تبلیغات
جهان هولوگرافیک - ملتها و رویاهایشان!

ملتها و رویاهایشان!


1
بیشتر مردم بعد از گذراندن یا در حین دوران سخت مبارزات سیاسی و پرداختن هزینه‌های سنگین، دچار نوعی توهم می‌شوند، توهم خودبزرگ‌بینی!!
در حین مطالعه کتاب «خودزندگی نامه‌ی جواهر لعل نهرو» مطلبی به ذهنم خطور کرد که قابل تامل بود البته هنوز جای کار دارد و نیاز به چکش‌کاری ...
 نهرو وقتی مبارزات مردم  هند را در دهه بیست و سی (1920و 1930) توصیف می‌کند به مساله مهمی اشاره می‌کند.
 وی معتقد است مردم هند در آن سال‌ها بر این باور بودند که نوعی رسالت جهانی برای آن‌ها وجود دارد به این صورت که با تحمل رنج‌ها و مشقت‌های مبارزه علیه استعمار انگلیس نه تنها استقلال سیاسی کشورشان را تامین خواهند کرد بلکه رهبری همه جریان‌های ضد استعماری را نیز می‌توانند به عهده بگیرند و...
این احساس‌های برتری جویانه در بیشتر انقلاب‌ها وجود داشته است انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب کبیر فرانسه نمونه‌های بارز این احساس‌های کاذب هستند احساساتی که نه تنها واقعی نیستند بلکه به نوعی به رویاهای اسکیزوفرنی بیشتر شباهت دارند.
افرادی که در اثر وارد شدن فشارهای زیاد روحی و روانی دچار نوعی از هم پاشیدگی شخصیتی می‌شوند دیگر ارتباط آن‌ها با واقعیت بریده می‌شود و قوه خیالشان تمام ظرفیت‌های واقعیت را برای آن‌ها فراهم می‌کند.
این واکنش‌های روانی بیشتر زمانی شکل می‌گیرد که شخص در اثر وارد شدن رنج‌ها و مصیبت‌های سنگین دچار نوعی آزردگی روانی شدید می‌شود و در نتیجه از پذیرفتن واقعیت طفره می‌رود این طفره معمولا به این شکل است که یا اساسا منکر واقعیت می‌شوند و یا به گونه‌ای اغراق شده به تفسیر واقعیت‌ها می‌پردازند.
ملتی که برای بدست آوردن استقلال سیاسی خود هزینه‌های زیادی پرداخته و حتی نزدیک‌ترین افراد خود را از دست داده، برایش تحمل این دردها، ناگوار و بسیار تلخ است و به همین دلیل، آن‌ها برای تحمل تلخی و سختی این فجایع به اسطوره‌پردازی روی می‌آورند از قربانی‌های خود، قهرمان‌هایی دست نیافتنی درست می‌کنند و موقعیت جغرافیایی تحقق اهدافشان را هم فراتر از زادگاه خودشان می‌دانند و بلکه دچار نوعی توهم رسالت جهانی برای عزیزانشان می‌شوند و نجات بشریت را مرهون زحمات و فداکاری‌ها و...
 این گونه است که ملت‌ها، هم می‌بافند و هم می‌تراشند حماسه‌هایی در مورد قهرمان‌های غیرواقعی و تندیس‌هایی پوشالی‌ از حباب‌هایی تو خالی!! ... و همه‌ی این کارها برای این است که اندکی از درد عزیز از دست رفته خود بکاهند یا توجیهی برای وضعیت بد و نامناسب خودشان بیابند.
برای من، آدم‌ها موجوداتی عجیب و غیرقابل درک‌اند مخصوصا زمانی که می‌خواهند باورها و رفتارهای غیرواقعی خودشان را توجیه کنند در آن لحظه از هر چیزی استفاده می‌کنند و به هر چیزی متوسل می‌شوند و از کاه، کوهی از توهمات می‌سازند و... دنیای امروز ما آدم‌ها، خیلی افسرده، یخ زده و وهم آلود است درست مثل یک کابوس!!

