تبلیغات
جهان هولوگرافیک - تنوع دین در روزگار ما 2

تنوع دین در روزگار ما 2


ادامه نقد و بررسی كتاب «تنوع دین در روزگار ما» اثر چارلز تیلور

فصل سوم
دین در روزگار ما

تیلور در فصل گذشته به بررسی حقیقت دین از زبان جیمز پرداخت و در این فصل به بررسی جایگاه دین در جامعه غربی امروز ( از نیمه قرن بیستم تا کنون ) می پردازد وی معتقد است جامعه غربی ( مخصوصا ایالات متحده آمریکا ) وضعیت و حالتی خنثی نسبت به دین و بی دینی دارد.
آنچه در جوامع سنتی گذشته وجود داشت حضور ملموس خداوند در کیهان و نظام هستی و اختصاص مکان هایی به این امر مقدس در سطح جامعه ( مثل کلیسا و.. ) بود. و همچنین حضور خداوند و پیوند آن با سیاست عمیق تر و آشکارتر بود ولی امروزه این تعلق و پیوند فروریخته است و یا به نازل ترین سطح عقب نشینی نموده است .
امروزه حضور خداوند در زندگی آدمیان در قالب طراح و مدبر الگوی اجتماعی – سیاسی رایج تعریف می شود (این طراحی و تدبیر هم در نظام فکری اومانیستی غرب شکل و معنای خاصی گرفته است) الگویی که برخاسته از قوانین طبیعت و خدای طبیعت است.

