگان، سیدحسین نصر و...  هم در این جلسات حاضر می‌شدند.

علامه طباطبایی

دکتر دینانی می‌گویند: برای من سئوال بود که چرا این پیرمرد با این وضعیت مزاجی‌اش در این گرمای تابستان و با این مشکلات اصرار دارند در این جلسات شرکت کنند! این مساله در ذهن من بود تا این که در جریان انقلاب و درگیری دوستان با مسائل سیاسی آن زمان، گروهی  نزد من آمدند و از من خواستند تا پیغامی را برای علامه ببرم آن‌ها از من خواسته بودند به علامه بگویم مصلحت نیست در چنین شرایطی این جلسات ادامه پیدا کند! (حالا یا به خاطر حضور برخی افراد در این جلسات که به خاطر سوابقشان نزد انقلابیون افراطی، چهره‌ای منفور بودند و یا شاید این افراد فکر می‌کردند در آن زمان اشتغال به این گونه فعالیت‌ها بی‌معنی است و مبارزه سیاسی باید مهم‌ترین دغدغه باشد!)
دکتر دینانی می‌گوید من خجالت می‌کشیدم چنین پیغامی را به مرحوم علامه برسانم بالاخره تحت فشار این افراد، روزی به علامه گفتم: «جاج آقا عده‌ای از دوستان پیغامی دارند و من مجبورم پیغام را برسانم دوست ندارم بگویم ولی پیغامی است اگر اجازه بفرمایید بگویم؟»
فرمودند: «بگید»
گفتم: «این افراد انتظار دارند جلسه تعطیل بشود می‌گویند این جلسه حالا صلاح نیست ادامه پیدا کند!»
دکتر دینانی می‌گوید: «تا این جمله را گفتم الان هم که یادش می‌افتم غمگین می‌شوم! ... ایشان صورت سرخی داشت چند برابر سرخ‌تر شد و یک رعشه مختصری هم داشتند که رعشه ایشان هم بیشتر شد خیلی حالش بد شد یک لحظه سکوت کرد... من چیزی نگفتم اما معلوم بود که خیلی ناراحت شدند و من هم پشیمان و مضطرب از این که چرا گفتم!... ایشان بعد از لحظه‌ای سکوت دوبار گفتند: عجب، عجب، و در ادامه با صدای لرزانی گفتند: من به عنوان کسی که دست به قلم گرفتم و در جهان اسلام چیزی می‌نویسم تنها راهی که دارم، به این که بدانم در جهان غرب چه می‌گذرد این جلسه است و این جلسه را هم این‌ها نمی‌توانند ببینند!»
دکتر دینانی می‌گوید: بعد از این بود که تازه متوجه شدم که مرحوم علامه در این گرما و با این سختی در این جلسات شرکت می‌کنند به خاطر چیست! ایشان یک متفکرند و می‌خواهند بدانند تازه‌ترین مسائل فلسفی مطرح شده در مغرب زمین چیست، تا درست بیندشند و تصمیم درستی بگیرند این جلسات، این فایده برای علامه داشت البته برای اونها بیشتر فایده داشت مرحوم کربن هم یک متفکر معنوی بود و از این جلسات بسیار استفاده می‌کرد....» 

5
حالا شما مخاطب محترم با دقت روی خاطره دکتر دینانی فکر کنید... متفکری همانند علامه طباطبایی شناخت غرب را مقدم بر نقد غرب می‌دانست و با کهولت سن و با آن سختی‌ها به دنبال شناخت واقعی و حقیقی از غرب بود ولی امثال خسروپناه نقد را مقدم بر شناخت، تخریب را مقدم بر سازندگی می‌داند امثال وی تا چه اندازه با بزرگانی چون علامه طباطبایی، علامه جعفری و شهید مطهری فاصله دارد...؟!
 متاسفانه مدتی است به خاطر روی کارآمدن جریان سیاسی خاصی متعاقبا در پیکره فرهنگی کشورمان هم دلال‌های بی‌اصل و نسبی روی کار آمدند که نه چیزی از مدیریت می‌دانند و نه فرهنگ را می‌شناسند.....!