تبلیغات
جهان هولوگرافیک

هفته نامه پرتو سخن و سانسور سخنان مقام معظم رهبری

هفته نامه «پرتو سخن» در اقدامی عجیب، قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری را سانسور کرد، نشریه مذکور که از نشریات ولایی و ارزشی است و توسط جمعی از شاگردان استاد مصباح یزدی اداره میشود، در شماره 4 اسفند 1389 نامه مقام معظم رهبری - که در زمان ریاست جمهوری ایشان نگاشته شده بود  - خطاب به مرحوم شمس آل احمد (برادر جلال آل احمد) را سانسور کرد.
عبارت سانسور شده از قسمت پایانی نامه است که در آن یادی از دکتر شریعتی و مرحوم طالقانی می شود:
«8- مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست - شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس. »
در عبارت بالا چه چیزی بوده که برای ذائقه این نشریه ارزشی سازگار نبوده جای سئوال است؟!
به هر حال آنچه که نباید فراموش شود این است  اطاعت از رهبری با پیش افتادن و مصلحت اندیشی های عجیب و غریب سازگار نیست! دوستانی که در این نشریه فعالیت میکنند و برای دفاع از حریم ولایت تلاش میکنند باید توجه کنند که افراط و تفریط هر دو ناپسند است.
شاید رجوع این دوستان به سیره استاد مصباح راه گشا باشد استاد مصباح در این مساله یعنی دفاع از حریم ولایت نمونه ای برجسته و ممتاز هستند و تا به حال حداقل بنده سراغ ندارم که ایشان از رهبری پیش افتاده باشند!

ماهی رنگی

اواخر خرداد ماه بود، تازه وبلاگی را راه انداخته بودم اولین پستی که با اون  کار نوشتن رو شروع کردم یک دوبیتی بود از یک شاعر خوش ذوقی که هیچ وقت نفهمیدم اسمش چیه! ولی تاثیری که شعرش بر من گذاشت برایم خیلی شیرین بود حالا دوباره همان دوبیتی رو به مناسبت نزدیک شدن به عید و سال جدید در این پست قرار می دهم


اگر این ماهیان رنگی نبودند

در این تنگ به تنگی نبودند

 اگر همسایه ها بی سایه بودند
                 
حصار خانه ها سنگی نبودند


ماهی رنگی

خصلت هاى ایمان

به مناسبت ولادت با سعادت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام پست جدید را به جمله ای از فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله  با بیان شرح گونه ای از رهبر معظم انقلاب اختصاص دادم
................................
 
من مواعظ النبی صلى الله علیه وآله وسلّم:
ثلاثٌ من كنّ فیه استكمل خصال الإیمان:
الذی إذا رضی، لم یُدْخِله رضاه فی باطلٍ وإذا غَضِبَ لم یخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم یتعاط ما لیس له.
(تحف العقول صفحه 43)
معناى روایت، این نیست كه ایمان در این سه خصلت منحصر است، بلكه مراد این است كه در هر كس، این سه خصلت وجود داشته باشد، حاكى از این است كه همه خصال ایمان، در او جمع است. چون هر یك از اینها متوقّف بر مجموعه‏ اى از صفات نیك و كاشف از آنها است.
خشنودى و محبت كسى او را به باطل نكشاند كه موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع كند و همچنین غضب، او را به برخوردهاى غلط و خروج از حق نكشاند، و در هنگام قدرت، كارهایى را كه حق او نیست مرتكب نشود.


منبع:
http://www.leader.ir/tree/index.php?catid=8

 


زندگی و سایه‌های آن - قسمت دوم



مرز بین «ادراک حقیقت» و «توهم حقیقت» در زندگی چیست؟
مساله به صورت اجمالی در قسمت اول این نوشتار طرح شد و در ادامه می‌گوییم این دغدغه می‌تواند یک دغدغه دینی هم باشد یعنی من از کجا بدانم آنچه انجام می‌دهم مورد رضایت خداوند است؟ و در این دانستن هم به خطا نرفته باشم، قرآن از وجود گروهی خبر می‌دهد که معتقد بودند کار خوب و پسندیده انجام می‌دهند، ولی تعبیر قرآن در مورد آن‌ها این است که دچار توهم و نوعی پندارگرایی شده بودند!
خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد:" بگو آیا به شما خبر دهم زیانكارترین مردم كیست"؟! (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا).
" زیانكارترین مردم كسانى هستند كه كوششهایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده با این حال گمان مى‏كنند كار نیك انجام مى‏دهند"! (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً). سوره کهف 104
این مساله یعنی تفکیک حقیقت از توهم در میان افرادی که التزامی به دین و آموزه‌های دینی ندارند، هم مهم است و شاید در میان این گروه اهمیت مساله دقیق‌تر و با حساسیت بیشتری طرح شود.
متاسفانه در میان بیشتر پیروان یک دین – حالا هر دینی – بعد از پذیرش دین، تعبد صرف جای تفکر را می‌گیرد و حتی در مورد آموزه‌‌هایی  که بیشترین سفارش و توصیه به تفکر شده است! (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها)محمد، 24


خود فریبی

چه چیزی مانع تفکر می‌شود؟ و چرا متدینین به تعبد صرف اقبال بیشتری نشان می‌دهند؟
  تعبد بدون تفکر متزلزل و ناپایدار است دیانت آفت‌زده، زمانی شناخته می‌شود که تفکر و مراقبه ملازم همیشگی تعبد فرد باشد مقابله و یا درمان آفت‌ها و آسیب‌‌ها فقط در پرتو تفکر و مراقبه میسر است بنابراین تعبد صرف هیچگاه راه‌گشا نخواهد بود. تمسک به ریسمان محکم حق جز با تبری از طاغوت و  تولی حقیقت ممکن نیست و این خود مستلزم شناخت طاغوت در اشکال مختلف آن و شناخت حقیقت است(فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها)  طاغوت در شکل یک باور و توسط خود فرد در عمق جان او و از میان مقدس‌ترین معارف ممکن است بیرون بیاید و گلوگاه و شاهراه شناخت حقیقت را ببندد.( وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا).
و اما مهمترین مساله؛ در فرآیند شکل‌گیری معرفت تا چه اندازه عوامل معرفتی (استدلال و دلیل) و تا چه اندازه عوامل غیرمعرفتی دخیل هستند؟ و آیا می‌توان همه معارف بشری را در پرتو عوامل معرفت‌شناختی سامان داد؟ و یا چنین فرضی ممکن نیست و شاید اساسا ما مجاز نیستیم به چنین اقدامی دست بزنیم!
سئوال از چگونگی شکل‌گیری معرفت، سئوالی بنیادین و زیربنایی است و دامنه آن، هم معارف بشری و هم معارف الهی را در برمی‌گیرد.
در این پست تلاش شد شمه‌ای از مهم‌ترین مسائل حوزه معرفت‌شناسی طرح شود. در پست آینده با پذیرش این پیش فرض که عوامل غیرمعرفت‌شناختی در شکل‌گیری معرفت نقش مهمی ایفا می‌کنند به بررسی متون دینی می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم به مجموعه‌ای از عوامل غیرمعرفت‌شناختی مفید و غیرمفید در شکل‌گیری معرفت بپردازیم.

 
 مطالب مرتبط:
زندگی و سایه های آن - قسمت اول



شان و منزلت «دانشجو» از نظر عبید زاکانی!



لولیی با پسر خود ماجرا می کرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت بسر می بری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.


 «رساله «دلگشا» عبید زاکانی»


زندگی و سایه های آن - قسمت اول

یک عمر تلاش و زحمت آخرش که چی؟
فراز و فرودهای زیادی تو زندگی هست اما اینکه تا چه اندازه میتونی مرد باشی و خودت رو نگه داری به مراتب  اهمیتش بیشتر از آن چیزی است که عایدت میشود. یک کارنامه عریض و طویل از سوابق درخشان و... اما به وقت یک امتحان، یکی از آن امتحان های سخت و حساس، لغزشی از آدم سر میزنه که ...
درناکه درسته!!
شش هزار سال عبادت شیخ عابدان جناب شیطان، نهایتا به جایی منتهی شد که میوه کبر رو نتیجه داد یعنی جناب ایشان تا به اون موقع خیال میکرد عابدی خالص است!!
 شش هزار سال با خودفریبی، تصورش هم دردناکه تا چه رسد به این که خدای ناکرده عملا به چنین تجربه ای برسیم!!
آیه قرآن «یحسبون انهم یحسنون صنعا» ناظر بر همین زندگی با محور خودفریبی است آدم هایی که دچار پندارگرایی اند و نهایتا در یک آزمون الهی ماهیت اصلی کارهایشان مشخص شده است با اینکه چنین تجربه هایی بسیار ناگوارند اما تجربه تلخ تر متعلق به افرادی است که این حالت یعنی خروج از زندگی با محور خودفریبی وقتی برایشان رخ میدهد که بمیرند. این گونه افراد مجالی برای بازسازی خودشان و فرصت های از دست رفته شان هم ندارند.

پندارگرایی

از این مقدمه کوتاه چندتا سئوال اساسی و مهم بوجود می آید:
زندگی واقعی را چطوری از زندگی های متوهمانه تشخیص دهیم؟ و اساسا آدم هایی که دچار خودفریبی هستند چه ویژگی هایی دارند؟ به بیان دیگر زندگی پندارگرا «یحسبون ...» چه شاخص های مهمی دارد؟ زمینه ها و بسترهایی که نهایتا به چنین زندگی هایی منتهی میشود،کدامند؟


در میان گونه گونه مرگ ها
تلخ تر مرگی ست مرگ برگ ها
زان که در هنگامه اوج و هبوط
تلخی مرگ ست با شرم سقوط
وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬
-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-
رو به بالا و ز پستی ها رها
خوش ترین مرگی ست مرگ شعله ها.*

مرگ شعله ها



*شعر از دکتر شفیعی کدکنی

ارزش انسان




آنکه به هر آرمان است، ارزش او همان است.





گنجینه گوهر روان/ ص 10 / علامه حسن حسن زاده آملی
... 3 4 5 6 7 8 9 ...