تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب دی 1390

سلام غزه

 

مردی را پیش روی چشمان کودکش می‌زنند، مادری با چشم‌های گریان، آوار را با چنگ و دندان کنار می‌زند و چهره‌ی متلاشی شده کودکش را از زیر خاک بیرون می‌کشد، سفره‌های خالی، سفره‌های پر از درد، سینه‌های رنجور، چشم‌های منتظر...
اینجا اشک‌های گرم کودکان، بر شکوه پوشالی کاخ‌های لیبرال دموکراسی پوزخند می‌زند! بغض‌های فرو خورده پدران با گرده‌هایی خسته و چشمانی بی‌فروغ، چهره‌ی عریان تمدن را ناظرند.
آدمی، معجزه آفرینش است و امروز روی صورت کودکان شیرخوار، اعجاز خود را به تمسخر می‌گیرد و به یکباره ...! قرن بیستم، توحش چند هزار ساله‌ی این موجود دوپا را در این منطقه یک تنه به دوش می‌کشد...
انفجار، آوار، تکه پاره شدن، اهانت و البته ... درد! اینجا «درد حقیقت است؛ جز این، همه چیز جای شک و تردید دارد»(1) وعده‌های شیک و اتو کشیده، تن‌های معطر به ادکلن و غبقب‌های آویزان، و نامی بی‌محتوا از حقوق بشر،...  نمایش‌هایی طنزآلود و نخ‌نما از سازمان صلح جهانی!
اینجا چوپان‌ها با گرگ هم پیاله شدند، اینجا «شغال دارد دل و روده‌ی خرگوش را بیرون می‌ریزد، ولی دنیا همچنان به راه خود می‌رود.»!(2)
وجدان بشر دچار سردی مزاج شده، تمدن از دیدن چهره‌ی خود بیمناک است، «در جهان واقعیت‌هایی وجود دارد که انسان از افشای آن‌ها، حتی در ضمیر خویش، بیمناک است»(3)

...................................

و حالا در طلیعه قرن بیست و یکم روزنه‌هایی از امید، گرمایی از خون‌های جوشیده و تازه به زمین ریخته، فریاد، فریاد، ... «ملت، خود را نجات خواهد داد و ما با او نجات خواهیم یافت؛ زیرا هنوز نور از پایین می‌تابد»(4) آبی از روشنفکران رذل گرم نمی‌شود، مشکلی در پشت میزها و روی صندلی‌های نرم، حل نخواهد شد و باز هم ملت خود گره‌گشای دردهایش خواهد بود و اما دین تنها سنگ صبور مردمی پابرهنه ... به یاری‌اش خواهد شتافت.
اما خدا کند فراموش نکنیم، خدا کند بیاموزیم آنچه آموختنی است و در دل محفوظش بداریم درد فراموشی، دردی بزرگتر از درد‌های پیشین است «آخر عاقبت هم ما عبرت‌بگیر نیستیم. گویا چیزی در ته توی وجود همه‌ی ما سفت و سخت و آموزش‌ناپذیر هست. با وجود جنونی که توی خیابان‌هاست، هیچ کس راستی راستی باورش نمی‌شود که دنیای یقین‌های آرامش بخشی که ما توش چشم باز کرده‌ایم بساطش ورچیده می‌شود.»(5) ...

اللهم عجل فرج مولانا امام زمان علیه اسلام

 

پاورقی:

جملات شماره (1، 2و 5) از «کوتزی» نویسنده و برنده جایزه نوبل ادبی 2003 است و جملات شماره (3 و 4) از داستایفسکی نویسنده معروف روسیه.

 

غزه

هانری کربن و اسرار شیعه

 

هانری کربن:
«......شیعیان به معنی واقعی کلمه , کسانی هستند که به ادراک اسرار امامان نایل شده اند. در مقابل این دسته, کلیه اشخاصی که ادعا کرده اند یا ادعا می کنند تعالیم ائمه «علیهم السلام» محدود است به ظاهر دین, یعنی به مسائل حقوقی و اجرای تشریفات دینی, حقیقت  تشیع را مثله کرده اند.»

 

هانری کربن

زمستان – مهدی اخوان ثالث


اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است......


