تبلیغات
جهان هولوگرافیک - ارتباط مرموز غذای نذری با انتخابات مجلس

ارتباط مرموز غذای نذری با انتخابات مجلس

الف) غذای نذری
1
خطیب سخنرانی‌اش را تمام کرده، چراغ‌ها خاموش شده، مداح مدیحه سرایی می‌کند، حسینیه پر شده از عزاداران حسینی، شور حسینی همه را مجذوب خود کرده، بغل‌دستی‌ام با صدای بلند گریه می‌کند شانه‌ها بالا و پایین می‌آید و پشت هم نعره می‌کشد در دلم احساس خوبی به او پیدا می‌کنم خدا توفیقاتش را زیاد کند و به قول رفقا «کثّر الله امثالهم» توی تاریکی با کورسو  نور داخل حسینیه چهره‌اش را با دقت نگاه می‌کنم آدم رو یاد شهدا می‌اندازد چه بی‌ادعا!

2
شب‌های پایانی محرم است توی حیاط حسینیه، غذای نذری می‌دهند مردم ازدحام کردند فشار جمعیت، داد و فریاد، و... از همه بدتر مسئول توزیع غذا سر مردم داد می‌زند «صف را رعایت کنید به قابلمه‌های تکراری غذا نمی‌دهیم آقا برو تو صف!» جوان سیگاری لاغر اندامی با صدای بلند و با ناراحتی می‌گه: «توی صفم» دوباره صدا بلندتر و با تحکم بیشتر تکرار میشه «برو تو صف» جوان دلخور شده قید غذا را می‌زند دوباره صدا بلند میشه «...غذای امام حسین لیاقت می‌خواد تو برو سیگارت رو بکش ...».
 ازدحام جمعیت بیشتر و بیشتر میشه یکی از ته صف با فشار جلو میاد بی‌تفاوت به اعتراض مردم، خانم‌ها صدایشان در می‌آید «آقا چرا تنه می‌زنی!» چند نفر صدای آخ و اوخشان بلند میشه «آقا مگه کوری پای بچه رو له کردی!»
خوب که نگاه می‌کنم می‌فهمم همون فردیه که توی حسینیه خیلی نور بالا می‌زد! و شور حسینی بدجوری مجذوبش کرده بود! زیر نور چراغ با دقت بیشتری می‌بینم، یک مرد میانسال با قد بلند و چهارشانه و البته به همراه شکمی بزرگ!
وقتی جلو رسید دیدم تند تند نفس ‌می‌کشد قبقب آویزان و گوشتی‌اش با هر بار نفس کشیدن، زشت و زننده می‌لرزد... مسئول توزیع غذا با شنیدن صدای مردم آماده داد زدن سر تازه وارد شده، ولی یکدفعه نیشش تا بناگوش باز می‌شود «حاجی جان چرا زحمت کشیدی تا اینجا اومدی! غدات رو ریختم و گذاشتم کنار... خودم میدم بچه‌ها بیارن دم در خونه‌تون» بعد آروم درگوشش میگه «... به منزل بگید تا یک هفته از پخت و پز معاف‌اند!...»
با رفتن مرد چاق دوباره اوضاع به حالت اول برگشته ولی این بار صدای فریادهای مسئول غذا بیشتر شده بود «خانم‌ها چه خبره! این قابلمه است یا دیگه!... بابا خواهر من، غذای امام حسین رو واسه تبرکش می‌برند اینجا که رستوران نیست...!»       

ب) انتخابات مجلس
1
ایام ثبت نام انتخابات مجلس است افراد مختلفی از طیف‌های مختلف کاندید می‌شوند همه آن‌ها در مصاحبه با خبرنگارها بر رعایت اخلاق انتخاباتی تاکید می‌کنند حتی بعضی از آن‌ها کلی حدیث و آیه در مورد اهمیت اخلاق و ارزش‌های دینی  می‌خوانند و حتی آن‌ها که حافظه ضعیفی دارند از روی ارشاد القلوب دیلمی متن حدیث رو با کلی اشتباه برای شما می‌خوانند و تاکید می‌کنند بعثت پیامبر(ص) برای احیای مکارم اخلاق و... بوده و البته و صد البته با تاکید فراوانی روی وحدت و پرهیز از تفرقه هم تاکید می‌کنند و با یک شور و شعف مضاعفی می‌گویند ما همه برادر هم هستیم چرا با هم دشمنی کنیم مثلا شما در حکم برادر من هستید و بعد با شتابزدگی و بدون توجه، یک خانم خبرنگار را نشان می‌دهد و می‌گوید همه برادر هم هستیم حتی ایشان هم در حکم برادر من هست...
خبرنگار می‌پرسد هدف شما از کاندید شدن برای انتخابات چیست؟ می‌گوید احساس تکلیف کردم دیشب خواب دیدم دوست دوران.... به خوابم آمد و ...» یعنی خلاصه خیلی سربسته و مختصر بگم همه شهدای اولین و آخرین رو عقبه خود می‌داند و معتقد است همان‌ها چنین احساس تکلیفی را در او ایجاد کردند.

2
زمان تبلیغات انتخاباتی رسیده، اون آدم‌ها دیگه نیستند یعنی هستند ولی دیگه خبری از اون حرف‌های موقع ثبت نام نیست دروغ، تهمت و افترا، خالی کردن زیر پای هم و...
دیگر خبری از احساس تکلیف نیست جای مکارم اخلاق را مکابره و فریب گرفته، خبری از شهدا نیست یعنی چرا اسمشون سر زبون‌هاست منتها از رسمشان خبری نیست (مثلا اگر شهید همت  هم بیاید این شهید همت سر زبان‌ها را هم نمی‌شناسد).
همان‌ها که احساس تکلیف کردند حالا زیر بار تکلف خدعه و فریب رفتند،.... چرا؟!
یکدفعه مسئول ستاد انتخابات یکی از کاندیداها، زیر گوش نامزد مورد حمایتش آروم می‌گوید «... پات به مجلس برسه تمومه، بارت رو  واسه هفت نسلت بستی، به منزل بگید نذر کنند......!!»

پول

ج) ته ماجرا
اگر به ادعا باشد میدان سخن فراتر از حد تصور است ولی اگر پای مردانگی و صداقت در میان است مساله عمل است! ته این ماجراها می‌شود مفاد آیه «والعاقبه للمتقین» و البته خدا هم در وعده‌هایش صادق است ولی در غیر این صورت هر چه قدر هم جامعه فعلی خودمان را با کلمات و عبارت زیبا آرایش کنیم بوی تعفن انحطاط و بی‌اخلاقی را نمی‌توانیم پنهان کنیم...! این حرف‌ها از سر ناامیدی نیست هشدار و نهیب آیات قرآن و اهل بیت(ع) هست... دین خدا به ما احتیاجی ندارد ما به دین احتیاج داریم در واقع دین الهی مثل خورشید می‌ماند که اگر در نقطه‌ای غروب کند در همان لحظه در نقطه دیگر طلوع می‌کند... پس لطفا با دین شوخی نکنید ...!