تبلیغات
جهان هولوگرافیک - تاثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین4

تاثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین4

قسمت چهارم متن مکتوب سخنرانی استاد ملکیان
سوم: اگر به تحقیق همه ادیان زنده جهان برویم، خواهیم دید که همه توحیدی‌اند. منتهی توحیدی نه به این معنا که به خدای متشخص و انسان قائلند. (از دید ادیان زنده جهان سه گونه خدا وجود دارد. بعضی به خدای متشخص انسان‌وار، گروهی به خدای متشخص نا انسان‌وار و گروهی دیگر به خدایی نا متشخص معتقدند. ولی بالاخره هر سه گروه به وحدت قائلند. وقتی به وحدت قائلند پرستش هر موجودی غیر از آن خدا را بت‌پرستی می‌دانند. از این لحاظ است که در همه ادیان زنده جهان چیزی به نام بت‌پرستی وجود دارد.) ما وقتی می‌گوییم دینمان توحیدی است از این گزاره چه می‌فهمیم؟
از بچگی به ما گفته‌اند توحید یعنی خدا یکی است و دو تا نیست؟ یا اقمار کره زمین یکی است و دو تا نیست؟ تنها در همین حد؟ یا نه وقتی دین می‌گوید اولاً خدا را بپرستید و ثانیاً: خدا یکی بیش نیست، معنایش این است که به هر چیز دیگری شیفتگی بی‌قید و شرط نشان دادی بت‌پرست هستی. و بنابراین معنی توحید این است که به هیچ چیز غیر از خدا شیفتگی بی قید و شرط نشان ندهید. در غیر این صورت خدا یکی هست و دو تا نیست مانند جمله‌ای است که برج ایفل یکی است و دو تا نیست. این اعتقاد در زندگی ما چه تأثیری دارد، که به آن معتقد باشیم؟
بحث در این است که خدا شایسته پرستش است و یکی بیش نیست. یعنی با هیچ موجودی غیر از خدا نباید معامله‌ای را که با خدا می‌کنیم، انجام دهیم. پرستش و پرستیدن معنی دقیقش شیفتگی بی قید و شرط است. اما آیا واقعاً همین طور است؟
به نظر می‌رسد سومین بدفهمی که ما از دین داریم این است که بت‌پرستی وتوحید را صرفاً یک بحث منطقی تلقی کرده‌ایم. توحید را گفته‌ایم یعنی یک خدا در جهان وجود دارد، مانند این که بگوییم کره زمین تنها یک ماه دارد. بیش از این تلقی نکرده‌ایم. توحید برای بیان یک واقعیت منطقی نیامده‌است، بلکه برای بیان این نکته آمده که پرستش را تنها معطوف به خدا باید کرد. فقط حق‌پرست باشیم. مگر ما غیر از حق هم می‌پرستیم؟ یک نمونه‌اش را در مثال قبل گفتم. ما روحانیت‌پرستیم (پرستش که شاخ و دم ندارد). شما اگر گفتید فلان سخن درست است چون فلان روحانی گفته‌است. حالا هر کسی می‌خواهد باشد. دیگر حق‌پرست و حقیقت‌پرست نیستید. ما خدایی را که می‌پرستیم یکی است و اول ویژگی‌اش این است که نادیدنی است، اما ما روحانیون را می‌بینیم. این خود اولین دلیل است برای این که روحانی خدا نیست. اگر خدای پرستیده نامحسوس است و این محسوس است، پس روحانی خدای پرستیده نیست.
ویژگی دومی هم وجود دارد که از روحانیت‌پرستی بزرگتر است و آن خودپرستی است. ما خودمان را هم می‌پرستیم. خودپرستی وجوه مختلف دارد. که من تنها به یکی از آنها اشاره می‌کنم. ما عقیده خود را می‌پرستیم. هر که عقیده خود را پرستید خودپرست است و هر که خودپرست بود خداپرست نیست. یعنی موحد نیست. چگونه ما عقیده خود را می‌پرستیم؟ علامتش این است که حاضر نیستیم عقیده خود را به مصاف واقعیت‌ها ببریم.
به لحاظ روان‌شناختی یکی از ویژگی‌های انسانی که هویت دارد این است که دارای عقیده است. یکی از مؤلفه‌های هویت، عقیده داشتن است. اگر من گفتم یک سلسله عقایدی دارم بنابراین من هم هویت دارم. اما علامت این که خودپرست نیستم این است که حاضرم عقیده‌ام را به مواجهه هر عقیده دیگری یا مواجهه هر واقعیت دیگری ببرم. اگر در این مصاف حقانیت عقیده‌ام اثبات شد، از آن به بعد به این عقاید پایبندم. اما نه به دلیل این که عقیده من بوده‌است بلکه چون حق بوده‌است. و اگر در این مصاف عقیده من شکست خورد، دست از آن برمی‌دارم. علامت انسانی که خودپرست نیست، نداشتن عقیده نیست بلکه به مواجهه عقاید و واقعیت‌های دیگر رفتن است. و این اعتقاد که هر که در این مصاف پیروز شد ما به آن ملتزمیم. اما کسانی می‌گویند ما یک سلسله عقاید در دینمان داریم که نباید به آنها دست زد! مانند اشیایی که در موزه‌ها در محفظه‌های شیشه‌ای می‌گذارند. این یعنی قداست. قداست یعنی در موزه گذاشتن عقاید. این که نباید از این نظر به ترکیب عقاید بربخورد یعنی عقیده‌پرستی، یعنی خودپرستی. ما در مواجهه با عقاید خود باید مواجهه نقادانه و آزمایش‌گرانه داشته باشیم. این نکته همان چیزی است که روان‌شناسان دینی از آن به دین به بلوغ رسیده تعبیر می‌کنند.
ویژگی های دین به بلوغ رسیده این است که صاحب دین ، کسی که متدین به آن دین است، حاضر است عقاید خود را به مصاف هر عقیده و واقعیت دیگری ببرد. ممکن است از سوی مخالفان این نظر گفته شود من در واقع نسبت به بنیان گذاران مذهبم غیرت و حمیت می ورزم. ولی چنین نیست. شما نسبت به خودتان غیرت و حمیت می ورزید. این باعث شده است که متدینان نسبت به دیالوگ آمادگی کمی داشته باشند. فروید در مقاله معروفش که بعدها در مجموعه آثارش به چاپ رسید، مقاله ای دارد تحت عنوان «دین و روانکاوی». می گوید: «من وقتی دقت می کنم می بینم کلیساروان برای دیالوگ آمادگی ندارند. » این فرق نمی کند کلیسا و کنشت و مسجد و بت خانه و هرچه می خواهد باشد. در واقع متدینان به دلیل تلقی که از دین دارند و به دلیل قداستی که برای عقاید خود قائلند، دیگر نمی توانند دیالوگ کنند و در جامعه ای که دیالوگ امکان پذیر نباشد دو چیز صورت پذیر خواهد بود، یکی فریبکاری و دیگری خشونت. در جایی که امکان دیالوگ، دیالوگ نقادانه و استدلالی وجود ندارد جا برای فریبکاری و خشونت باز می شود. کسانی که ساده لوح ترند فریفته می شوند و کسانی که ساده لوح نیستند و فریفته نمی شوند با خشونت به سمت وحدت خاصی سوق داده می شوند.
چهارم : یکی از بدفهمی ها این است که شما دین را که یک ساحت وسیع یکسانی است حجره ، حجره کنید و سپس تمام آن را در یک حجره جا بدهید.
حجره، حجره کردن دین یعنی چه؟ دین یک فلسفه زندگی است که باید به خورد کل زندگی ما برود- مثل روغنی که به خورد چوب می رود. دین باید همه زندگی ما را دینی کند. حالا اگر شما آمدید برای دین حجراتی درست کردید و بعد همه آنرا در یک حجره خلاصه کردید، در اینجا گفته می شود که شما دین را در حجره خاصی محدود کرده اید. اگر دقت کنید ، مخصوصاً اگر در ادیان دیگر هم مطالعاتی داشته باشید، هر دین و مذهبی معمولا التزام به خودش را دایر مدار بر دو ، سه چیز می کند. مثلاً در مسیحیت هویت خودشان را در این می دانند که مشروب الکلی نمی خوریم. یا کاتولیک ها تمام هم و غم شان را معطوف به این کرده اند که رابطه جنسی خارج از چارچوب زناشویی ندارند. این بدان معناست که وقتی کاتولیکی مناسبات جنسی نامشروع برقرار نمی کند فکر می کند که دیگر مسئله ای ندارد، دیگر اهل سعادت است.
چنین کسی همه دین را منحصر کرده به عدم ارتباط جنسی غیر زناشویی. من خوب به یاد دارم زمان قدیم هنگامی که می خواستند دخترانشان را شوهر بدهند اولین چیزی که می گفتند این بود که دقت کنید داماد به مسجد محله رفت و آمد می کند یا نه؟ نمی گفتند آیا اهل دروغ ، فریبکاری و ریا هست یا نه. شما دقت کنید. بدون اینکه قصد توهین داشته باشم . شیعه بودن ما در ایران به چیست؟ مرد ریش داشته باشد و زن حجاب. اخلاق جنسی هم در یک حد خاصی رعایت شود. البته اگر طرف نماز را هم در مسجد به جماعت برگزار کند، دیگر مسئله حل است. این اختصاص به ما هم ندارد و در هر دینی مشاهده می شود.
در آئین هندو. البته فرقه ای که الان بیشتر طرفدار دارد. کسی که اولاً: اگر مجبورش هم بکنند گوشت گاو نخورد و ثانیاً: حتماً حداقل هفته ای یکبار به پرستشگاه برود و ثالثاً: اگر زن بود و اگر شوهرش وفات کرد حاضر به سوختن با شوهرش بشود، این می شود رستگاری متدین به دین هندو.
اول ماه محرم هفته ای درست کرده اند به نام هفته امر به معروف و نهی از منکر . از شما می پرستم تا می گویند این هفته فرا رسید شما چه احساسی دارید؟ اینکه احتمالاً در این هفته مسئله حجاب مقداری سخت گیری بیشتری خواهد شد. بگیر و ببند هایی در این زمینه. این یعنی دین منحصر شده به یک حجره خاص. دینی که باید کل زندگی را اشباع کند به دو، سه چیز منحصر شده است. این موضوع در قسمت ایجابی اش اشکال ندارد که فرد مثلاً حجابش را هم رعایت کند، مسئله قسمت سلبی اش است که وقتی فلان خانم حجاب را رعایت کرد، با فلان آقا وقتی یک ته ریشی داشت دیگر مشکلی وجود ندارد.
می گفتند: «حب علی لا تضرر معها سیئه و بغض علی سیئه لا تنفع معها حسنه» اگر علی را دوست بداری به حسنه ای دست یافته ای که دیگر از آن به بعد هیچ سیئه ای مضر نیست. و اگر علی را دشمن بداری سیئه ای دامن گیرت شده است که هیچ حسنه ای نفعی ندارد. این حجره ، حجره کردن دین است. معمولاً تا می گویند فلانی سنی مذهب است اول چیزی که تداعی می شود این است که نماز را اول وقت می خواند. این هیچ اشکالی ندارد ولی مسئله این است که یک مسلمان سنی مذهب نباید بگوید ما چون نماز را اول وقت می خوانیم پس دیگر مشکل نداریم. دین باید فلسفه جامع زندگی باشد و نباید به دو سه چیز منحصر شود.
در آن رمان معروف ویکتور هوگو ، آن پیر زن می گوید: «من از مرگ نمی ترسم». وقتی از او می پرسند چرا؟ می گوید به خاطر اینکه عشاء ربانی را به جا می آورم ، روزهای یکشنبه هم که به کلیسا می روم، نان شیرینی هم که برای کشیش محله درست می کنم. این در واقع تمام دینش منحصر به همینهاست. دیگر نمی گوید چقدر سخن چینی، غیبت می کنم و ...
این تلقی یک نوع مصونیت مصنوعی ایجاد می کند و به گفته ویلیام جیمز یک نوع قداست مصنوعی به انسان می دهد. یعنی انسان فکر می کند این دو، سه قلم کاری که کرده ام مشکلم را حل می کند. آن وقت کسی که این چند کار را انجام می دهد احیاناً هر عمل خلاف اخلاق دیگری مرتکب شود چندان دستخوش عذاب وجدان نمی شود.
و از دید او کسانی که این چند عمل را انجام نمی دهند (هر چند دارای اخلاق باشند) بی دین هستند.
این نوع برداشت از دین خطر بسیار بزرگی برای ما ایجاد می کند به این معنا که مناسبات اجتماعی نامطلوبی خواهند بود.