تبلیغات
جهان هولوگرافیک

کرامت و عزت حسینی


توجیه و تبیین «اخلاق» در جامعه‌ی مدرن، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فیلسوفان و متفکران معاصر است در چند سده‌ی اخیر، مکاتب فلسفی زیادی ظهور کردند از فلسفه‌های مادی گرفته تا فلسفه‌های الهی، همه به نوعی با این مساله درگیر بودند که «فعل اخلاقی چیست؟»، «معیار و ملاک فعل اخلاقی چیست؟» و ...
برخی ملاک را «زیبایی» دانستند و برخی دیگر ملاک‌هایی چون؛ «منفعت»، «عاطفه و محبت»، «وجدان اخلاقی»، «معرفت»، «اراده آزاد» و...
ملاک و معیار «فعل اخلاقی» در تفکر اسلامی، «کرامت و عزت نفس» است و مراد از «نفس» همان «منِ انسانی» و البته «منِ عِلوی» است بنابراین هر فعلی که در راستای حفظ و دفاع و یا تعالی کرامت انسانی باشد فعلی اخلاقی است و هر فعلی که به نوعی آن را تضعیف کند، فعلی غیراخلاقی است.
وقتی جریان‌ها و مکاتب مختلف فلسفی در مورد ملاک «فعل اخلاقی» را مطالعه می‌کردم ناخودآگاه ذهنم متوجه جامعه فعلی خودمان شد با خودم گفتم البته در ایران هم نظرات بدیعی در این زمینه وجود دارد! به عنوان مثال؛ «انتساب» شما به جریان سیاسی خاص به «ملاک و معیار مسلّمی» در ارزش‌گذاری کارهای شما تبدیل شده است! و یا یک مثال دیگرـ البته فقط به عنوان مثال ـ شما اگر جزء جریان اصولگرا باشید از همین انتساب نتیجه گرفته می‌شود که کارهای شما عین اخلاق و عین عدالت است! (البته از نظر حامیان شما) و در مقابل، مخالفین اصولگراها همین «انتساب» را عین ضداخلاق و عین ظلم می‌دانند!
وقتی ملاک و معیار اصلی فراموش بشود و همه چیز در چارچوب معیارهای حزبی و سیاسی ارزیابی شود، نتیجه همین می‌شود و جز این هم انتظاری نداریم ...
در تعریف اصولگرایی تاکید بر ولایت و ولایت‌مداری شده است و ما از این تعریف به توصیف افراد می‌رسیم! یعنی صرفا داعیه فرد را بر اصولگرایی، دلیل بر اصولگرا بودن وی می‌دانیم! مثل این که شما می‌گویید اصولگرا باید تابع قرآن و ولایت اهل بیت(ع) باشد و بر این اساس باید تابع ولی فقیه جامع شرایط ـ که مورد تایید اهل بیت(ع)  است ـ باشد و هم چنین اصولگرا باید به فکر مستضعفین و اصلاح امور مسلمین باشد و باید به فکر احیای شعائر دینی باشد و باید... و باید...و باید... در نهایت شمای اصولگرا از این همه بایدها نتیجه می‌گیرید: «پس هست!» یعنی به سرعت از تعریف به مصداق منتقل می‌شویم بدون این که به ملاک‌ها و معیارهای این بایدها و نبایدها توجه کنیم!  حالا اگر به هزار و یک دلیل، فرد مذکور نه دین دارد و نه چیزی از انسانیت برای او باقی مانده، و فقط عنوان اصولگرایی را یدک می‌کشد ـ ولی چه می‌شود کرد! ـ چون عِرق حزبی، شما را  بر حمایت وامی‌دارد، پس حمایت می‌کنید!
البته در میان جریان اصولگرایی، هنوز افرادی هستند که واقعا و حقیقتا پای‌بند اصول‌اند و درد دین و مردم کشورشان را دارند افرادی که نه آلوده فساد فکری‌اند و نه آلوده فساد اقتصادی‌ و نه آلوده فساد اخلاقی و ...
هشدار جدی رهبر معظم انقلاب در مورد خودی‌های نفوذی را ضمیمه خطر حضور اصولگراهای ساده‌لوح و یا فاسد کنید تا علت عدم اتحاد اصولگراها و اختلافات درونی آن‌ها را بیابید امروز جریان اصولگرایی نیاز به یک پالایش و تصفیه جدی دارد خطر نفوذی‌ها بیشتر از خطر اصولگراهای آلوده و ساده لوح نیست همان‌هایی که با چندتا جزوه، دین شناس شدند و با چندتا بولتن سطحی و بی‌پایه سیاست‌مدار! و دستانشان تا مِرفق آلوده فساد است!
برخی اصولگراها، تفکرات ماکیاولی دارند یعنی همانطور که ماکیاول می‌گفت: «هدف وسیله را توجیه می‌کند» این گروه هم برای رسیدن به اهدافشان ـ البته اگر این اهداف مقدس باشد ـ دست به هر کاری می‌زنند! به عنوان مثال؛ «جلوگیری از ورود افراد نالایق به مجلس» یک هدف مقدسی است منتها نه به هر قیمتی و نه به هر شکل و صورتی! پلیدی با پلیدی تطهیر نمی‌شود برای جلوگیری از دروغ، دروغ بگوییم! برای جلوگیری از قدرت طلبی، قدرت طلب بشویم! برای حذف آدم‌های نالایق، آدم‌های نالایق دیگری را روی کار بیاوریم! «خودی‌های نفوذی» از حماقت برخی از همین اصولگرایان و دامن آلوده برخی دیگر از آن‌ها برای ایجاد اختلاف و ناامید کردن مردم سوء استفاده می‌کنند. و البته راه چاره این نیست به هر کسی که انتقادی به جریان اصولگرایی می‌کند «عنوان نفوذی» را بدهیم! بلکه بهتر است با بازگشت به معیارهای اصیل دین، جریان مذکور را تصفیه و پالایش کنیم تا زمینه سوء استفاده را از بین ببریم.
دروغ، غیبت، پیروی کردن از انسان‌های پست به هر دلیلی و به خاطر هر هدف مقدسی موجب از بین رفتن عزت نفس و کرامت یک آدم و در مقابل صدق، اطاعت از انسان‌های متعالی،... سیراب کننده عظمت و کرامت آدم است کرامت و عزت حسینی، چراغ و راهنمای ابدی تمام محبان ایشان است شهید مطهری می‌فرمایند:

«جمله معروف‏ ایشان{امام حسین علیه السلام}: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ عجیب است و از آن جمله‏هایى است كه تا دامنه قیامت، از آن حرارت و نور مى‏تابد، حماسه و كرامت و عزت و شرافت نفس مى‏بارد:
الا وَ انَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! یَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ  وَ انوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفوسٌ ابیه مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرامِ...
{در روز عاشورا امام حسین‏} گاهى سوار اسب مى‏شد و با مردم صحبت مى‏كرد. یك نوبت كه مى‏خواست صدایش را همه بشنوند سوار شتر شد كه بلند باشد و در وسط میدان همه او را ببینند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ما كجا و تن به خوارى دادن كجا؟! تفاوت از زمین تا آسمان است. خداى ما براى ما ذلت را نمى‏پسندد، پیامبر نمى‏پسندد؛ آن دامن‌هایى كه ما در آن دامن‌ها پرورش یافته‏ایم، دامن على و زهرا به ما اجازه نمى‏دهد. اگر از مؤمنین جهان تا دامنه قیامت بپرسند، رفراندوم كنند كه شما براى حسین ذلت را مى‏پسندید یا شمشیر را، تمام مؤمنین عالم خواهند گفت ما شمشیر را مى‏پسندیم نه ذلت را. مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارعِ الْكِرامِ آنها نمى‏پسندند كه ما اطاعت لئیمان و پست فطرتان را ترجیح بدهیم بر خوابگاه مردمان بزرگوار، یعنى بر مقاتل و كشتنگاه‌ها.
از سخنان امام در روز عاشوراست: لا وَ اللَّهِ لا اعْطیهِمْ بیَدى اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ
 همچنین از سخنان آن حضرت است: الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْكِذْبُ عَجْزٌ (نظیر این جمله‏ها در كلمات ائمه زیاد داریم) راستى عزت است و دروغ از ناتوانى است.
... به این دلیل باید دنبال راستى بود كه راستى عزت است و یك انسان‏ دنبال عزت و شرف است، و به این دلیل از دروغ باید پرهیز كرد كه دروغ عجز و ناتوانى است. آدم دروغگو به دلیل احساس عجز و ناتوانى و زبونى‏اى كه در روح خودش مى‏كند دروغ مى‏گوید؛ یعنى محال است یك انسان در روح خودش احساس عزت و نیرو و شرف بكند و حاضر باشد یك كلمه دروغ به زبان خودش بیاورد.
از على علیه السلام است: الْغیبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ غیبت حداكثرِ كوشش آدم‌هاى ناتوان است؛ یعنى یك آدم شریف، یك آدم قوى، یك آدمى كه در روح خودش احساس عزت و قدرت و قوّت و شرف مى‏كند، همان عزت و شرفش اجازه نمى‏دهد كارى چنین پست را، كه پشت سر مردم بدگویى بكند. آدمهاى خاك بر سر، ضعیف، زبون، ذلیل، عاجز و ناتوان هستند كه وقت خودشان را به غیبت كردن مى‏گذرانند و پشت سر این و آن بد مى‏گویند. غیبت ناشى از عجز است.»(مجموعه آثار جلد 22 صفحات 400 و 401)
    
    
 

سکوت


خاموش شدیم
خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
مردم سکوت ما را عیب دانستند
سخن گفتیم و لیک گفتند:
                                  بسیار  سخن می گویید
باز خاموش شدیم و چیزی نگفتیم
                                  گفتند با سکوت ما را می فریبند
سخن گفتیم و پنداشتند
ما نیرنگ داریم

جبران خلیل جبران
منبع: «سکوت من سرود است»صفحه 80
 مترجم حیدر شجاعی

سکوت

کوتاه و فشرده از ماهیت فلسفه


1
قدمت فلسفه مکتوب به دوهزار و پانصد سال پیش باز‌می‌گردد و با تالس، حکیم یونانی قرن ششم قبل از میلاد شروع می‌شود ولی پیدایش فلسفه شفاهی همزاد آدمی بوده و تاریخ پیدایش آن با پیدایش انسان عجین است.
تعاریف مختلفی از فلسفه و ماهیت آن ارائه شده ولی تعریفی جامع و مانع که همه شاخه‌های فلسفه و همه مسائل آن را در بربگیرد، نداریم تعاریف فلسفه یا کلی و گنگ‌اند و یا جامع نیستند و همه مباحث فلسفی را در برنمی‌گیرند. مخصوصا در دو قرن اخیر با تخصصی شدن شاخه‌های مختلف فلسفه و پیدایش فلسفه‌های مضاف برخی بر این باورند که نمی‌توان تعریفی جامع و مانع ارائه داد و اساسا اطلاق عنوان فلسفه بر این شاخه‌ها به صورت اشتراک لفظی است و هیچ وجه اشتراکی بین آن‌ها نیست ولی در مقابل برخی دیگر ضمن پذیرش تنوع شاخه‌ها و مباحث مطرح شده فلسفی، قائل به اطلاق عنوان فلسفه به صورت اشتراک معنوی و وجود حقیقتی مشترک میان تمام این شاخه‌ها هستند.

2
کم اشکال‌ترین تعریف فلسفه از نظر گروه دوم عبارت است از؛ «بررسی پرسش‌های بنیادین انسان به روش پیشین» از محاسن این تعریف، کوتاهی و رسا بودن مفهوم آن است.
 مراد از «پرسش‌های بنیادین» در تعریف فوق پرسش‌هایی نظیر؛ 1. آیا خدا وجود دارد؟ 2. آیا انسان مختار است؟ 3. آیا انسان دارای نفسی غیر از بدن است؟ 4. ارتباط نفس و بدن به چه صورتی است؟ 5. آیا نفس جاودانه است یا فناپذیر؟ 6. معرفت چیست؟ 7. به چه می‌توان معرفت داشت؟ 8. محدودیت‌های معرفتی ما کدامند؟ 9. مراد از خوب و بد چیست؟ و ملاک خوبی و بدی چیست؟ 10. چه باید کرد؟ چه وظایفی در این عالم به عهده ماست؟ و...
مساله مهم در تمییز بین پرسش‌های بنیادین از پرسش‌های غیر بنیادین این است که هیچ معیاری غیر از شهودگرایی در ارائه ملاک و معیار نداریم. یعنی هر فردی با مراجعه به خود برخی از پرسش‌های فوق را بنیادین و برخی دیگر را غیربنیادین تلقی می‌کند.
مراد از «روش پیشین» ارائه استدلال‌ها و تبیین‌های عقلانی بدون مراجعه به عالم خارج است و در مقابل آن «روش پسین» قرار دارد که در آن استدلال‌ها و تبیین‌های ارائه شده مستند و یا متکی بر عالم خارج است به عنوان مثال برهان «وجوب و امکان» در فلسفه برای اثبات وجود خدا یک روش پیشین است ولی «برهان نظم» یک استدلال پسین است. قید «روش پیشین» در تعریف فلسفه قید مناسبی نیست چون برخی از مباحث را از تعریف خارج می‌کند. در فلسفه گریزی از ارائه برخی مباحث به صورت پسین نیست.
و در نهایت مراد از قید «بررسی»: الف) تحلیل گزاره‌ها: یعنی واکاوی مفاهیمی که در یک گزاره بنیادین به کار رفته است. ب) نقد کردن و صحت و سقم گزاره‌ها را سنجیدن ج) یافتن مبانی و لوازم گزاره‌های بنیادین
بررسی به معنای فوق به پاسخ‌های پرسش‌های بنیادین تعلق می‌گیرد.

3
در دو قرن اخیر فلسفه نیز همچون علوم دیگر تمایل زیادی به تخصص گرایی پیدا کرده است شاخه‌های مختلف فلسفه عبارتند از؛

 الف) وجود شناسی
1. هستی چیست؟ 2. چه چیزهایی هستند؟ و...

ب)معرفت‌شناسی
1. معرفت چیست؟ 2. منابع معرفت چیست؟ 3. آیا شناخت ممکن است؟ 4. قلمرو و محدوده معرفت چیست؟و...

 ج) ارزش‌شناسی
1. ارزش چیست؟ 2. انواع ارزش کدامند؟(اخلاقی، حقوقی، زیبایی شناختی،اقتصادی، حسی، دینی ـ مذهبی و...) 3. روش تحقیق در گزاره‌های ارزشی چیست؟
 
 
 اندیشه
 
 
 

بدون شرح...!






آزادی بیان

ارتباط مرموز غذای نذری با انتخابات مجلس

الف) غذای نذری
1
خطیب سخنرانی‌اش را تمام کرده، چراغ‌ها خاموش شده، مداح مدیحه سرایی می‌کند، حسینیه پر شده از عزاداران حسینی، شور حسینی همه را مجذوب خود کرده، بغل‌دستی‌ام با صدای بلند گریه می‌کند شانه‌ها بالا و پایین می‌آید و پشت هم نعره می‌کشد در دلم احساس خوبی به او پیدا می‌کنم خدا توفیقاتش را زیاد کند و به قول رفقا «کثّر الله امثالهم» توی تاریکی با کورسو  نور داخل حسینیه چهره‌اش را با دقت نگاه می‌کنم آدم رو یاد شهدا می‌اندازد چه بی‌ادعا!

2
شب‌های پایانی محرم است توی حیاط حسینیه، غذای نذری می‌دهند مردم ازدحام کردند فشار جمعیت، داد و فریاد، و... از همه بدتر مسئول توزیع غذا سر مردم داد می‌زند «صف را رعایت کنید به قابلمه‌های تکراری غذا نمی‌دهیم آقا برو تو صف!» جوان سیگاری لاغر اندامی با صدای بلند و با ناراحتی می‌گه: «توی صفم» دوباره صدا بلندتر و با تحکم بیشتر تکرار میشه «برو تو صف» جوان دلخور شده قید غذا را می‌زند دوباره صدا بلند میشه «...غذای امام حسین لیاقت می‌خواد تو برو سیگارت رو بکش ...».
 ازدحام جمعیت بیشتر و بیشتر میشه یکی از ته صف با فشار جلو میاد بی‌تفاوت به اعتراض مردم، خانم‌ها صدایشان در می‌آید «آقا چرا تنه می‌زنی!» چند نفر صدای آخ و اوخشان بلند میشه «آقا مگه کوری پای بچه رو له کردی!»
خوب که نگاه می‌کنم می‌فهمم همون فردیه که توی حسینیه خیلی نور بالا می‌زد! و شور حسینی بدجوری مجذوبش کرده بود! زیر نور چراغ با دقت بیشتری می‌بینم، یک مرد میانسال با قد بلند و چهارشانه و البته به همراه شکمی بزرگ!
وقتی جلو رسید دیدم تند تند نفس ‌می‌کشد قبقب آویزان و گوشتی‌اش با هر بار نفس کشیدن، زشت و زننده می‌لرزد... مسئول توزیع غذا با شنیدن صدای مردم آماده داد زدن سر تازه وارد شده، ولی یکدفعه نیشش تا بناگوش باز می‌شود «حاجی جان چرا زحمت کشیدی تا اینجا اومدی! غدات رو ریختم و گذاشتم کنار... خودم میدم بچه‌ها بیارن دم در خونه‌تون» بعد آروم درگوشش میگه «... به منزل بگید تا یک هفته از پخت و پز معاف‌اند!...»
با رفتن مرد چاق دوباره اوضاع به حالت اول برگشته ولی این بار صدای فریادهای مسئول غذا بیشتر شده بود «خانم‌ها چه خبره! این قابلمه است یا دیگه!... بابا خواهر من، غذای امام حسین رو واسه تبرکش می‌برند اینجا که رستوران نیست...!»       

ب) انتخابات مجلس
1
ایام ثبت نام انتخابات مجلس است افراد مختلفی از طیف‌های مختلف کاندید می‌شوند همه آن‌ها در مصاحبه با خبرنگارها بر رعایت اخلاق انتخاباتی تاکید می‌کنند حتی بعضی از آن‌ها کلی حدیث و آیه در مورد اهمیت اخلاق و ارزش‌های دینی  می‌خوانند و حتی آن‌ها که حافظه ضعیفی دارند از روی ارشاد القلوب دیلمی متن حدیث رو با کلی اشتباه برای شما می‌خوانند و تاکید می‌کنند بعثت پیامبر(ص) برای احیای مکارم اخلاق و... بوده و البته و صد البته با تاکید فراوانی روی وحدت و پرهیز از تفرقه هم تاکید می‌کنند و با یک شور و شعف مضاعفی می‌گویند ما همه برادر هم هستیم چرا با هم دشمنی کنیم مثلا شما در حکم برادر من هستید و بعد با شتابزدگی و بدون توجه، یک خانم خبرنگار را نشان می‌دهد و می‌گوید همه برادر هم هستیم حتی ایشان هم در حکم برادر من هست...
خبرنگار می‌پرسد هدف شما از کاندید شدن برای انتخابات چیست؟ می‌گوید احساس تکلیف کردم دیشب خواب دیدم دوست دوران.... به خوابم آمد و ...» یعنی خلاصه خیلی سربسته و مختصر بگم همه شهدای اولین و آخرین رو عقبه خود می‌داند و معتقد است همان‌ها چنین احساس تکلیفی را در او ایجاد کردند.

2
زمان تبلیغات انتخاباتی رسیده، اون آدم‌ها دیگه نیستند یعنی هستند ولی دیگه خبری از اون حرف‌های موقع ثبت نام نیست دروغ، تهمت و افترا، خالی کردن زیر پای هم و...
دیگر خبری از احساس تکلیف نیست جای مکارم اخلاق را مکابره و فریب گرفته، خبری از شهدا نیست یعنی چرا اسمشون سر زبون‌هاست منتها از رسمشان خبری نیست (مثلا اگر شهید همت  هم بیاید این شهید همت سر زبان‌ها را هم نمی‌شناسد).
همان‌ها که احساس تکلیف کردند حالا زیر بار تکلف خدعه و فریب رفتند،.... چرا؟!
یکدفعه مسئول ستاد انتخابات یکی از کاندیداها، زیر گوش نامزد مورد حمایتش آروم می‌گوید «... پات به مجلس برسه تمومه، بارت رو  واسه هفت نسلت بستی، به منزل بگید نذر کنند......!!»

پول

ج) ته ماجرا
اگر به ادعا باشد میدان سخن فراتر از حد تصور است ولی اگر پای مردانگی و صداقت در میان است مساله عمل است! ته این ماجراها می‌شود مفاد آیه «والعاقبه للمتقین» و البته خدا هم در وعده‌هایش صادق است ولی در غیر این صورت هر چه قدر هم جامعه فعلی خودمان را با کلمات و عبارت زیبا آرایش کنیم بوی تعفن انحطاط و بی‌اخلاقی را نمی‌توانیم پنهان کنیم...! این حرف‌ها از سر ناامیدی نیست هشدار و نهیب آیات قرآن و اهل بیت(ع) هست... دین خدا به ما احتیاجی ندارد ما به دین احتیاج داریم در واقع دین الهی مثل خورشید می‌ماند که اگر در نقطه‌ای غروب کند در همان لحظه در نقطه دیگر طلوع می‌کند... پس لطفا با دین شوخی نکنید ...!  


زهر خندهای سیاست‌زدگی و مظلومیت فلسفه

1
امروز سیاست در جامعه ما تبدیل شده به یک امر مبتذل، و در هر مناسبتی و به هر بهانه‌ای بالاخره باید کلیشه‌ها تکرار بشه تا خدای ناکرده کسی در برادری شما تردید نکنه و شما رو به جریان‌های معلوم الحال نسبت نده! یعنی شما وقتی توی یک مجلس ختم در یک روستا مقابل یک جمع روستایی بی‌نوا با هزار و یک جور مشکل نشسته‌اید فرقی نمی‌کند و می‌بایست تیزرهای سیاسی‌تان هم چنان گرم و با حرارت بیان بشه تا احیانا نعوذبالله در تایید صلاحیت شما در فلان ارگان سیاسی یا در پذیرش شما در فلان اداره و... اختلالی بوجود نیاید. و همین طور باقی اقتضائات و ضروریات را البته خودتان می‌توانید حدس بزنید. و این وسط مشکلات حقیقی مردم و سفره‌های خالی کارگران آواره و دانشگاه‌های بی‌در و پیکر با دانشجویان بی‌‌حال و بی‌انگیزه زیاد مهم نیست.

2
 دانشجویان محترم‌ علوم انسانی شما متاسفانه تاکنون در این 33 سال بیهوده سرکلاس می‌رفتید و آنچه فراگرفته‌اید یک مشت ترهات بوده، بیایید از این به بعد علوم انسانی اسلامی را از زبان خسروپناه و رهدار و... یاد بگیرید ببینید نوعی معجون اسلامی در دست این بزرگان است که یک شب مس آموخته‌های شما را به طلا تبدیل می‌کند ...!!

3
 جماعت سیاست‌زده – و صد البته عوام‌های نخبه‌‌نما ـ باید دم به دم شعار «چهارپا خوب ـ دو پا بد» را بدهند تا احیانا جامعه از حرارت و شور انقلابی خالی نشود فعلا تیزرهای سیاسی و مصالح فلان حزب حاکم و فلان جریان نظر کرده و شخصیت آقای ... مهم‌تر از هر حقیقت و هر نیازی در جامعه است ....
این مصلحت اندیشی تا به جایی پیش می‌رود که کسی مثل عبدالحسین خسروپناه کرسی ریاست موسسه حکمت و فلسفه را از زیر پای استاد مسلمی چون دکتر غلامرضا اعوانی بیرون می‌کشد همانطور که حداد عادل در ماجرای روز جهانی فلسفه، در سال گذشته سر سفره خون دل‌های اعوانی نشست و میزبان میهمانان شد!
 و از همه خنده‌دارتر زمانی بود که در اوایل آذر ماه امسال همایش علوم انسانی اسلامی و علامه طباطبایی در موسسه حکمت و فلسفه با ریاست جاه طلبی چون خسروپناه برپا شد!! همه این‌ها نشان می‌دهد دغدغه اسلامی شدن علوم انسانی مطرح نیست بلکه رو راست به شما بگویم دعوا سر «لحاف» گرم و نرمی است و حالا آقایان در حال کشیدن آن‌ هستند تا بالاخره کدام گروه  غلبه کند! اگر بزرگوارانی امثال خسروپناه به جای تصاحب میزهای قدرت و به جای کتاب‌سازی ـ مثل کتاب فلسفه فلسفه اسلامی و یا کتاب کلام نوین اسلامی و ... ـ به تالیف کتاب و نظریه‌پردازی حقیقی روی می‌آوردند شاید فرصت دعوا سر کرسی ریاست و ... پیش نمی‌آمد این آقایان اول دنبال پهن کردن سفره‌اند و بعد به دنبال تدارک غذا!!
متفکران بزرگی چون علامه طباطبایی زمانی زیر باز مصلحت اندیشی‌های سیاسی جلسات درسشان تعطیل می‌شد، حالا مصلحت‌اندیشی دیگری از همان سنخ، به بازخوانی اندیشه‌های وی می‌پردازد البته خودتان می‌دانید در این بازخوانی‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد بناست تاریخ تحریف شود بناست اندیشه مسخ شود و بناست.. .......
خاطره زیر از دکتر دینانی است و توصیه می کنم حتما مطالعه کنید.
4
مرحوم علامه طباطبایی جلساتی را با هانری کربن داشتند و در این جلسات در مورد موضوعات مختلفی گفتگو می‌شد ایشان از قم در روزهای گرم تابستان برای شرکت در این جلسات به تهران می‌آمدند و به منزل مرحوم محیط طباطبایی می‌رفتند و برخی دیگر از اساتید فلسفه همچون داریوش شایگان، سیدحسین نصر و...  هم در این جلسات حاضر می‌شدند.

علامه طباطبایی

دکتر دینانی می‌گویند: برای من سئوال بود که چرا این پیرمرد با این وضعیت مزاجی‌اش در این گرمای تابستان و با این مشکلات اصرار دارند در این جلسات شرکت کنند! این مساله در ذهن من بود تا این که در جریان انقلاب و درگیری دوستان با مسائل سیاسی آن زمان، گروهی  نزد من آمدند و از من خواستند تا پیغامی را برای علامه ببرم آن‌ها از من خواسته بودند به علامه بگویم مصلحت نیست در چنین شرایطی این جلسات ادامه پیدا کند! (حالا یا به خاطر حضور برخی افراد در این جلسات که به خاطر سوابقشان نزد انقلابیون افراطی، چهره‌ای منفور بودند و یا شاید این افراد فکر می‌کردند در آن زمان اشتغال به این گونه فعالیت‌ها بی‌معنی است و مبارزه سیاسی باید مهم‌ترین دغدغه باشد!)
دکتر دینانی می‌گوید من خجالت می‌کشیدم چنین پیغامی را به مرحوم علامه برسانم بالاخره تحت فشار این افراد، روزی به علامه گفتم: «جاج آقا عده‌ای از دوستان پیغامی دارند و من مجبورم پیغام را برسانم دوست ندارم بگویم ولی پیغامی است اگر اجازه بفرمایید بگویم؟»
فرمودند: «بگید»
گفتم: «این افراد انتظار دارند جلسه تعطیل بشود می‌گویند این جلسه حالا صلاح نیست ادامه پیدا کند!»
دکتر دینانی می‌گوید: «تا این جمله را گفتم الان هم که یادش می‌افتم غمگین می‌شوم! ... ایشان صورت سرخی داشت چند برابر سرخ‌تر شد و یک رعشه مختصری هم داشتند که رعشه ایشان هم بیشتر شد خیلی حالش بد شد یک لحظه سکوت کرد... من چیزی نگفتم اما معلوم بود که خیلی ناراحت شدند و من هم پشیمان و مضطرب از این که چرا گفتم!... ایشان بعد از لحظه‌ای سکوت دوبار گفتند: عجب، عجب، و در ادامه با صدای لرزانی گفتند: من به عنوان کسی که دست به قلم گرفتم و در جهان اسلام چیزی می‌نویسم تنها راهی که دارم، به این که بدانم در جهان غرب چه می‌گذرد این جلسه است و این جلسه را هم این‌ها نمی‌توانند ببینند!»
دکتر دینانی می‌گوید: بعد از این بود که تازه متوجه شدم که مرحوم علامه در این گرما و با این سختی در این جلسات شرکت می‌کنند به خاطر چیست! ایشان یک متفکرند و می‌خواهند بدانند تازه‌ترین مسائل فلسفی مطرح شده در مغرب زمین چیست، تا درست بیندشند و تصمیم درستی بگیرند این جلسات، این فایده برای علامه داشت البته برای اونها بیشتر فایده داشت مرحوم کربن هم یک متفکر معنوی بود و از این جلسات بسیار استفاده می‌کرد....» 

5
حالا شما مخاطب محترم با دقت روی خاطره دکتر دینانی فکر کنید... متفکری همانند علامه طباطبایی شناخت غرب را مقدم بر نقد غرب می‌دانست و با کهولت سن و با آن سختی‌ها به دنبال شناخت واقعی و حقیقی از غرب بود ولی امثال خسروپناه نقد را مقدم بر شناخت، تخریب را مقدم بر سازندگی می‌داند امثال وی تا چه اندازه با بزرگانی چون علامه طباطبایی، علامه جعفری و شهید مطهری فاصله دارد...؟!
 متاسفانه مدتی است به خاطر روی کارآمدن جریان سیاسی خاصی متعاقبا در پیکره فرهنگی کشورمان هم دلال‌های بی‌اصل و نسبی روی کار آمدند که نه چیزی از مدیریت می‌دانند و نه فرهنگ را می‌شناسند.....!    


مدح بلند ابن سینا از امیر مومنان علی علیه السلام

شریفترین انسان و عزیزترین انبیا و خاتم رسولان صلى الله علیه و آله و سلم چنین گفت با مركز حكمت و فلك حقیقت و خزینه عقل امیر المؤمنین علیه السلام كه «یا على: اذا رأیت الناس یتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب الیه بانواع العقل تسبقهم» و این چنین خطاب جز ما چنو بزرگى راست نیامدى كه او در میان خلق آن چنان بود كه معقول در میان محسوس.  
گفت:
 یا على چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت‏گیرى.
 لاجرم چون بدیده بصیرت عقلى مدرك اسرار گشت همه حقایق را دریافت و دیدن یك حكم دارد كه گفت: «لو كشف الغطا ما ازددت یقینا»
 هیچ دوست آدمى را زیادت از درك معقول نیست بهشتى كه بحقیقت آراسته باشد بانواع نعم و زنجبیل و سلسبیل ادراك معقول است. دوزخ با عقاب و اغلال متابعت اشغال جسمانى است كه مردم در جحیم هوى افتد و در بند خیال بماند و بند خیال و رنج و هم آزادى بعلم زودتر برخیزد كه بعمل، زیرا كه عمل حركت‏پذیر است و حركت‏پذیر را انجام جزء بمحسوس نیست اما علم قوت روح است و آن جز بمعقول نرود چنانكه رسول صلى الله علیه و آله گفت: «قلیل العلم خیر من كثیر العمل» و نیز فرموده: «نیة المؤمن خیر من عمله» و امیر جهانیان على گفت: كه قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش نیست.

منبع: رساله معراج نامه تالیف ابن سینا
1 2 3 4 5 6 7 ...