2
در جهان‌بینی دینی، یعنی دنیایی که با چهارچوب‌ها و کلیدواژه‌های دینی فهم و تفسیر می‌شود ماجرای انقلاب‌ها به گونه‌ای دیگر روایت می‌شوند هر چیزی در جای خود قرار دارد و برای تحمل مشقت‌ها و سختی‌ها هم نیازی به افسانه‌سازی یا اسطوره‌پردازی نیست عالم محضر خداست و در محضر خدا هیچ چیز نادیده گرفته نمی‌شود هر فعالیتی و لو در حد یک فریاد، بی‌ارزش نخواهد بود درک اصل «حضور» در انقلاب‌های دینی آدم‌های بی‌نام و نشانی را پرورش می‌دهد که تمام هم و غم‌شان تحقق مدینه فاضله‌ی انسانی است همان آرمان شهری که عدالت اجتماعی مقدمه تحقق آن است نه هدف آن! هدف در آن آرمان شهر به فعلیت رساندن استعداهای انسانی و الهی در نظام هستی است. تلقی دینی، به انقلاب انرژی مضاعف می دهد و مانع انحراف آن می شود مشروط به این که مولفه ها و شاخص های اصلی انقلاب دینی درست شناخته شود و به درستی هم تبیین شود. 
نظام‌های کمونیستی، سکولار، لائیک و .... هر کدام به دنبال تحقق هدفی هستند استقلال، خودکفایی، پیشرفت صنعت و تکنولوژی، تحقق عدالت اجتماعی و...
اهداف فوق، اختصاص به انقلابی خاص و یا ایدئولوژی خاصی ندارد یعنی یک انقلاب سکولار هم می‌تواند و حتی ممکن است بیشتر از یک انقلاب دینی، سطح رفاه اجتماعی را بالا ببرد اما تفاوت از اینجا آغاز می‌شود که انقلاب‌های سکولار، رفاه را برای رفاه ولی انقلاب‌های دینی، رفاه را برای تعالی انسانی و برای تحقق همان طبیعت عِلوی و ملکوتی انسان می‌خواهند پس اگر پیشرفت تکنولوژی و صنعت، خودکفایی و استقلال و ... را به حساب انقلاب دینی گذاشتیم یا انقلاب را نشناخته‌ایم یا در صدد رنگ کردن کلاغ‌ها هستیم...
انقلاب دینی و بازخورد حقیقی آن را می‌بایست در علوم انسانی بیابیم علومی که مستقیما با انسان‌ها سر و کار دارند و دین هم برای ساختن همین انسان آمده است پس میوه حقیقی انقلاب دینی و ثمره اصلی آن در آیینه‌ی تمام نمای علوم انسانی و تمام رشته‌ها و گرایش‌های آن تحقق می‌یابد.
در ایام دهه فجر؛ رسانه مثلا ملی، به بازخوانی دستاوردهای انقلاب می‌پردازد از صنعت و تکنولوژی می‌گوید از پزشکی و سلول‌های بنیادین و... همه این گزارشات خوب است و اعتماد به نفس می‌دهد اما وقتی می‌بینید همه‌ی همت عالی جنابان در بازتاب همین‌ دستاوردهاست به فکر فرو می‌روید پس علوم انسانی چه شد؟!! سی و سه سال از انقلاب گذشت و دریغ از یک دستاورد قابل تامل در حوزه علوم انسانی!! انقلاب اسلامی، علوم انسانی را فراموش کرده یا علوم انسانی، انقلاب را؟
بازتاب و بازخورد انقلاب در علوم انسانی با تمام شاخه‌های آن؛ فلسفه، ادبیات، حقوق، جامعه‌شناسی، تاریخ، روان‌شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، و... چه بوده است؟!!
به یاد دارم سخنان آن خطیبی که می‌گفت پیش از انقلاب جرات نداشتیم یک نهج البلاغه به دست بگیریم و با خیال راحت مطالعه کنیم اما به برکت انقلاب الان این همه جوان‌های ....
سئوال بنده از امثال آن آقایان این است این جوان‌های نهج البلاغه بدست بعد از انقلاب چرا نتواستند یا... تحولی را بعد از سی و سه سال در علوم انسانی ایجاد کنند؟! مشکل از کجاست؟


ادامه دارد...
  

رویاها