کرامت و عزت حسینی


توجیه و تبیین «اخلاق» در جامعه‌ی مدرن، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فیلسوفان و متفکران معاصر است در چند سده‌ی اخیر، مکاتب فلسفی زیادی ظهور کردند از فلسفه‌های مادی گرفته تا فلسفه‌های الهی، همه به نوعی با این مساله درگیر بودند که «فعل اخلاقی چیست؟»، «معیار و ملاک فعل اخلاقی چیست؟» و ...
برخی ملاک را «زیبایی» دانستند و برخی دیگر ملاک‌هایی چون؛ «منفعت»، «عاطفه و محبت»، «وجدان اخلاقی»، «معرفت»، «اراده آزاد» و...
ملاک و معیار «فعل اخلاقی» در تفکر اسلامی، «کرامت و عزت نفس» است و مراد از «نفس» همان «منِ انسانی» و البته «منِ عِلوی» است بنابراین هر فعلی که در راستای حفظ و دفاع و یا تعالی کرامت انسانی باشد فعلی اخلاقی است و هر فعلی که به نوعی آن را تضعیف کند، فعلی غیراخلاقی است.
وقتی جریان‌ها و مکاتب مختلف فلسفی در مورد ملاک «فعل اخلاقی» را مطالعه می‌کردم ناخودآگاه ذهنم متوجه جامعه فعلی خودمان شد با خودم گفتم البته در ایران هم نظرات بدیعی در این زمینه وجود دارد! به عنوان مثال؛ «انتساب» شما به جریان سیاسی خاص به «ملاک و معیار مسلّمی» در ارزش‌گذاری کارهای شما تبدیل شده است! و یا یک مثال دیگرـ البته فقط به عنوان مثال ـ شما اگر جزء جریان اصولگرا باشید از همین انتساب نتیجه گرفته می‌شود که کارهای شما عین اخلاق و عین عدالت است! (البته از نظر حامیان شما) و در مقابل، مخالفین اصولگراها همین «انتساب» را عین ضداخلاق و عین ظلم می‌دانند!
وقتی ملاک و معیار اصلی فراموش بشود و همه چیز در چارچوب معیارهای حزبی و سیاسی ارزیابی شود، نتیجه همین می‌شود و جز این هم انتظاری نداریم ...
در تعریف اصولگرایی تاکید بر ولایت و ولایت‌مداری شده است و ما از این تعریف به توصیف افراد می‌رسیم! یعنی صرفا داعیه فرد را بر اصولگرایی، دلیل بر اصولگرا بودن وی می‌دانیم! مثل این که شما می‌گویید اصولگرا باید تابع قرآن و ولایت اهل بیت(ع) باشد و بر این اساس باید تابع ولی فقیه جامع شرایط ـ که مورد تایید اهل بیت(ع)  است ـ باشد و هم چنین اصولگرا باید به فکر مستضعفین و اصلاح امور مسلمین باشد و باید به فکر احیای شعائر دینی باشد و باید... و باید...و باید... در نهایت شمای اصولگرا از این همه بایدها نتیجه می‌گیرید: «پس هست!» یعنی به سرعت از تعریف به مصداق منتقل می‌شویم بدون این که به ملاک‌ها و معیارهای این بایدها و نبایدها توجه کنیم!  حالا اگر به هزار و یک دلیل، فرد مذکور نه دین دارد و نه چیزی از انسانیت برای او باقی مانده، و فقط عنوان اصولگرایی را یدک می‌کشد ـ ولی چه می‌شود کرد! ـ چون عِرق حزبی، شما را  بر حمایت وامی‌دارد، پس حمایت می‌کنید!
البته در میان جریان اصولگرایی، هنوز افرادی هستند که واقعا و حقیقتا پای‌بند اصول‌اند و درد دین و مردم کشورشان را دارند افرادی که نه آلوده فساد فکری‌اند و نه آلوده فساد اقتصادی‌ و نه آلوده فساد اخلاقی و ...
هشدار جدی رهبر معظم انقلاب در مورد خودی‌های نفوذی را ضمیمه خطر حضور اصولگراهای ساده‌لوح و یا فاسد کنید تا علت عدم اتحاد اصولگراها و اختلافات درونی آن‌ها را بیابید امروز جریان اصولگرایی نیاز به یک پالایش و تصفیه جدی دارد خطر نفوذی‌ها بیشتر از خطر اصولگراهای آلوده و ساده لوح نیست همان‌هایی که با چندتا جزوه، دین شناس شدند و با چندتا بولتن سطحی و بی‌پایه سیاست‌مدار! و دستانشان تا مِرفق آلوده فساد است!
برخی اصولگراها، تفکرات ماکیاولی دارند یعنی همانطور که ماکیاول می‌گفت: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» این گروه هم برای رسیدن به اهدافشان ـ البته اگر این اهداف مقدس باشد ـ دست به هر کاری می‌زنند! به عنوان مثال؛ «جلوگیری از ورود افراد نالایق به مجلس» یک هدف مقدسی است منتها نه به هر قیمتی و نه به هر شکل و صورتی! پلیدی با پلیدی تطهیر نمی‌شود برای جلوگیری از دروغ، دروغ بگوییم! برای جلوگیری از قدرت طلبی، قدرت طلب بشویم! برای حذف آدم‌های نالایق، آدم‌های نالایق دیگری را روی کار بیاوریم! «خودی‌های نفوذی» از حماقت برخی از همین اصولگرایان و دامن آلوده برخی دیگر از آن‌ها برای ایجاد اختلاف و ناامید کردن مردم سوء استفاده می‌کنند. و البته راه چاره این نیست به هر کسی که انتقادی به جریان اصولگرایی می‌کند «عنوان نفوذی» را بدهیم! بلکه بهتر است با بازگشت به معیارهای اصیل دین، جریان مذکور را تصفیه و پالایش کنیم تا زمینه سوء استفاده را از بین ببریم.
دروغ، غیبت، پیروی کردن از انسان‌های پست به هر دلیلی و به خاطر هر هدف مقدسی موجب از بین رفتن عزت نفس و کرامت یک آدم و در مقابل صدق، اطاعت از انسان‌های متعالی،... سیراب کننده عظمت و کرامت آدم است کرامت و عزت حسینی، چراغ و راهنمای ابدی تمام محبان ایشان است شهید مطهری می‌فرمایند:

«جمله معروف‏ ایشان{امام حسین علیه السلام}: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ عجیب است و از آن جمله‏هایى است كه تا دامنه قیامت، از آن حرارت و نور مى‏تابد، حماسه و كرامت و عزت و شرافت نفس مى‏بارد:
الا وَ انَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! یَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ  وَ انوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفوسٌ ابیه مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرامِ...
{در روز عاشورا امام حسین‏} گاهى سوار اسب مى‏شد و با مردم صحبت مى‏كرد. یك نوبت كه مى‏خواست صدایش را همه بشنوند سوار شتر شد كه بلند باشد و در وسط میدان همه او را ببینند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ما كجا و تن به خوارى دادن كجا؟! تفاوت از زمین تا آسمان است. خداى ما براى ما ذلت را نمى‏پسندد، پیامبر نمى‏پسندد؛ آن دامن‌هایى كه ما در آن دامن‌ها پرورش یافته‏ایم، دامن على و زهرا به ما اجازه نمى‏دهد. اگر از مؤمنین جهان تا دامنه قیامت بپرسند، رفراندوم كنند كه شما براى حسین ذلت را مى‏پسندید یا شمشیر را، تمام مؤمنین عالم خواهند گفت ما شمشیر را مى‏پسندیم نه ذلت را. مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارعِ الْكِرامِ آنها نمى‏پسندند كه ما اطاعت لئیمان و پست فطرتان را ترجیح بدهیم بر خوابگاه مردمان بزرگوار، یعنى بر مقاتل و كشتنگاه‌ها.
از سخنان امام در روز عاشوراست: لا وَ اللَّهِ لا اعْطیهِمْ بیَدى اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ
 همچنین از سخنان آن حضرت است: الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْكِذْبُ عَجْزٌ (نظیر این جمله‏ها در كلمات ائمه زیاد داریم) راستى عزت است و دروغ از ناتوانى است.
... به این دلیل باید دنبال راستى بود كه راستى عزت است و یك انسان‏ دنبال عزت و شرف است، و به این دلیل از دروغ باید پرهیز كرد كه دروغ عجز و ناتوانى است. آدم دروغگو به دلیل احساس عجز و ناتوانى و زبونى‏اى كه در روح خودش مى‏كند دروغ مى‏گوید؛ یعنى محال است یك انسان در روح خودش احساس عزت و نیرو و شرف بكند و حاضر باشد یك كلمه دروغ به زبان خودش بیاورد.
از على علیه السلام است: الْغیبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ غیبت حداكثرِ كوشش آدم‌هاى ناتوان است؛ یعنى یك آدم شریف، یك آدم قوى، یك آدمى كه در روح خودش احساس عزت و قدرت و قوّت و شرف مى‏كند، همان عزت و شرفش اجازه نمى‏دهد كارى چنین پست را، كه پشت سر مردم بدگویى بكند. آدمهاى خاك بر سر، ضعیف، زبون، ذلیل، عاجز و ناتوان هستند كه وقت خودشان را به غیبت كردن مى‏گذرانند و پشت سر این و آن بد مى‏گویند. غیبت ناشى از عجز است.»(مجموعه آثار جلد 22 صفحات 400 و 401)
    
    
 

سکوت


خاموش شدیم
خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
مردم سکوت ما را عیب دانستند
سخن گفتیم و لیک گفتند:
                                  بسیار  سخن می گویید
باز خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
                                  گفتند با سکوت ما را می فریبند
سخن گفتیم و پنداشتند
ما نیرنگ داریم

جبران خلیل جبران
منبع: «سکوت من سرود است»صفحه 80
 مترجم حیدر شجاعی

سکوت

کوتاه و فشرده از ماهیت فلسفه


1
قدمت فلسفه مکتوب به دوهزار و پانصد سال پیش باز‌می‌گردد و با تالس، حکیم یونانی قرن ششم قبل از میلاد شروع می‌شود ولی پیدایش فلسفه شفاهی همزاد آدمی بوده و تاریخ پیدایش آن با پیدایش انسان عجین است.
تعاریف مختلفی از فلسفه و ماهیت آن ارائه شده ولی تعریفی جامع و مانع که همه شاخه‌های فلسفه و همه مسائل آن را در بربگیرد، نداریم تعاریف فلسفه یا کلی و گنگ‌اند و یا جامع نیستند و همه مباحث فلسفی را در برنمی‌گیرند. مخصوصا در دو قرن اخیر با تخصصی شدن شاخه‌های مختلف فلسفه و پیدایش فلسفه‌های مضاف برخی بر این باورند که نمی‌توان تعریفی جامع و مانع ارائه داد و اساسا اطلاق عنوان فلسفه بر این شاخه‌ها به صورت اشتراک لفظی است و هیچ وجه اشتراکی بین آن‌ها نیست ولی در مقابل برخی دیگر ضمن پذیرش تنوع شاخه‌ها و مباحث مطرح شده فلسفی، قائل به اطلاق عنوان فلسفه به صورت اشتراک معنوی و وجود حقیقتی مشترک میان تمام این شاخه‌ها هستند.

2
کم اشکال‌ترین تعریف فلسفه از نظر گروه دوم عبارت است از؛ «بررسی پرسش‌های بنیادین انسان به روش پیشین» از محاسن این تعریف، کوتاهی و رسا بودن مفهوم آن است.
 مراد از «پرسش‌های بنیادین» در تعریف فوق پرسش‌هایی نظیر؛ 1. آیا خدا وجود دارد؟ 2. آیا انسان مختار است؟ 3. آیا انسان دارای نفسی غیر از بدن است؟ 4. ارتباط نفس و بدن به چه صورتی است؟ 5. آیا نفس جاودانه است یا فناپذیر؟ 6. معرفت چیست؟ 7. به چه می‌توان معرفت داشت؟ 8. محدودیت‌های معرفتی ما کدامند؟ 9. مراد از خوب و بد چیست؟ و ملاک خوبی و بدی چیست؟ 10. چه باید کرد؟ چه وظایفی در این عالم به عهده ماست؟ و...
مساله مهم در تمییز بین پرسش‌های بنیادین از پرسش‌های غیر بنیادین این است که هیچ معیاری غیر از شهودگرایی در ارائه ملاک و معیار نداریم. یعنی هر فردی با مراجعه به خود برخی از پرسش‌های فوق را بنیادین و برخی دیگر را غیربنیادین تلقی می‌کند.
مراد از «روش پیشین» ارائه استدلال‌ها و تبیین‌های عقلانی بدون مراجعه به عالم خارج است و در مقابل آن «روش پسین» قرار دارد که در آن استدلال‌ها و تبیین‌های ارائه شده مستند و یا متکی بر عالم خارج است به عنوان مثال برهان «وجوب و امکان» در فلسفه برای اثبات وجود خدا یک روش پیشین است ولی «برهان نظم» یک استدلال پسین است. قید «روش پیشین» در تعریف فلسفه قید مناسبی نیست چون برخی از مباحث را از تعریف خارج می‌کند. در فلسفه گریزی از ارائه برخی مباحث به صورت پسین نیست.
و در نهایت مراد از قید «بررسی»: الف) تحلیل گزاره‌ها: یعنی واکاوی مفاهیمی که در یک گزاره بنیادین به کار رفته است. ب) نقد کردن و صحت و سقم گزاره‌ها را سنجیدن ج) یافتن مبانی و لوازم گزاره‌های بنیادین
بررسی به معنای فوق به پاسخ‌های پرسش‌های بنیادین تعلق می‌گیرد.

3
در دو قرن اخیر فلسفه نیز همچون علوم دیگر تمایل زیادی به تخصص گرایی پیدا کرده است شاخه‌های مختلف فلسفه عبارتند از؛

 الف) وجود شناسی
1. هستی چیست؟ 2. چه چیزهایی هستند؟ و...

ب)معرفت‌شناسی
1. معرفت چیست؟ 2. منابع معرفت چیست؟ 3. آیا شناخت ممکن است؟ 4. قلمرو و محدوده معرفت چیست؟و...

 ج) ارزش‌شناسی
1. ارزش چیست؟ 2. انواع ارزش کدامند؟(اخلاقی، حقوقی، زیبایی شناختی،اقتصادی، حسی، دینی ـ مذهبی و...) 3. روش تحقیق در گزاره‌های ارزشی چیست؟
 
 
 اندیشه
 
 
 

بدون شرح...!






آزادی بیان
1 2