تیلور معتقد است  این اندازه حضور امر مقدس نیز در جامعه آمریکایی نیز مورد مناقشه است و برخی آمریکاییان می خواهند که قانون اساسی را از دست خدا رهایی دهند و اما دیگر آمریکایی ها که ریشه های تاریخی عمیقتری دارند این خواسته را زیر پا نهادن قانون اساسی می دانند.
 به هر حال معنای مذهب در این جوامع  متحول شده است و تمام گروه های مذهبی را تحت یک عنوان در ذیل خود جمع می کند دراین عنوان کلی مذهب ، مذاهب جزیی همتراز هم بوده و کاملا از مناسبات اجتماعی و سیاسی منفک هستند نقاط مشترک مذاهب جزیی در واقع شکل دهنده عنوان کلی مذهب است.
 در این فضای جدید فعل ، شخص ، زمان و مکان مقدس نداریم و همانطور که پیش از این گذشت هیچ مذهب واحدی به تنهایی پیوند میان جامعه سیاسی و مشیت الاهی را تعریف و ستایش نمی کند.
 تیلور معتقد است که آنچه در طی یک انقلاب فرهنگی بعد از جنگ جهانی دوم  و در  1960 رخ داد شیوع فردگرایی جدیدی بود که وی نام آن را « فرهنگ اصالت » می گذارد وضعیت     فرهنگی بعد از  1960 با آنچه پیش از این حاکم بود تفاوت هایی کرده است در جوامع سنتی دیرینه ی غرب باورهای دینی انسان ها اگر با چارچوب های کلی مذهب سازگار نبود بدعت آمیز یا حداقل پست و ناچیز به شمار می آمد اما امروزه در این جوامع التزام به معنویتی که از آن خود فرد نمی باشد و ناشی از هم رنگی با اجتماع و یا یک عامل بیرونی مقدس باشد نه تنها خطا بلکه بیهوده و تناقض آمیز است(نک صص 162 و 163 ) در واقع آنچه در این جوامع حاکم شده است این است که:
1) بگذار هر کسی مسیر الهامات معنوی خاص خود را طی کند.
2) عدم تطبیق این مسیر با قول جمهور مومنان یک دین و مذهب نباید تو را از مسیرت دور کند.
نتیجه تلقی فوق از دین و حاکم شدن آن شیوع نوعی کثرت پذیری خاصی است که حد و مرز این نوع از کثرت پذیری از سنخ دیگری است و حد یقفی نمی شناسد.
تیلور وضعیت فوق را با عنوان « فردگرایی جدید » معرفی می کند نوعی فردگرایی که بر اظهار و بروز درونیات افراد متکی است امروزه دیگر افراد از اظهار درونیات خود شرم نمی کنند «آندره ژید» باور خود را به هم جنس بازی اعلام می کند و آن را پنهان نمی کند. و واهمه ای از این مسئله ندارد که این باور او آیا با قول جمهور مومنان به یک دین سازگار است یا نه؟
بلکه آنچه امروزه اهمیت یافته است نوعی تعلق و احساس پیوند و وابستگی به چیزی عظیمتر است و این احساس مهم تر از اصل عقیدتی درستی است که بدان دست می یابی!
این فرهنگ اصالت ( نامی که تیلور بر آن می گذارد ) ملازم با اخلاق خاصی است که در آن توصیه می کند که:
بگذاریم که هر شخصی کار خودش را بکند و ارزش های یکدیگر را نقد نکنیم در واقع شما حق ندارید بخاطر نفع من آزادی من را محدود کنید بلکه حق دارید مانع محدود کردن آزادی های دیگران توسط من بشوید.
تیلور در توضیح معنای « فرهنگ اصالت » اظهار می کند که « مرادم برداشتی از زندگی است که همراه با درون نمایی گرایی رمانتیک اواخر قرن هیجدهم پدیدار شد، و مفادش این بود که هر یک از ما برای تحقق بخشی به انسانیت خود راه و روش خاص خود را دارد و مهم است که این راه روش خاص را بیابد و با آن راه روش زندگی کند ، نه این که تسلیم پیروی از الگویی شود که از بیرون بر او تحمیل می شود یعنی از جانب جامعه یا نسل قبل یا ولایت دینی یا سیاسی » (ص 141 و 142)
آنچه گذشت ویژگی های جامعه غربی امروز بود و اما چه عواملی در شکل گیری چنین جامعه ای تاثیر داشت؟
 به نظر تیلور  مصرف گرایی از علت های معده ی شیوع فرهنگ اصالت در پنجاه سال اخیر است(نک صص 165 و 166) بعد از جنگ جهانی دوم و گسترش امکانات رفاهی ، تمایل افراد برای تشکیل زندگی مرفه بیشتر شد در چنین فضایی رو آوردن به معنویت به شکل سنتی آن از میان رفته است.
 دینداران سنتی گذشته خود را با بی دین ها و یا افراد لاقید نسبت به دین مقایسه می کنند و چون آن ها را در امور مادی و رفاهی زندگی موفق تر از خود می یابند تمایلشان به حضور در مناسک دینی و انجام شعائر دینی کاهش می یابد و عملا به نوعی احساس فردی و شخصی نسبت به امر مقدس اکتفا می کنند تیلور قسمتی از یادداشت های یک کشیش را می آورد که این حقیقت در آن به خوبی تصویر شده است:
«آدم ها دیگر وقت ندارند که غم دین را داشته باشند کار زیاد است. باید پول داشت ، آسایش داشت، همه ی این چیزها را داشت، همه گرفتار این چیزها شده اند ، بقیه ی چیزها را ولش کن ! »( ص165)
 
فصل چهارم
پس جیمز درست می گفت؟

در فصل پایانی کتاب، تیلور به جمع بندی مباحث طرح شده و به نتیجه گیری از آن ها می پردازد.
وی معتقد است در شیوع فردگرایی جدید، افراد در عین تبعیت از بینشی فردی به جمعیت های بزرگ دینی ملحق می شوند که این پدیده نتیجه رهنمودهای حس درونی افراد است.
 بنابراین جیمز درست می گفت که فردگرایی و شخصی شدن دین اتفاق می افتد ولی این فردگرایی منافاتی با ملحق شدن به جمعیت های بزرگ دینی ندارد البته این جمعیت های بزرگ به شکل سنتی و سازمانی گذشته نیستند.
تیلور به این حقیقت اذعان دارد که معنویت جدید نوعی تن پروری ایجاد می کند ولی وی معتقد است علی رغم این ضعف باز هم برتری خود را نسبت به شکل سنتی دین ورزی حفظ می کند چرا که دین ورزی به شکل سنتی آن از نظر تیلور مستلزم نفاق ، ریا ، دورویی ، ملالت روحی ، و عصیان درونی و.. است که این آسیب ها به زعم تیلور در معنویت گرایی جدید وجود ندارد.
« اگر نظام دینی ما گرایش به تکثیر شقوق معنویت تا حدی سطحی و بی دردسر دارد، نباید از یاد ببریم که انوع گوناگون همرنگی اجباری با جماعت چه هزینه های معنوی ای داشته است: نفاق و ریا و دورویی ، ملالت روحی ، عصیان درونی نسبت به انجیل ، برآمیختن ایمان و قدرت، و حتی بدتر از این ها.» ( ص 176 )
نویسنده معتقد است انسان های امروز بر این باورند که تبدیل «حال دینی » به « حیات معنوی » از اصالت و خلوص آن حال اولیه نمی کاهد بلکه انسان های امروز به حال دینی اکتفا نمی کنند و می خواهند با اتخاذ روش هایی این حال را حفظ و بیشتر کنند.( تیلور توضیح نمی دهد و نمی گوید که چگونه انسان امروز حس دینی خود را می خواهد گسترش دهد؟! )

نقد و بررسی محتوایی كتاب:

کتاب « تنوع دین در روزگارما » اثر چارلز تیلور نگاهی جامعه شناختی ـ فلسفی به مسئله معنویت گرایی در جوامع غربی و رشد روز افزون آن دارد.
موج جدید معنویت گرایی در غرب در دهه های اخیر رشد چشمگیری داشته است و این رشد از جهات مختلف (کمی و کیفی) نسبت به گذشته تفاوت ملموس و آشکاری داشته است.
نویسنده در تحلیل خود از آرای ویلیام جیمز بهره زیادی برده است جیمز نگاهی روانشناختی ـ فلسفی به دین و دین ورزی در جامعه دارد نگاهی که تیلور آن را ناشی از بصیرت فوق العاده جیمز می داند و در بیشتر مواضع با وی هم رای است .
اهمیت و ضرورت پرداختن به چنین موضوعاتی از کسی پوشیده نیست منتها چگونگی تلقی و رویکرد نویسنده به بحث و الگوهایی که در تحلیل بدان استناد شده و نیز دامنه ی بحث همگی مولفه های بسیار مهمی اند که در آن ها ضعف ها و کاستی هایی به چشم می خورد که قابل اغماض نیست.
1ـ روش بحث:
با توجه به مقدمه کتاب و مسئله ای که نویسنده طرح می کند انتظار می رود در جریان بحث و پرداختن به مسئله جایگاه دین در عصر جدید، نگاهی برون دینی به مسئله مذکور داشته باشد به بیان دیگر با نگاهی فرادینی به تحلیل مسئله مذکور بپردازد.
 در واقع صرف نظر از اینکه نویسنده به کدام دین ملتزم است به تحلیل و تبیین جایگاه دین در عصر جدید بپردازد اما در ادامه یعنی در فصل های ( 2 و 3 ) این بحث در حد نزاعی فرقه ای ( مخصوصا میان کاتولیک و پروتستان ) تنزل می یابد. و  مهمتر این که جریان معنویت گرایی در دیگر ادیان مخصوصا جهان اسلام و تحرکات مهمی که در چند دهه اخیر در این مناطق رخ داده به صورت معناداری سانسور و بایکوت شده است و تنها به ذکر اشاراتی کوتاه و ناقص و بی اهمیت اکتفا شده است.
2ـ دامنه بحث:
از دیگر نقائص و ضعف های کتاب ، محدودیت در دامنه بحث است و این نتیجه ی طبیعی ضعف شماره (1) است وقتی مسئله در حد نزاعی فرقه ای تنزل می یابد طبیعتا دامنه ی بحث نیز در مناطقی که چنین نزاعی رخ داده است محدود می شود.
 نویسنده، ایالات متحده آمریکا را به عنوان منطقه ای آرمانی در باب تحقق مسئله مورد بحث خود در طول کتاب یاد می کند
 «البته من در اینجا، از یک سنخ آرمانی سخن می گویم که ، از این لحاظ ، در ایلات متحده تحقق کامل یافته است.»( ص 133 )   
در حالی که در کتاب مورد استناد وی ( یعنی کتاب جیمز ) از جهان اسلام و اندیشمندان این منطقه ( همچون غزالی ) نیز استناداتی شده است.
 در قسمتی از کتاب نویسنده ( تیلور ) به رشد مسیحیت انجیلی اشاره ای می کند که این رشد را بیشتر از رشد اسلام و یا هم پایه ی رشد آن در جوامع غربی قلمداد می کند.( ص 93 )
قطع نظر از اینکه ادعای تیلور تا چه اندازه درست است به استناد همین سخن وی ( رشد چشمگیر اسلام ) پرسش مهمی که در ذهن مخاطب ایجاد می شود این است که چرا تیلور به نقش اسلام در تعریف و تبیین جایگاه دین در عصر جدید نپرداخته است در حالی که مطابق با آنچه که نویسنده در طرح مسئله خود در مقدمه ی کتاب با مخاطب در میان می گذارد انتظار می رود که نویسنده نگاهی جامع تر به این مسئله داشته باشد.
3ـ اهداف و جهت گیری های فکری کتاب:
مترجم کتاب ( مصطفی ملکیان ) در پیشگفتار خود در وصف تیلور به نقل قولی استناد می کند که به جهت گیری اندیشه های تیلور اشاره می کند:
« همه ی نوشته های تیلور را یک هدف ، یک ماموریت و تقریبا یک رسالت اتحاد می بخشد و آن این است که به مدد ابزارهای فلسفی ، بفهمد که ما انسان ها چه شده ایم و باید بکوشیم تا چه بشویم » ص 11
و بعد در ادامه مترجم به این نکته اشاره می کند که :
« کتاب کوچک ولی بسیار ارزشمند تنوع دین در روزگار ما نیز یقینا مصداق همین گفته است» (11ص )
عبارات فوق شامل نکات مهمی است:
« ما انسان ها چه شده ایم و باید بکوشیم چه شویم»
عبارت فوق نوعی رسالت جهانی و فراگیر برای تیلور بیان می کند مترجم نیز کتاب مذکور را مصداق همین رسالت فوق می داند. توجه به این نکات و محتویات کتاب مخاطب را به فکر وامی دارد که نویسنده در این کتاب چگونه رسالت خود را بجا می آورد؟
توجه به روند بحث و موضوعاتی که در این کتاب طرح می شود ذهن مخاطب را به چالش می کشد و با اهداف ذکر شده در بالا به ناسازگاری و تعارضی آشکار سوق می دهد:
1) آنچه دراین کتاب و در فضای حاکم بر آن القا می شود نوعی شکاکیت و مرض ویرانگری است که حاکم در ذهن غالب اندیشمندان غربی است.
تیلور به این شکاکیت و بی ثباتی درکتاب خود صریحا اشاره می کند می کند و وضع بی دینان و دینداران را در غرب بی ثبات و ناامن وصف می کند. یه عنوان نمونه به موارد ذیل توجه کنید:
الف) « ... کدام مومنی این احساس را ندارد که نگرشش به خدا بیش از حد ساده انگرانه، بیش از حد انسان محورانه، و بیش از حد آسانگیرانه است؟ همه ی ما، تا حدی ، در زیر مخالفت های لاادریگرانه با ایمان، به عنوان چیزی سست و شرم آور،... کز کرده ایم و میلرزیم » ( ص 112 )
ب)« ...وی (جیمز) در این نقطه ی باز و بی حفاظ چنین عریان و چنین بی ثبات ایستاده است. »( ص115 )
ج) «...در دنیای متجدد امروز چیزی که ضامن معنا باشد از میان رفته است، همه ی خاستگاه های سنتی معنا ، اعم از الهیاتی ، مابعدالطبیعی، و تاریخی قابل شک اند.»(ص 94 )
او معتقد است جیمز هم به چنین اضطراب و بی ثباتی مبتلا بوده است و جیمز در واقع نماد و نمونه ای از انسان های امروز در غرب است.
رسالت تیلور در این موضوع چیست؟
او فقط به وصف شکاکیت و مرض شایع می پردازد اما راه حلی ارائه نمی دهد منتها به گونه ای به وصف این معضل می پردازد که به عنوان سرنوشت محتوم و قطعی انسان امروز پذیرفته شود.
2) تنزل دین در حد نوعی احساس ، احساسی که فارغ از هر گونه عقلانیت است.در قسمت های مختلفی از کتاب به این نکته تصریح می شود که انسان امروز صرفا به یک احساس تعلق به امر مقدس و آنچه که که الاهی می نامد اکتفا می کند و دیگر برای او اهمیت ندارد که آیا در ساحت باورها و اعتقادات نیز مطابق با آن امر الاهی پذیرفته شده عمل می کند یا نه ؟
این احساس مبهم و گنگ با رنگ و لعابی شبه عرفانی به برداشتی سطحی از دین اکتفا می کند و تعهد برآمده از آن را عمیقتر می داند از التزام همه جانبه به دین یا التزامی که به زعم نویسنده التزامی سنتی به دین است.
نویسنده لازمه ی التزام سنتی به دین را ریا ، نفاق و... می داند. تلازم میان آنچه که نویسنده میان شکل سنتی دینداری می نامد با آنچه که نفاق و دو رویی و ... می شمارد صرفا ادعایی بیش نیست و نویسنده هیچ دلیل و برهانی برای مدعای خود نمی آورد.
3) تاکید بر حضور حداقلی دین در مناسبات اجتماعی و سیاسی از دیگر ویژگی های این کتاب است وقتی دین صرفا در حد احساسات تنزل می یابد طبیعی است که حضورش در معادلات اجتماعی و سیاسی به حداقل برسد و به توجیهاتی واهی در این عرصه بسنده کند.
4) ذهن نویسنده و فضای فکری او در فضای مسحیت منجمد شده است نویسنده از طرفی با نوعی تعلق و احساس دینی مواجه است از طرف دیگر مسیحیت موجود ، دیگر آیینی نیست که بتوان ضعف ها و کاستی هایش را در پشت اقتدار کلیسا مخفی نمود این دو مسئله باعث شده تا نویسنده برای توجیه برخی باورهای دینی متوسل به تحلیل هایی سطحی شود و در مقابل برخی شبهات ، ناتوانی و عجز خود را در پس تحلیل هایی جامعه شناختی مخفی کند.
در بخش هایی که به تحلیل نوع ارتباط میان « حال دینی » و « نظریه پردازی » می پردازد این عجز کاملا مشهود است و از عهده اشکالات و شبهات جیمز بر نیامده است.
سئولات و شبهاتی که در این کتاب به ذهن مخاطب القا می شود:
1) حقیقت دین چیست؟
2)رابطه ی میان حقیقت دین و التزام به شعائر دینی چیست؟
3) رابطه ی میان حقیقت دین و نظریه پردازی در دین چیست؟ آیا نظریات و تئوری های موجود می تواند معرف تمام حقیقت دین باشد؟
4) آیا حقیقت دین در فرد ظهور و بروز می یابد یا در اجتماع؟ و اگر در هردو ظهور و بروز می یابد رابطه ی میان آن دو چیست؟ایا نقش مکمل دارند یا نه رابطه ی  دیگری میان آن هاست؟
5)طبق ادعای تیلور از لوازم دین دولتی ( دینی که قدرت سیاسی مبلغ آن باشد نه توده ی مردم ) نفاق و دو رویی و ریا است آیا چنین تلازمی پذیرفتنی است؟ اساسا ترکیب «دین دولتی » درست است یا « دولت دینی »؟ تفاوت این دو در چیست؟
6) ترویج فرهنگ مصرف گرایی باعث سست شدن تعلقات مذهبی و میزان التزام مردم به دین و شعائر دینی شده است اگر چنین مدعایی درست باشد راه کارهای مقابله با آن چیست؟