تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مطالب اسفند 1389

حریم خصوصی و جامعه اطلاعاتی - قسمت دوم


حریم خصوصی

حمید شهریاری

در این مقاله به نقش خاص فناوری اطلاعات در رشد و توسعه دستیابی به اطلاعات و بازیابی آن اشاره می‌شود كه پیش از آن، در این حد وسیع امكان‌پذیر نبوده است. این امر می‌تواند منافع و مضاری را در پی داشته باشد. محدودۀ شمول مفهوم حریم خصوصی در  این مقاله بحث شده و سپس به ارزش داوری در باب افشای اطلاعات مربوط به آن پرداخته شده است و حفظ حریم خصوصی از ارزش‌های اولی در تفكر اسلامی محسوب گردیده است.





حریم خصوصی و جامعه اطلاعاتی - قسمت اول

حریم خصوصی

حمید شهریاری
در این مقاله به نقش خاص فناوری اطلاعات در رشد و توسعه دستیابی به اطلاعات و بازیابی آن اشاره می‌شود كه پیش از آن، در این حد وسیع امكان‌پذیر نبوده است. این امر می‌تواند منافع و مضاری را در پی داشته باشد. محدودۀ شمول مفهوم حریم خصوصی در  این مقاله بحث شده و سپس به ارزش داوری در باب افشای اطلاعات مربوط به آن پرداخته شده است و حفظ حریم خصوصی از ارزش‌های اولی در تفكر اسلامی محسوب گردیده است.


علی مطهری، آقازاده‌ای که آقازاده نبود!


آقازاده

تقریبا چهارسال پیش، سال اول ورودم به دانشگاه تهران بود با چه اشتیاقی وارد کلاس‌ها می شدیم، و چه تصوری از دانشگاه تهران و اساتید آن داشتیم! فکر می‌کردیم با علامه‌های دهر مواجه می‌شویم و...
یکی از تلخ‌ترین خاطرات آن دوره به کلاس‌های آقای دکتر «علی مطهری» (هداه الله الی صراط المستقیم)،  مربوط می‌شد، درس «حکمت متعالیه (1)» بود و منبع این درس هم یکی از سنگین‌ترین کتاب‌های صدرالمتالهین «ره» یعنی  «شواهد الربوبیه»!
باور کنید نمی‌توانید تصور کنید این آقازاده سر کلاس چه بلایی سر ما آورد، تسلطی بر کتاب نداشت، بیانی مغلق و آشفته که شاید خودش هم نمی‌فهمید و...
بچه‌ها از وضعیت کلاس کلافه شده بودند، نامه‌ای در انتقاد از ایشان نوشته شد و همه بچه‌های کلاس آن را امضاء کردند و با انتخاب چند نماینده نامه را تحویل خانم دکتر «زهرا مصطفوی» دادند (خانم مصطفوی دختر امام«ره» در آن دوره مدیر گروه ما بودند).
خانم مصطفوی هم در یک اقدام عجیبی به جای این که درخواست‌های ما را پی‌گیری کنند هم ایشان را در جای خودشان ابقا کردند و هم به نوعی ایشان را در وضعیتی بدتر از گذشته به جان ما انداختند، درست اولین جلسه بعد از تحویل دادن نامه انتقادی به خانم مصطفوی، آقای مطهری با توپی پُر سر کلاس آمدند و شروع کردند به گلایه کردن از بچه‌های کلاس.
‌می‌گفت: «چرا به خودم نگفتید! و اصلا بر فرض مرا تغییر دهید چه کسی را می‌خواهید به جای من سر کلاس بیاورید! اینجا همه ما مثل هم هستیم و اگر بنا باشد یکی مثل خودم را بیاورید من حاضر نیستم کلاس را تحویل او بدهم، اما اگر می‌خواهید کسی مثل استاد فیاضی را بیاورید و یا کسی مثل آیت‌الله جوادی را می‌خواهید بیاورید، اشکالی ندارد من کنار می‌روم و اصلا خودم هم سر کلاس می‌آیم...»
جملات بالا محتوای برخی از صحبت‌های این آقازاده محترم بود و خود جملات، گویای منطق قوی ایشان و میزان انتقاد پذیری جناب آقای مطهری است اما ماجرا به همین جا خاتمه پیدا نکرد ایشان در دنباله صحبت‌های خودشان گفتند:
«... قبل از شهادت پدر، من مهندسی مکانیک می‌خواندم و بعد از این که ایشان به شهادت رسیدند، متولی آثار ایشان شدم خوب من تخصصی در این حوزه نداشتم مجبور شدم فلسفه بخوانم...»
جمله بالا از استدلال‌های کلیدی بعضی آقازاده‌هاست که گویا در انجام برخی تکالیف خود را مجبور یا مکلف من عند الله می‌دانند و این طور فکر می‌کنند که رسالتی تاریخی بر عهده آن‌ها گذاشته شده که فقط و فقط آن‌ها از پس آن برمی‌آیند!
و بعد در ادامه گفتند:
«... جلسه آینده یک امتحانی از شما می‌گیرم تا سطح کلاس دستم بیاید و با همکاری شما و تلاش بنده کلاس را پیش می‌بریم ...»
جلسه بعد امتحان را گرفتند و با بهانه‌های بنی اسرائیلی، نمره غالب بچه‌ها را کم دادند و خودشان هم تنها تلاشی که برای غنی کردن کلاس کردند این بود که سید‌ی‌های درسی استاد حشمت‌پور را گوش می‌کردند و با فهم پریشان خودشان ملقمه‌ای درست می‌کردند که بدتر از گذشته کلاس‌ها را پیش می‌بردند و البته‌ یه مقدار هم خلاقیت داشتند به این شکل که شوخی‌های استاد حشمت‌پور را هم عینا سر کلاس نقل می‌کردند ... آخر ترم هم، سر امتحان، غالب دوستان و مخصوصا منتقدین ایشان نقره داغ شدند...
بنده و امثال بنده که تازه با ایشان آشنا شده بودیم و آثار شهید مطهری را هم قبلا با حرص و ولع خوانده بودیم فکر می‌کردیم با نسخه شماره 2 شهید مطهری مواجه خواهیم شد، اما بد جوری تو برجکمون خورد، این که می‌گویم «بدجوری» فقط وقتی می‌توانید درست تصور کنید که خدای ناکرده در موقعیت  امثال من در برخورد با برخی از آقازاده‌هایی که آقازاده نبودند، قرار بگیرید!!
ترم بعد هم با پی‌گیری‌های مستمر بعضی از دوستان، آیت‌الله دکتر احمد بهشتی عضو مجلس خبرگان رهبری و از اساتید محترم دانشگاه تهران پذیرفتند که باقی کتاب را تدریس کنند، دکتر بهشتی هم بیانی شیوا و روان داشت و نسبت به آقای مطهری حکم عرش با فرش را داشت.  
 
