تبلیغات
جهان هولوگرافیک - فلسفه مرده پرستی و رماتیسم فرهنگی

فلسفه مرده پرستی و رماتیسم فرهنگی

فرهنگ جامعه ما مثل یک ساختمان قدیمی و کلنگی است. نفوذ رطوبت زیاد و نابجای مدرنیته در ساختمان فرهنگی این ملت – ملتی که اصرار دارد هویت خود را کماکان حفظ کند- در کنار پوسیدگی تعصبات کورکورانه نسبت به سنت پیشینیان – اعم از باورهای دینی و هنجارهای اختراعی پیشینیان- تصویری مضحکانه از مقوله فرهنگ در جامعه ما بوجود آورده است. و در هر مناسبت و پیشامدی علائم و نشانه‌های این وادادگی فرهنگی نمایان می‌شود. و این یعنی ما بیماریم در واقع ما در جامعه خودمان دچار بیماری رماتیسم فرهنگی شدیم.
یکی از مواردی که در آن می‌توان صریح و بی‌پرده هویت پوسیده و نخ‌نمای فرهنگ مثلا ایرانی- اسلامی خودمان را ببینیم در مراسم یادبود مردگان است.
بین مردم ما حساب مرده‌ها از زنده‌ها جداست تقریبا این مساله به یک قانون تبدیل شده است یعنی «زنده خوب نداریم ولی مرده بد هم نداریم»
وقتی در بین این جماعت مرگ به سراغ‌ات می‌آید تو را از تمام نقائص و آلودگی‌ها پاک می‌کند مهم‌ترین نقص و آلودگی «زنده بودن» و «زندگی کردن» است!!

مرگ



چرا؟
خوب خیلی روشنه! زنده‌ها از شما انتظار دارند و دامنه انتظاراتشان هم زیاد است اما مرده‌ها چی؟
بیچاره‌ها با یک فاتحه غلط و نصف و نیمه شما هم راضی هستند (البته به زعم و پندار ما آدم‌های مثلا زنده) علاوه بر این، سیستم یادبود مردگان پیشرفته‌تر است یعنی شما در خانه می‌نشینید و یکدفعه سر غذا یا حتی وقتی ... می‌توانید مرده مورد نظر را یاد کنید. و دستگاه پیشرفته ارسال فاتحه خداوند آن را در اسرع وقت بین تمامی مردگان توزیع کند، بدون اینکه در حق کسی اجحاف شود. خوب با این امکانات و با این حداقل انتظارات در این جامعه پر از محبت و عاطفه، مسلما مردگان بر زندگان ترجیح داده می‌شوند!!.
یادتون باشه در این جامعه همیشه آدم‌ها زیر آوار تاریخ عین دسته گل می‌مانند پاک و پاکیزه و چقدر دوست داشتنی!!
تا وقتی زنده هستی چشمت به در خونه دوخته شده تا کسی از قضای روزگار یکدفعه به دیدارت بیاید و تازه متوجه می‌شوی لابد کاری داشته یا طلبی از تو داشته و حالا برای وصول آن یا یادآوری‌اش....
خلاصه تا وقتی زنده هستی اگر کسی به دیدنت بیاید و یا سراغی ازت بگیرد به خاطر جمال بی نقطه‌ات است و اما وقتی می‌میری برای چند روز (فقط چند روز) به هر زحمتی که شده با مرخصی یا دعوا و مرافعه و با هر ترفندی، خودشان را به تو و بازماندگانت می‌رسانند (بازماندگان یعنی کسانی که توفیق پیدا نکردند ریق رحمت را سر بکشند).
و وای که چقدر تو عزیز می‌شوی!!! چه خواب‌هایی که درباره تو می‌بینند! و چه لباس‌های زیبا و سفیدی که در خواب بر تن تو می‌کنند و ...
واقعا تصویر عجیبی است!! آدم‌هایی که تا دیروز در محرم و صفر در مذمت پوشیدن لباس مشکی کلی دلایل روشنفکرانه برایت می‌آوردند یکپارچه سیاه پوش می‌شوند یعنی خاطر تو آن قدر عزیز می‌شود که این منورالفکرها حاضرند هنجارهای پوسیده اجتماعی را بر تجلیل از شعائر دینی هم ترجیح بدهند!!
و اما قشنگ‌ترین صحنه این گونه مجالس خوردن ولیمه‌ای است که به افتخار تو داده‌اند وقتی تو زیر خروارها خاک مانده‌ای و مثل یک لقمه کوچک در دهان بزرگ زمین نشخوار می‌شوی، دوستان و خویشاوندان تو در خانه‌ات در خوردن یک بشقاب غذای اضافی با هم رقابت می‌کنند قاشق‌ها تند و سریع مسافت دهان و بشقاب را طی می‌کند و در یک چشم به هم زدن سفره تبدیل به میدان جنگی می‌شود. و در نهایت هم صدای آروغ شکم‌های سیر با فاتحه‌ای ضعیف و کم نور به هم می‌آمیزند و آن را به یاد تو و البته فقط به یاد تو نثارت می‌کنند!
رحم الله ...(کمی مکس و درنگ برای قورت دادن محتویات دهان) مل قرا ...(صدای بلند آروغ) فات مص صلوات

