تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب شهریور 1389

پندارگرایی


پندارگرایی


.«.. (بدانید) که هر صاحب قلبی از خرد برخوردار نیست (چنانکه) هر دارنده  گوشی شنوا نبوده و هر ناظری بینا نیست.

شگفتا و چرا از خطا کاری این فرقه‌ها با اختلاف استدلال‌هایی که در دین خود دارند در شگفت نباشم اینان نه از اثر پیامبری تبعیت می‌کنند و نه از کردار وصی پیروی می‌نمایند. نه ایمان به غیبی می‌آورند، و نه از عیبی خودداری و عفت می‌ورزند.
عمل در مشتبهات می‌کنند و سیر در شهوات. معروف (نیکو) در نظر آنان همان است که می‌پندارند منکر چیزی است که (خود) آنان زشتش بدانند. پناهگاهشان در مشکلات خودشان هستند. و مرجع‌شان در امور مهم، آراء و نظریاتی است که خود ابراز می‌دارند. گویی هر شخصی از آنان امام خویشتن است. هر شخصی چنین می‌پندارد که در نظریات خود به طناب‌های مورد اطمینان چنگ زده و دستاویزهای محکمی بدست آورده است!»(1)


در عصری زندگی می کنیم که آدم ها در آن در یک پندارگرایی وحشتناکی فرو رفتند و از پیش خود و با تکیه بر عقل محدود و ناتوان شان برای عالم و زندگی خودشان برنامه های عجیبی طراحی می کنند تا صحبت از دین و برنامه های دینی می شود اوقاتشان تلخ و رخسارشان از عصبانیت سرخ می شود!!
آزردگی دینی را با یک تحقیق علمی اشتباه گرفتند یعنی از بعضی افراد، رفتارهایی مشاهده کردند و دروغ ها و نفاق هایی را دیدند آدم های ریاکار و... را دیدند و در نتیجه آزرده شدند و بعد به جای این که به دنبال سرچشمه های اصیل دین بگردند همان آزردگی را مبنا برای خودشان قرار دادند و دین را به صورتی بیمارگونه مطالعه کردند گویا متون دینی خلوتگاهی شدند برای آن ها تا رنجش خاطرشان را در آن تخلیه کنند!! البته به گمان خودشان درصدد تحقیق برآمده اند اما واقع امر این است که نق زدن را به جای نقد علمی نشاندند و شروع کردند به بافتن و بافتن و...
چند وقت پیش با فردی صحبت می کردم با هیجان کلیپی را به من نشان داد در آن کلیپ رباطی را به نمایش گذاشته بودند که دقت و هوشیاری یک موجود زنده را در راه رفتن و کنترل تعادل خودش داشت و از هر جهت خارق العاده بود بعد از این که کلیپ را به دقت دیدیم رو کرد به من و گفت: «میدونی این اختراع چی رو ثابت میکنه؟» گفتم: «چی رو؟» گفت: «این رو ثابت میکنه که انسان هم میتونه مثل خدا دست به خلق موجودات بزنه و این هم یعنی خدایی که دین میگه ...»
با تعجب گفتم: «البته اون خدایی که توی تلقی تو هست زیر سئوال میره! ولی خدایی که دین میگه سرجاش باقیه این حرفت نشان میدونه هنوز تصور درستی از مفاهیم اولیه دین نداری!! خلقت آفرینشی هست که هم در ماده‌ی پیدایش و هم در قانون و الگوی آفرینش مسبوق به سابقه نیست این رو که تو به من نشون دادی صنعت بود یعنی یک کپی ناچیزی از قانون خلقت خداوند با استفاده از موجوداتی که خداوند آفریده و با کمک عقلی که خدا به اون ها داده   و...»
از این برخوردها با خیلی از دوستان و آشنایان و حتی افرادی که نمی شناختم برایم پیش آمده چند شب پیش هم متنی در مورد نحوه قصاص ابن ملجم برایم ارسال شد و اون متن مدعی شده بود اون چیزی که شیعه ها در مورد عدالت حضرت امیر(ع) می گویند دروغ است ابن ملجم مرد عابدی بوده و در راه هدفش که اون رو هم مقدس میدونسته علی (ع) را به قتل می رساند و بعد بدست فرزندان و یارنش به شکل فجیعی مثله شده و کشته می شود و جسدش هم سوزانده می شود!!(این حرف‌ها رو قبلا ابن تیمیه از علمای متعصب اهل سنت هم زده بود)
وقتی این متن بدستم رسید متحیر شدم از خودم از همه اون‌هایی که داعیه محبت امیرالمومنین را دارند! چطوری ماها اجازه میدهیم این خزعبلات رو در مورد ایشان بگویند و در وبلاگ‌ها و سایت‌ها منتشر کنند و حتی برخی از بچه شیعه‌های بی‌خبر باور کنند که خوب آره چه اشکالی داره...
چطوری باید گفت؟!
اولا راویان این اخبار جزء برادران اهل سنت‌اند و بین شیعه و اهل سنت یک اختلاف مبنایی در مورد مساله عصمت وجود دارد آن‌ها به عصمت حضرت امیر(ع) باور ندارند و تنها پیامبر را معصوم می‌دانند و علاوه بر آن در خود تعریف عصمت هم با شیعه اختلاف نظر دارند
بنابراین قبل از اینکه به بررسی‌های تاریخی برسیم ارتکاب چنین اعمال شنیعی مطابق با همان باورهای کلامی شیعه از ایشان و از نزدیکانشان پذیرفتنی نیست.
و نکته دوم این که در بررسی‌های تاریخی هم بر این گزارش تاریخی به اجماع و اتفاق نظر نمی‌رسیم و تنها در منابع اهل سنت و آن هم در برخی از این منابع چنین گزارشی آمده است و عداوت و دشمنی با شیعه هم چیزی نیست که قابل انکار باشد. و این گونه سیاه نمایی‌ها از همان زمان حیات پیامبر(ص) شروع شده بود و با رحلت ایشان شدیدتر شد و زمان خلافت بنی‌امیه به اوج خودش رسید جریان معاویه و پاداش دادن او به جعل کنندگان حدیث مساله‌ای غیرقابل انکار در تاریخ است.
در این مورد زیاد می‌شود بحث کرد و من فقط به اندازه وسع و توان خودم خواستم نکاتی را مطرح کنم و البته تفصیل این گونه مباحث را باید از متخصصین این حوزه جویا شد. من فقط در این پست باور خودم را و دلایل آن را آوردم.


(1)قسمتی از خطبه 88 نهج البلاغه (با ترجمه مرحوم علامه محمدتقی جعفری) صفحه 233