 

هفته نامه پرتو سخن و سانسور سخنان مقام معظم رهبری

هفته نامه «پرتو سخن» در اقدامی عجیب، قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری را سانسور کرد، نشریه مذکور که از نشریات ولایی و ارزشی است و توسط جمعی از شاگردان استاد مصباح یزدی اداره میشود، در شماره 4 اسفند 1389 نامه مقام معظم رهبری - که در زمان ریاست جمهوری ایشان نگاشته شده بود  - خطاب به مرحوم شمس آل احمد (برادر جلال آل احمد) را سانسور کرد.
عبارت سانسور شده از قسمت پایانی نامه است که در آن یادی از دکتر شریعتی و مرحوم طالقانی می شود:
«8- مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست - شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس. »
در عبارت بالا چه چیزی بوده که برای ذائقه این نشریه ارزشی سازگار نبوده جای سئوال است؟!
به هر حال آنچه که نباید فراموش شود این است  اطاعت از رهبری با پیش افتادن و مصلحت اندیشی های عجیب و غریب سازگار نیست! دوستانی که در این نشریه فعالیت میکنند و برای دفاع از حریم ولایت تلاش میکنند باید توجه کنند که افراط و تفریط هر دو ناپسند است.
شاید رجوع این دوستان به سیره استاد مصباح راه گشا باشد استاد مصباح در این مساله یعنی دفاع از حریم ولایت نمونه ای برجسته و ممتاز هستند و تا به حال حداقل بنده سراغ ندارم که ایشان از رهبری پیش افتاده باشند!

ماهی رنگی

اواخر خرداد ماه بود، تازه وبلاگی را راه انداخته بودم اولین پستی که با اون  کار نوشتن رو شروع کردم یک دوبیتی بود از یک شاعر خوش ذوقی که هیچ وقت نفهمیدم اسمش چیه! ولی تاثیری که شعرش بر من گذاشت برایم خیلی شیرین بود حالا دوباره همان دوبیتی رو به مناسبت نزدیک شدن به عید و سال جدید در این پست قرار می دهم


اگر این ماهیان رنگی نبودند

در این تنگ به تنگی نبودند

 اگر همسایه ها بی سایه بودند
                 
حصار خانه ها سنگی نبودند


ماهی رنگی

خصلت هاى ایمان

به مناسبت ولادت با سعادت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام پست جدید را به جمله ای از فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله  با بیان شرح گونه ای از رهبر معظم انقلاب اختصاص دادم
................................
 
من مواعظ النبی صلى الله علیه وآله وسلّم:
ثلاثٌ من كنّ فیه استكمل خصال الإیمان:
الذی إذا رضی، لم یُدْخِله رضاه فی باطلٍ وإذا غَضِبَ لم یخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم یتعاط ما لیس له.
(تحف العقول صفحه 43)
معناى روایت، این نیست كه ایمان در این سه خصلت منحصر است، بلكه مراد این است كه در هر كس، این سه خصلت وجود داشته باشد، حاكى از این است كه همه خصال ایمان، در او جمع است. چون هر یك از اینها متوقّف بر مجموعه‏ اى از صفات نیك و كاشف از آنها است.
خشنودى و محبت كسى او را به باطل نكشاند كه موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع كند و همچنین غضب، او را به برخوردهاى غلط و خروج از حق نكشاند، و در هنگام قدرت، كارهایى را كه حق او نیست مرتكب نشود.


منبع:
http://www.leader.ir/tree/index.php?catid=8

 


زندگی و سایه‌های آن - قسمت دوم



مرز بین «ادراک حقیقت» و «توهم حقیقت» در زندگی چیست؟
مساله به صورت اجمالی در قسمت اول این نوشتار طرح شد و در ادامه می‌گوییم این دغدغه می‌تواند یک دغدغه دینی هم باشد یعنی من از کجا بدانم آنچه انجام می‌دهم مورد رضایت خداوند است؟ و در این دانستن هم به خطا نرفته باشم، قرآن از وجود گروهی خبر می‌دهد که معتقد بودند کار خوب و پسندیده انجام می‌دهند، ولی تعبیر قرآن در مورد آن‌ها این است که دچار توهم و نوعی پندارگرایی شده بودند!
خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد:" بگو آیا به شما خبر دهم زیانكارترین مردم كیست"؟! (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا).
" زیانكارترین مردم كسانى هستند كه كوششهایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده با این حال گمان مى‏كنند كار نیك انجام مى‏دهند"! (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً). سوره کهف 104
این مساله یعنی تفکیک حقیقت از توهم در میان افرادی که التزامی به دین و آموزه‌های دینی ندارند، هم مهم است و شاید در میان این گروه اهمیت مساله دقیق‌تر و با حساسیت بیشتری طرح شود.
متاسفانه در میان بیشتر پیروان یک دین – حالا هر دینی – بعد از پذیرش دین، تعبد صرف جای تفکر را می‌گیرد و حتی در مورد آموزه‌‌هایی  که بیشترین سفارش و توصیه به تفکر شده است! (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها)محمد، 24


خود فریبی

چه چیزی مانع تفکر می‌شود؟ و چرا متدینین به تعبد صرف اقبال بیشتری نشان می‌دهند؟
  تعبد بدون تفکر متزلزل و ناپایدار است دیانت آفت‌زده، زمانی شناخته می‌شود که تفکر و مراقبه ملازم همیشگی تعبد فرد باشد مقابله و یا درمان آفت‌ها و آسیب‌‌ها فقط در پرتو تفکر و مراقبه میسر است بنابراین تعبد صرف هیچگاه راه‌گشا نخواهد بود. تمسک به ریسمان محکم حق جز با تبری از طاغوت و  تولی حقیقت ممکن نیست و این خود مستلزم شناخت طاغوت در اشکال مختلف آن و شناخت حقیقت است(فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها)  طاغوت در شکل یک باور و توسط خود فرد در عمق جان او و از میان مقدس‌ترین معارف ممکن است بیرون بیاید و گلوگاه و شاهراه شناخت حقیقت را ببندد.( وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا).
و اما مهمترین مساله؛ در فرآیند شکل‌گیری معرفت تا چه اندازه عوامل معرفتی (استدلال و دلیل) و تا چه اندازه عوامل غیرمعرفتی دخیل هستند؟ و آیا می‌توان همه معارف بشری را در پرتو عوامل معرفت‌شناختی سامان داد؟ و یا چنین فرضی ممکن نیست و شاید اساسا ما مجاز نیستیم به چنین اقدامی دست بزنیم!
سئوال از چگونگی شکل‌گیری معرفت، سئوالی بنیادین و زیربنایی است و دامنه آن، هم معارف بشری و هم معارف الهی را در برمی‌گیرد.
در این پست تلاش شد شمه‌ای از مهم‌ترین مسائل حوزه معرفت‌شناسی طرح شود. در پست آینده با پذیرش این پیش فرض که عوامل غیرمعرفت‌شناختی در شکل‌گیری معرفت نقش مهمی ایفا می‌کنند به بررسی متون دینی می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم به مجموعه‌ای از عوامل غیرمعرفت‌شناختی مفید و غیرمفید در شکل‌گیری معرفت بپردازیم.

 
 مطالب مرتبط:
زندگی و سایه های آن - قسمت اول