***


در این گونه مراسم‌ها در حق همه چیز اجحاف میشه حتی میوه‌ها هم در امان نیستند «خرما» تبدیل به سمبلی برای عزادار بودن می‌شود یعنی اگر شما (مثلا در یک روز عیدی) خانه کسی بروید و در سفره هفت سین او خرمای سیاه رنگی ببینید، ناخودآگاه ذهنت متوجه وقوع پیشامدی ناگوار می‌شود و بیچاره این خرما با این همه فوایدی که دارد گوشه نشین مجالس عزاداری‌ها شده است. و اما برعکس اگر شما با شیرینی خشکی با کشمش‌های کپک زده در میانش مواجه شوید متوجه این نکته می‌شوید که لابد جشن نیمه شعبانی (و یا دیگر اعیاد مذهبی) است و یک حاجی بازاری مقدس برای سبک کردن بار گناهانش دست به این سخاوت و بذل بخشش زده است
و یا اگر صدای زیبای قرائت عبدالباسط در کوچه و محله‌ای بلند شود مخصوصا قرائت معروف سوره مریم، جماعت یکدفعه رم می‌کند و  رنگ و رویشان متغیر می‌شود و با خودشان فکر می‌کنند لابد کسی سقط شده و حالا صدای الرحمانش بلند شده و...
در آیین تحریف شده مسیحیت - روی این تحریف تاکید دارم- شما کودکان را از بدو تولد در کلیساها و در دستان کشیش‌ها می‌بینید!! ولی در جامعه مثلا دینی ما بیشترین کاربرد روحانیت در مجالس ختم است!! در حالی که در دین اسلام بیشترین اهتمام به امور زندگان شده است از بدو تولد و حتی قبل از آن دستورات دارد و برای لحظه به لحظه آن برنامه دارد و مردم اگر بخواهند آن‌ها را یاد بگیرند روحانیت ما و عالمان دینی ما دیگر فرصت نخواهند داشت در چنین مراسم‌هایی شرکت کنند!!
در سال گذشته در مراسم ختمی شرکت کردم در یکی از شهرهای دور افتاده، با مردمی که گرفتار روزمرگی سرسام‌آوری بودند در این مراسم، روحانی حرف‌های عجیبی می‌زد!! می‌گفت شما مردم ... باید در راه خدا جهاد کنید و با دشمنان خدا بجنگید دشمنان خدا هم دو دسته‌اند معاند و غیر معاند، بر شما واجب است با دشمنان معاند بجنگید مثلا شما مردم ... اگر جرج بوش را و یا نتانیاهو را دیدید بر شما واجب است که آن‌ها را بکشید یعنی بر هر مسمانی واجب است...

برای مردمی که در اصول اولی اعتقادی و احکام اجتماعی شان درمانده‌‌اند و گرفتار رفع حداقلی حوائج ضروری (خوراک و پوشاک و مسکن) خودشان هستند این حرف‌ها چه معنایی دارد؟!! سیاست‌زدگی تا کجا؟! دیانت ما عین سیاست ما است اما به چه قیمتی؟!!


دین را مثله کردند!!

ما آمدیم دین را با تمام لوازمش با احکام فردی و اجتماعی، عبادی و سیاسی‌اش بپذیریم اما گرفتار سیاست زدگی شدیم!!  واقعا شما می‌دانید مقصر چه کسانی هستند؟
 در جامعه‌ای که شهادت و مرگ رهبران دینی‌اش بر ولادت و حیات آن‌ها ترجیح داده ‌می‌شود چه انتظار می‌توان داشت؟!! مرگ اندیشی جزء شاخصه‌های اصلی فرهنگ معاصر است!! و اما زندگی...

***

کاش کسی بود تا زندگی کردن را به ما بیاموزد!!!

چقدر زیبا گفته است آن معلم زندگان:
«الهی همه از مرگ ترسند و حسن از زیستن، که آن درو کردن است و این کاشتن»
(الهی نامه علامه حسن زاده)