تبلیغات
جهان هولوگرافیک - کرامت و عزت حسینی

کرامت و عزت حسینی


توجیه و تبیین «اخلاق» در جامعه‌ی مدرن، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فیلسوفان و متفکران معاصر است در چند سده‌ی اخیر، مکاتب فلسفی زیادی ظهور کردند از فلسفه‌های مادی گرفته تا فلسفه‌های الهی، همه به نوعی با این مساله درگیر بودند که «فعل اخلاقی چیست؟»، «معیار و ملاک فعل اخلاقی چیست؟» و ...
برخی ملاک را «زیبایی» دانستند و برخی دیگر ملاک‌هایی چون؛ «منفعت»، «عاطفه و محبت»، «وجدان اخلاقی»، «معرفت»، «اراده آزاد» و...
ملاک و معیار «فعل اخلاقی» در تفکر اسلامی، «کرامت و عزت نفس» است و مراد از «نفس» همان «منِ انسانی» و البته «منِ عِلوی» است بنابراین هر فعلی که در راستای حفظ و دفاع و یا تعالی کرامت انسانی باشد فعلی اخلاقی است و هر فعلی که به نوعی آن را تضعیف کند، فعلی غیراخلاقی است.
وقتی جریان‌ها و مکاتب مختلف فلسفی در مورد ملاک «فعل اخلاقی» را مطالعه می‌کردم ناخودآگاه ذهنم متوجه جامعه فعلی خودمان شد با خودم گفتم البته در ایران هم نظرات بدیعی در این زمینه وجود دارد! به عنوان مثال؛ «انتساب» شما به جریان سیاسی خاص به «ملاک و معیار مسلّمی» در ارزش‌گذاری کارهای شما تبدیل شده است! و یا یک مثال دیگرـ البته فقط به عنوان مثال ـ شما اگر جزء جریان اصولگرا باشید از همین انتساب نتیجه گرفته می‌شود که کارهای شما عین اخلاق و عین عدالت است! (البته از نظر حامیان شما) و در مقابل، مخالفین اصولگراها همین «انتساب» را عین ضداخلاق و عین ظلم می‌دانند!
وقتی ملاک و معیار اصلی فراموش بشود و همه چیز در چارچوب معیارهای حزبی و سیاسی ارزیابی شود، نتیجه همین می‌شود و جز این هم انتظاری نداریم ...
در تعریف اصولگرایی تاکید بر ولایت و ولایت‌مداری شده است و ما از این تعریف به توصیف افراد می‌رسیم! یعنی صرفا داعیه فرد را بر اصولگرایی، دلیل بر اصولگرا بودن وی می‌دانیم! مثل این که شما می‌گویید اصولگرا باید تابع قرآن و ولایت اهل بیت(ع) باشد و بر این اساس باید تابع ولی فقیه جامع شرایط ـ که مورد تایید اهل بیت(ع)  است ـ باشد و هم چنین اصولگرا باید به فکر مستضعفین و اصلاح امور مسلمین باشد و باید به فکر احیای شعائر دینی باشد و باید... و باید...و باید... در نهایت شمای اصولگرا از این همه بایدها نتیجه می‌گیرید: «پس هست!» یعنی به سرعت از تعریف به مصداق منتقل می‌شویم بدون این که به ملاک‌ها و معیارهای این بایدها و نبایدها توجه کنیم!  حالا اگر به هزار و یک دلیل، فرد مذکور نه دین دارد و نه چیزی از انسانیت برای او باقی مانده، و فقط عنوان اصولگرایی را یدک می‌کشد ـ ولی چه می‌شود کرد! ـ چون عِرق حزبی، شما را  بر حمایت وامی‌دارد، پس حمایت می‌کنید!
البته در میان جریان اصولگرایی، هنوز افرادی هستند که واقعا و حقیقتا پای‌بند اصول‌اند و درد دین و مردم کشورشان را دارند افرادی که نه آلوده فساد فکری‌اند و نه آلوده فساد اقتصادی‌ و نه آلوده فساد اخلاقی و ...
هشدار جدی رهبر معظم انقلاب در مورد خودی‌های نفوذی را ضمیمه خطر حضور اصولگراهای ساده‌لوح و یا فاسد کنید تا علت عدم اتحاد اصولگراها و اختلافات درونی آن‌ها را بیابید امروز جریان اصولگرایی نیاز به یک پالایش و تصفیه جدی دارد خطر نفوذی‌ها بیشتر از خطر اصولگراهای آلوده و ساده لوح نیست همان‌هایی که با چندتا جزوه، دین شناس شدند و با چندتا بولتن سطحی و بی‌پایه سیاست‌مدار! و دستانشان تا مِرفق آلوده فساد است!
برخی اصولگراها، تفکرات ماکیاولی دارند یعنی همانطور که ماکیاول می‌گفت: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» این گروه هم برای رسیدن به اهدافشان ـ البته اگر این اهداف مقدس باشد ـ دست به هر کاری می‌زنند! به عنوان مثال؛ «جلوگیری از ورود افراد نالایق به مجلس» یک هدف مقدسی است منتها نه به هر قیمتی و نه به هر شکل و صورتی! پلیدی با پلیدی تطهیر نمی‌شود برای جلوگیری از دروغ، دروغ بگوییم! برای جلوگیری از قدرت طلبی، قدرت طلب بشویم! برای حذف آدم‌های نالایق، آدم‌های نالایق دیگری را روی کار بیاوریم! «خودی‌های نفوذی» از حماقت برخی از همین اصولگرایان و دامن آلوده برخی دیگر از آن‌ها برای ایجاد اختلاف و ناامید کردن مردم سوء استفاده می‌کنند. و البته راه چاره این نیست به هر کسی که انتقادی به جریان اصولگرایی می‌کند «عنوان نفوذی» را بدهیم! بلکه بهتر است با بازگشت به معیارهای اصیل دین، جریان مذکور را تصفیه و پالایش کنیم تا زمینه سوء استفاده را از بین ببریم.
دروغ، غیبت، پیروی کردن از انسان‌های پست به هر دلیلی و به خاطر هر هدف مقدسی موجب از بین رفتن عزت نفس و کرامت یک آدم و در مقابل صدق، اطاعت از انسان‌های متعالی،... سیراب کننده عظمت و کرامت آدم است کرامت و عزت حسینی، چراغ و راهنمای ابدی تمام محبان ایشان است شهید مطهری می‌فرمایند:

«جمله معروف‏ ایشان{امام حسین علیه السلام}: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ عجیب است و از آن جمله‏هایى است كه تا دامنه قیامت، از آن حرارت و نور مى‏تابد، حماسه و كرامت و عزت و شرافت نفس مى‏بارد:
الا وَ انَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! یَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ  وَ انوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفوسٌ ابیه مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرامِ...
{در روز عاشورا امام حسین‏} گاهى سوار اسب مى‏شد و با مردم صحبت مى‏كرد. یك نوبت كه مى‏خواست صدایش را همه بشنوند سوار شتر شد كه بلند باشد و در وسط میدان همه او را ببینند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ما كجا و تن به خوارى دادن كجا؟! تفاوت از زمین تا آسمان است. خداى ما براى ما ذلت را نمى‏پسندد، پیامبر نمى‏پسندد؛ آن دامن‌هایى كه ما در آن دامن‌ها پرورش یافته‏ایم، دامن على و زهرا به ما اجازه نمى‏دهد. اگر از مؤمنین جهان تا دامنه قیامت بپرسند، رفراندوم كنند كه شما براى حسین ذلت را مى‏پسندید یا شمشیر را، تمام مؤمنین عالم خواهند گفت ما شمشیر را مى‏پسندیم نه ذلت را. مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارعِ الْكِرامِ آنها نمى‏پسندند كه ما اطاعت لئیمان و پست فطرتان را ترجیح بدهیم بر خوابگاه مردمان بزرگوار، یعنى بر مقاتل و كشتنگاه‌ها.
از سخنان امام در روز عاشوراست: لا وَ اللَّهِ لا اعْطیهِمْ بیَدى اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ
 همچنین از سخنان آن حضرت است: الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْكِذْبُ عَجْزٌ (نظیر این جمله‏ها در كلمات ائمه زیاد داریم) راستى عزت است و دروغ از ناتوانى است.
... به این دلیل باید دنبال راستى بود كه راستى عزت است و یك انسان‏ دنبال عزت و شرف است، و به این دلیل از دروغ باید پرهیز كرد كه دروغ عجز و ناتوانى است. آدم دروغگو به دلیل احساس عجز و ناتوانى و زبونى‏اى كه در روح خودش مى‏كند دروغ مى‏گوید؛ یعنى محال است یك انسان در روح خودش احساس عزت و نیرو و شرف بكند و حاضر باشد یك كلمه دروغ به زبان خودش بیاورد.
از على علیه السلام است: الْغیبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ غیبت حداكثرِ كوشش آدم‌هاى ناتوان است؛ یعنى یك آدم شریف، یك آدم قوى، یك آدمى كه در روح خودش احساس عزت و قدرت و قوّت و شرف مى‏كند، همان عزت و شرفش اجازه نمى‏دهد كارى چنین پست را، كه پشت سر مردم بدگویى بكند. آدمهاى خاك بر سر، ضعیف، زبون، ذلیل، عاجز و ناتوان هستند كه وقت خودشان را به غیبت كردن مى‏گذرانند و پشت سر این و آن بد مى‏گویند. غیبت ناشى از عجز است.»(مجموعه آثار جلد 22 صفحات 400 و 401)