تبلیغات
جهان هولوگرافیک - تاثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین5

تاثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین5

قسمت پنجم و پایانی متن مکتوب سخنرانی استاد ملکیان
پنجم : تلقی نادرستی است اگر گمان کنیم که باید خادم خدا باشیم و نه خادم مردم. این تلقی ابتدا در میان مسیحیان پدید آمد و بعداً در ادیان دیگر هم به وجود آمد. که شخصی فکر کند به عبادیات باید بها داد نه به اخلاقیات. باید خادم خدا بود نه خادم مردم. کانت در کتاب «دین در محدوده عقل » که تنها کتابی است که در فلسفه دین نوشته می گوید: «عبادیات در ادیان چیزی است عین چاپلوسی نزد مستبدان شرقی.»

مستبدان شرقی چنین بودند که صبح می آمدند و می نشستند و شعرا و وزیران و درباریان مدح آنها را می گفتند و چاپلوسی می کردند. شاه با این اعمال از لحاظ درونی ارضاء می شد و در این چاپلوسی ها نوعی نوازش عاطفی می دید. اما اثر این نوازش ها برای مدتی باقی می ماند و فردا باز روز از نو و روزی از نو. کانت می گوید عبادتی که در ادیان ابراهیمی وجود دارد همین است. خدا، به جای شاه مستبد شرقی ، نشسته است و می گوید صبح همگان برخیزید و بگوئید: تو عزیزی ، تو شریفی ، تو بزرگی ، زیباترینی، بالاتر از تو کسی نیست، ارزشمندتر از تو کسی نیست، اگر تو نبودی ما چه بودیم. تو رازقی ، تو خالقی و ... مجدد دوباره نزدیکی ظهر بیاید و از نو بگوید و الی آخر. کانت می گوید تصوری که از عبادت وجود دارد تصوری چاپلوسانه است. یعنی مثل اینکه خدا اینگونه تلقی شده است. آن وقت مدام باید راست بشویم، خم بشویم، به زمین بیفتیم بعد دوباره برخیزیم و از نو این حرکات را تکرار کنیم و باز همان چیزها را بگوئیم و به همین ترتیب. کانت می گفت آخر این چه سودی دارد؟ بنده نمی خواهم سخن کانت را تا این حد جلو ببرم. بنده نظرم این است که پنج کار خاص در عبادت انجام می گیرد. ولی یک نکته وجود دارد و در آنجا من با کانت هم داستانم، و آن اینکه اگر عباداتی نظیر نماز و روزه و حج و ... که در ادیان و مذاهب دیگر نیز وجود دارند. مقدمه رشد اخلاقی و معنوی ما نشوند، همین سخن کانت درباره آنها صادق است . آخر خدا چه نیازی دارد که ما روزی 10 بار بگوییم سبحان الله، لا اله الا الله ، الله اکبر، الله اعظم و ... آیا خدا چاپلوسی پسند است؟ یعنی شما خدا را در حد یک سلطان مستبد شرقی افت می دهید. اگر (این اعمال و اذکار) مقدمه نشوند برای رشد اخلاقی و معنوی ما ، همین طور است، یعنی عبادیات تنها وقتی ارزشمندند که در خدمت اخلاق باشند . آن وقت اخلاق یک بعد اجتماعی پیدا می کند که از آن تعبیر می شود به اخلاق اجتماعی  و بعد دیگرش فردی است که می گوییم اخلاق معنوی . بسیاری از ما فکر می کنیم عبادیات به ذات مطلوبند. نه اینکه «مطلوب لغیر» اند. یعنی فکر می کنیم عبادیات خودشان هدفند ، در حالیکه هدف نیستند وسیله اند برای اخلاق و معنویت اگر می شد با چهار تا خم و راست شدن در روز و سالی چند روز روزه گرفتن و یک بار در عمر به حج رفتن غرض را حاصل کرد آنچه از علی بن ابی طالب در اخلاق اجتماعی می بینیم دیگر محمل و آنچه از حضرت سجاد در معنویت می بینیم محل نداشت.
اگر مسئله فقط نماز و روزه بود این سوز و گدازها، تب و تاب ها احتیاج نبود.
اگر حتی علی (ع) را معصوم و امام تلقی نکنیم، من فکر نمی کنم هیچ انسانی جملات ایشان را جملاتی غیر انسانی و غیر اخلاقی بداند. کسی نمی تواند این تلقی را داشته باشد که ایشان آدمی بوده است که تنها به نماز و روزه سفارش کرده است. می فرمایند: «لو شئت انتم تعلمون» همه تان می دانید که اگر می خواستم « لو شئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج‏ هذا القز » می توانستم جز عصل مصفا نوشابه ای ننوشم و جز از مغز گندم نانی درست نکنم و جز لباس حریر نپوشم. «و لکن هیهات ان یغلبنی هوای ، و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه » اما محال است که هوای نفس بر من غلبه کند حتی به حدی که بر سر سفره ، غذای خوب را اتنخاب کنم. چرا چنین عمل می کنند؟ «ولعل بالحجاز او یمامه من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع!» چون احتمال می دهم که در حجاز یا در یمامه یا در یکی از مناطق اطواف کسانی باشند که امیدی به یک قرصی نان ندارند یا عمرشان هیچ گاه سیری را به خاطر ندارند! «او ابیت مبطاناً و حولی بطون غرثی و اکباد حری». چگونه من سیر بخوابم در حالیکه همسایگانم یا جگرشان از تشنگی می سوزد یا شکمشان از گرسنگی . «أو اکون کما قال قائل:
و حسبك داء ان تبیت ببطنه                           و حولك اكباد تحن الی القد
چگونه از آن شاعر جاهلی عرب کمتر باشم که می گفت: ننگ برای انسان همین مقدار بس که سیر بخوابد در حالیکه همسایگانش از گرسنگی پهلو به پهلو می شوند. « أأقنع من نفسی بأن یقال: هذا امیرالمومنین، ». آیا من می توانم تنها اکتفا کنم به اینکه بگویند این رهبر مومنین جهان است؟ « ولا اشاركهم فی مكاره الدهر » و در سختی های زمانه با آنها مشارکت نورزم.
شما اگر به نهج البلاغه نگاه کنید متوجه می شوید که چقدر حضرت بر نماز و روزه تاکید دارد و چقدر بر اخلاق اجتماعی. عبادیات باید مقدمه اخلاقیات اجتماعی و فردی باشند و گرنه جز چاپلوسی که کانت گفت نخواهد بود.
ششم: نکته دیگری که بیماری اجتماعی شایع ما است بیماری بی صداقتی است. بیماری ظاهر و باطن یکی نبودن است که دقیقاً از سوء فهم تعالیم دینی نشأت می گیرد. در دین ما دو یا سه مفهوم وجود دارد که کاملاً استعداد بدفهمی را دارند. دروغ مصلحت آمیز و تقیه.
البته تقیه اختصاص به شیعیان دارد. این دو مفهوم که من به اصل آنها کاری ندارم زمینه بسیار بسیار مستعدی را مخصوصا در جهان اسلام و باز بخصوص در جهان تشیع برای بی صداقتی آماده کرده اند. هر بی صداقتی را با تمسک به این سه مساله توجیه کرده اند. این انصافاً بزرگترین مشکل اخلاقی ما است. مشکل اینکه ظاهر و باطن ما بر یکدیگر انطباق ندارند. یعنی کل وجودمان یک پارچه نیست. ساحت نفسمان با ساحت روحمان و ساحت ذهنمان با ساحت بدنمان مطابقت ندارد و باز معنایش این است که ما در زندگیمان با تمام وجودمان حضور نداریم. چرا؟ وقتی در یک بخش از وجود من عقیده ای می گذرد و در بخش دیگر که زبان و قلم من باشد عقیده ای دیگر جاری می شود، وقتی عقاید من با گفته ها و نوشته های من انطباق ندارند و گفته و نوشته هایم با کرده هایم انطباق ندارند، در من بی صداقتی وجود دارد. همه اش به بهانه اینکه: «التقیه دینی و دین ابائی» مثل اینکه معنای این جمله یعنی بی صداقتی ، یعنی تبلیغ بی صداقتی. گویی کمال انسانی ما در این است که ظاهر و باطنمان با یکدیگر انطباق نداشته باشند. یکی از مظاهر بی صداقتی دروغ گفتن است. اما دروغ گفتن تنهایکی از مصادیق است.دروغ گفتن زمانی است که عقیده با گفته مطابقت نداشته باشد.  ولی خیلی از ساخت های دیگر هم باید با هم مطابقت داشته باشند . این دروغ گفتن ها ، این ریاکاری ها، این چاپلوسی ها اینها همه ناشی از بی صداقتی اند . و همه اش بواسطه فهم نادرست از دین است. من بارها به کسانی برخورده ام که وقتی تذکری می دهی می گویند تقیه. «التقیه دینی و دین ابائی» اعتقاد ندارم کسی معصوم باشد و تقیه به این معنا را توجیه کند. این چیزی است که ما خودمان درست کرده ایم. اگر واقعاً تقیه و دروغ مصلحت آمیز معنایشان این باشد دیگر جایی برای اخلاق باقی می ماند؟ واقعاً ما از این دو خصیصه یا مشابه که عرض کردم کم مصیبت ندیده ایم.
«شانکاره» عارف نامدار هندو جمله ای دارد که من به آن قائلم. او می گوید: «صادقانه ترین دعاها، آرزوهای آدم هستند.» و به همین جهت من آرزو می کنم در واقع دعا می کنم که خداوند یا هستی یا هرچه به آن قائلثید این سه نعمت بزرگ را از ما دریغ نکند: یکی علم هرچه بیشتر، یکی نیت هرچه پاکتر و یکی عمل هرچه بهتر
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار